تبليغاتX
برای روز ها ی آتی ذخیره کنیم.
در این وبلاگ اطلاعات ادبی و هنری ذخیره می شود.

هزار تو

“کتاب و هزار تو یگانه و همانندند”

روایت و معماری در داستان‌های بورخس قسمت سوم باغ گذرگاه‌های هزار پیچ
باغ گذرگاه‌های هزارپیچ توسط یوتسون، مردی چینی که معلم انگلیسی و جاسوس سازمان جاسوسی آلمان است، روایت می‏شود. با دستگیری یوتسون توسط مادن (ایرلندی‌ای که تحت فرمان انگلیس است) او نقشه‏ می‏چیند تا اسم سری موقعیت جدید توپخانه‏ی بریتانیا را در آنکر به فرمانده‏ی آلمانی‌اش مخابره کند.

سپس او با استفان آلبرت که یک چین‏شناس برجسته است ملاقات می‏کند. دو مرد درباره‏ی باغ هزارتویی و کتاب هزارتویی با اسم باغ گذرگاه‌های هزار پیچ بحث می‏کنند. این کتاب را جد یوتسون نوشته است. تسویی‌پن که  یک خارجی او را به قتل رسانده. تسویی‌پن حاکم استان یونین، اخترشناس، اختربین، شطرنج‏باز، شاعر وخطاط بوده و سیزده سال از عمرش را صرف نگارش یک رمان پرآشوب و ساخت یک هزارتو کرده که «در آن همه راهشان را گم می‌کنند».آلبرت اسرار هر دو اثر را فاش می‌کند و نشان می‏دهد که «کتاب و هزار تو یگانه و همانند بوده‏اند».تسویی‌پن به جای هزار تویی مادی که در فضا شاخه شاخه می‏شود، هزارتویی داستانی ساخته بود که در زمان منشعب شده و امکان انتخاب اعمال متفاوت و آینده‏های متفاوت را فراهم می‌آورد. ایده وجود هم‌زمان آینده‏های متفاوت، قهرمان داستان را قانع می‌کند تا با اطمینان از رفاقت و نه دشمنی‌اش درجهان دیگر، او را بکشد. ماموریت یوتسون با دستگیری او توسط مادن و گزارش نام شهری به نام آلبرت به فرمانده‏ی آلمانی‌اش کامل می‌شود و در نهایت فرمانده راز قتل استفان آلبرت را که برای روزنامه‏های بریتانیایی یک معمای غیر قابل حل به نظر می‏رسد، آشکار می‌کند. نگاهی به لیدن هارت هیستوری جنگ جهانی در پاراگراف آغازین، مشخص می‌سازد که ماموریت یوتسون تنها ایجاد وقفه‏ی کوتاهی در حمله‏ی بریتانیا بوده.
مانند داستان قبلی، استراتژی روایی‏ در فرم داستان‌ها و شخصیت‌ها به گونه‌ای است که داستان‌ها و شخصیت‌ها تصاویر آینه‌ای یکدیگرند. بورخس نویسنده‏ی باغ گذرگاه‌های هزارپیچ در تقارن با تسویی‌پن نویسنده‏ی باغ گذرگاه‌های هزار پیچ قرار می‌گیرد (داستان داخلی). آلبرت نیز متقارن با تسویی‌پن است که از هزار توی خودش رازگشایی می‏کند و به دست یک غریبه به قتل می‏رسد. یوتسون در ارتباط با مادن است،هر دو تحت امر کشوری غیر از کشور خود هستند و در تقارن با غریبه‌ای که تسویی‌‌پن را کشته و هم شکنجه‏گراست و هم جنایتکار. در داستان قبلی بازتاب‏ها و چرخش‏ها به یک هویت عام منتهی شد. در این داستان و با توجه به دو شاخه شدن‌های بی پایان، جنایتکار و قربانی دائماً به یکدیگر تبدیل می‏شوند. برای ایجاد الگویی هندسی که بی‏انتهایی را در خود داشته باشد، به ساخت واحد اصلی داستان و مطالعه‏ی راه‌هایی که از طریق آن، این واحدها به واحدها و داستان‌های دیگر بسط پیدا ‏کنند، احتیاج خواهیم داشت.

ساخت هندسی روایت
باغ گذرگاه‌های هزار پیچ بورخس را می‏توان با  دایره‌ای که خود بورخس در میان آن قرار دارد نشان داد. تصویر (۶ الف) روایت یوتسون دایره‌ی دیگری ایجاد می‏کند که مرکز آن بر روی محیط دایره‏ی قبلی قرار دارد(زیرا یو تسون وجهه‏ای از داستان بورخس است) این دو شکل در دو نقطه‌ی دیگر نیز یکدیگر را قطع می‌کنند که به وسیله آلبرت و مادن مشخص می‏شود(تصویر ۶ب). داستان سوم تفسیر آلبرت از کتاب تسویی‌پن است. دایره‏ی دیگر با قرار گرفتن آلبرت در مرکز و تقاطع با دو دایره‌ی قبلی در نقاطی که توسط تسویی‏پن و قاتل ناشناخته اشغال می‏شود، ایجاد می‌گردد.       (تصویر ۶پ و ۶د). دستگیری یوتسون توسط مادن داستانی دیگر در مطبوعات است که به‌وجود آورنده‏ی دایره‏ی هفتم است. فرمانده‏ی آلمانی که در مرکز دایره‏ی هشتم قرار دارد، عاقبت از این قصه رمزگشایی می‏کند(شکل۶هـ) این الگو می‏تواند تا بی‏نهایت، با ایجاد یک شبکه از مثلث‏ها و گره‏ها که در همه جهات شاخه شاخه می‏شود، گسترش یافته والگوی گذرگاه‌های هزارپیچ را تشریح کند (تصویر ۷). همه‏ی گره‏ها بر اساس«انتقال» نسبت به یکدیگر متقارند

تصویر ۶ – مرکز هر دایره نشان‌‌دهنده‌ی راوی است و محیط آن نماینده‌ی یکی از داستان‌های درونه‌ای در داستان اصلی است. مدل قانون‌مند و گسترش‌یافته‌ی دایره‌های متقاطع برای دریافت ساختار هندسی روایت و گسترش بی‌پایان داستان‌ها تولید شده است.

انتقال، اصطلاحی است که تبدیلی را که موجب جابجایی موقعیت یک عنصر در یک صفحه می‏شود توضیح می‏دهد. مرکز دایره‏ها با حرکت‌ در طول سه محور ایجاد شده‏اند. سازه‏ی هندسی در داستان قبلی یک شش ضلعی بود و استعاره‏ی باز‌تولید این شکل آینه‏های متقاطع‏. در این داستان الگوی هندسی، فرش کردن با مثلث‌ها است و استعاره، صفحه‏ی کاشی شده است.
سرتوماس برون فیلسوف انگلیسی قرن ۱۷ مقاله‌ای با عنوان باغ کورش نوشته است(هانتلی۱۹۹۶).  او در این مقاله عنوان می‏کند که الگوی باغ‌کاری باستانی به شکل آرایش پنج‏تایی بوده و ریاضیات استعاری باغ بهشت را در خود جای داده است.( تصویر ۸ در بخش آغازین مقاله، او ادعا می‏کند که الگوی اصلی مربع نیست، بلکه لوزی‏ای است که یک شبکه‏ی مثلثی را به وجود آورده است. این پیکربندی،کاشت حداکثری درختان در یک باغستان را مهیا می‏کند(مور، میچل،توبنال ۱۹۸۸)و برای براون الگوی اولیه‏ی صفحه شطرنج را.این است که سوال آلبرت از یوتسون را به خاطر ما می‏آورد: «در معمایی که پاسخش شطرنج است، تنها چه کلمه‏ای است که نباید استفاده شود؟ پاسخ دادم«شطرنج»(بورخس۲۰۰۰)». هدف آلبرت از این سوال بیان این مطلب است که در کتاب تسویی‌پن، واژه زمان، که به جای فضا جواب معما است ، عامداً حذف شده است. باغ کاری آرایش پنج‌تایی،به عنوان مدل کیهانی بهشت،در کنار صفحه شطرنج و هزارپیچ‏ها نمایشی‌ست از رابطه‏ی ذهن آدمی و جهانی که منطق او را به شکل الگوهای منظم هندسی، ریاضیات و زبان، رمز‏گشایی می‏کند(اروین ۱۹۹۴).
اروین می‏گوید کتاب هزار‌تویی تسویی‌پن نه تنها به براون بلکه به باغی که هم هزارتو است و هم صفحه‏ی شطرنج - باغ خانه‏ی آینه‏ای در از میان آینه(اروین ۱۹۹۴)‌ی لوئیس کارول- اشاره دارد. کتاب کارول برگشت‏های موقتی و واژگونی‏های فضایی را می‏سازد. گاردنر توضیح می‏دهد، رویاهای آلیس در مورد شاه قرمزپوش که آلیس را در خواب می‏بیند،نمایش یک بازگشت بی‏انتهاست، مانند دو آینه که رو‌ در روی یکدیگر قرار دارند(گاردنر ۲۰۰۱). برای گاردنر، شطرنج به واسطه‌ی تقارن بازتابی مهره‏های دوطرف در ابتدای بازی، شامل همان ایده‏‏ی آینه است. با استفاده از کارول و براون به نظر می‏رسد در حین خواندن باغ گذرگاه‌های هزارپیچ معمایی را می‏خوانیم که جوابش شطرنج است.

تصویر ۷ – الگوی هندسی با تولید سطحی کاشی‌کاری شده، بی‌نهایت گسترش پذیر است.

کالوینو نیز در شهرهای نامرئی از شطرنج به عنوان یک روایت استفاده کرده است. از منظر پپونیس این مسئله به مقایسه سوسور بین زبان و بازی اشاره دارد(پپونیس ۱۹۹۷).

تصویر۸– الگوی آرایش پنج تایی (چپ) وحداقل فضای اشغال دایره‌ها(راست).

در صفحه‌ی شطرنج، هر حرکت از میان قوانین ساختاری فهمیده می‏شود، همان‏گونه که معنی کلمات در یک جمله از میان رابطه‏ آنها با دیگر کلمات فهمیده می‏شود. می‌توان مقایسه با شطرنج را به یک فرضیه‏ی پایه‏ای دیگر سوسور اضافه کنیم. روش دلالت معنایی نه تنها به وسیله عملکرد متوالی(از اسم و فعل، مبتدا و خبر و..) که در یک جمله ظاهر می‏شوند، بلکه به وسیله قوانین ساختاری جانشینی، که هر دال را به دالهای بالقوه دیگر در بین سیستم کلی زبان -که البته حضور ندارند- متصل می‏کند،کنترل می‌شود(سوسور۱۹۸۵). در شهرهای نامرئی کالوینو، کوبلای خان سعی در رمزگشایی منطق شهرها با کمک بازی شطرنج دارد. اسمی که استفاده نشده ولی همیشه به آن اشاره می‏شود: بورخس
بورخس در مقاله‏اش، «افسانه‏ها در افسانه زندگی می‏کنند»، به نقاشی ولاسکوئز،«لاس منیناس»، اشاره می‏کند که در آن ولاسکوئز خودش را در حال نقاشی چهره‌ی فیلیپ چهارم و همسرش کشیده است. در حالی که آن‌ها در خارج از کادر تابلو هستند ولی در آینه دیده می‏شوند(بورخس ۲۰۰۰) روی سینه‏ی نقاش یک صلیب سانتیاگو هست(تصویر۹).بورخس می گوید شایعه‏ای هست مبنی بر اینکه خود پادشاه آن صلیب را آنجا کشیده است تا نقاش را شوالیه‌ی آن مجموعه کند. سپس نتیجه می‏گیرد که وارد کردن یک نقاشی داخل نقاشی دیگر، مانند درونه‏گیری یک داستان داخل داستان دیگر در جهان ادبیات است.

تصویر۹–لاس‌منیناس. ولاسکوئز

تکنیک تصویری ولاسکوئز در حذف زوج سلطنتی مشروط بر استفاده از تصویر آنها در آینه، شبیه عدم ارجاع مستقیم به لوئیس کارول است. ولی در بوم بورخس تنها لوئیس کارول نیست که به آن اشاره می‏شود. با نگاه کردن به نقاشی، ما شخصیتهایی را می‏بینیم که به ما نگاه می‏کنند. آن‌گاه متوجه می‌شویم که صفحه نقاشی برای دربر‌گرفتن ما گسترده شده، گویی این ماییم که سوژه‏ی گم شده هستیم. با دنباله روی از قراردادهای ارائه‏ی تصویری غربی که پنجره‏ای به سوی دنیای واقعی باز می کند، می‌بینیم که لاس‌منیناس عادت خوانش تصویری را به عنوان نمایش واقعیت به چالش می‏کشد.او با پرتاب ما به داخل صحنه، ما را با پارادوکس فضای واقعی و خیالی که در یکدیگر حل شده و یکی گردیده‌اند، متحیر می‏سازد. تکنیک روایی بورخس نیز به چنین تاثیری دست می‏یابد. شخصیت‌های چندگانه‌ی  نویسنده در یک صفحه‏ی مفروش ، پنجره‏ای به ذهن او باز می‏کنند. در آنجا  آنچه را که او می‏خواسته ما ‏بینیم، می‏بینیم: دیدن خودمان در حال تماشا

۳ Responses to “هزار تو”

  1. سلام بر دوستان همراوی
    ممنون از حضورتان
    لینک شدید در داستان در داستان
    حتماً شما بهترید

  2. سلام…
    بروزم ومنتظر ردپاهاتون…
    یاعلی….
    التماس دعا..

    [گل][بدرود]

  3. فراخوان اولین
    جشنواره‌ی داستان‌ کوتاه منطقه ای
    (راوی )
    با حضور داستان نویسان استان های (ایلام- کرمانشاه-کردستان-همدان-لرستان-آذربایجان غربی- خوزستان-مرکزی)
    شرایط شرکت در جشنواره:
    -جشنواره در دوبخش آزاد و موضوعی برگزار می شود
    -بخش موضوعی شامل داستان های کوتاه با مضامین عاشورایی و شهادت می باشد
    -. هر نویسنده می تواند حداکثر سه داستان در هر بخش به دبیرخانه ی جشنواره ارسال نماید
    - آثار ارسالی نباید بیش‌تر از ۸ صفحهA4 باشند.
    - آثار به صورت خوانا و ترجیحا تایپ شده و در یک روی کاغذ A4 ارسال شوند.
    - از ارسال مقاله، خاطره و قطعه‌‌ی ادبی خودداری فرمایید.
    - به ۳نفر برگزیده‌ی جشنواره در هر بخش جوایز ارزشمندی اهدا می شود
    -داوری آثار توسط سه نفر از نویسندگان برجسته کشور انجام می شود .
    - اثار ارسالی نباید از برگزیده های جشنواره های دیگر باشند..
    - آثار منتخب در مجموعه‌ای چاپ خواهند شد.
    -مشخصات کامل نویسنده شامل نام و نام خانوادگی نشانی و تلفن بر روی هر اثر ذکر گردد.
    - مهلت ارسال آثار تا تاریخ ۲۶ اسفند ماه ۸۷ است، آثاری که پس از تاریخ مقرر ارسال گردند در مسابقه شرکت داده نمی‌شوند.
    - اختتامیه جشنواره در بهار سال ۸۸ برگزار خواهد شد
    طریقه ی ارسال آثار:
    -علاقمندان می توانند آثار خود را به نشانی ایلام-صندوق پستی ۱۳۳-۶۹۳۱۵-دبیرخانه جشنواره داستان کوتاه راوی -
    و یا به ایمیل: jalil313@yahoo.com
    شماره تماس: ۰۹۱۸۳۴۱۲۲۹۱
    جلیل صفربیگی

پ

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 23:34  توسط سالار یار جو | 

منظومه ی درفش کاویان

حمید مصدق



گویند درفش کاویانی تا غروب روزگار ساسانی در ایران بود...




برای خواندن این کتاب نیازمند برنامه DJVu می باشید که می توانید از اینجا دانلود نمایید.
Attached Files
File Type: zip Derafsh Kaviani.zip (75.9 KB, 20 views)
__________________

ببین این شگفتی که دهـقـان چه گفت ............... بـدانـگـه که بگـشـــاد راز از نهـفـت

به شهر کـجـاران به دریـــای پـــــارس ............... چه گـویـد ز بـالا و پـهـنـای
پــــــارس


جاوید ایران is offline   Reply With Quote
Old 11-29-2007, 03:43 PM   #1734
(Tebyan)
Registered User
 
(Tebyan)'s Avatar
 

Join Date: Jun 2007
Posts: 170
با سلام خدمت علاقه مندان به كتاب و كتاب‌خواني


اين كتب در ارشيو كتابخانه سايت باشگاه انديشه بود كه لينك و عنوان ان را در اينجا قرار مي دهم / با كليك كردن بر روي نام هر كدام يك از انها به توضيحاتي دست مي يابيد .

بر فراز قله خودگامگی / محمد الحسينى الشيرازى
----------------------------------------------------------------------
آخرين انقلاب ( جلد دوم ) / عباس زارع
----------------------------------------------------------------------

بن بست در برنامه ي جاه طلبانه! / رابرت جرويس
----------------------------------------------------------------------

اينترنت 2 / مهدي صمدي
----------------------------------------------------------------------

فرا اخلاق / علی شیروانی
----------------------------------------------------------------------

نگاهي به فـقـر و فقر زدايي از ديدگاه اسلام / سعيد فراهاني فرد
----------------------------------------------------------------------

سازمان هاي بين المللي / مهدي صمدي
----------------------------------------------------------------------

قاسطين، مارقين و ناكثين / محمد مهدي بهداروند
----------------------------------------------------------------------

پايان جنسيت / محسن رضواني
----------------------------------------------------------------------

تجلي و ظهور در عرفان نظري/ جلد اول / سعيد رحيميان
----------------------------------------------------------------------

فمينيزم اسلامى / رضا متمسک
----------------------------------------------------------------------

گزارش حجتيه/ جلد اول
----------------------------------------------------------------------

چهل گام / علي‌ ذوعلم
----------------------------------------------------------------------

جنبش هاى اسلامى معاصر / مجيد مرادى


وحى و هرمنوتيك / عليرضا قائمي نيا


برادري‌ داشتم‌ كه‌... / محمد محمديان‌: درباه برادر امام علي
----------------------------------------------------------------------

بازرگان در بوته نقد
----------------------------------------------------------------------

قلمرو پيام‌ پيامبران‌ / احد فرامرز قراملكي
----------------------------------------------------------------------

سینمای صهيونیسم / عبدالله ناطقی
----------------------------------------------------------------------
كار و توليد / حسن نظری
----------------------------------------------------------------------

مـرگ‌ / سيد يحيي يثربي
----------------------------------------------------------------------
فراگرد دنيوی شدن / محمد رضا خاكي قراملكي
----------------------------------------------------------------------

غرب در جغرافیای اندیشه / مجید کاشانی
----------------------------------------------------------------------

آخرين انقلاب قرن / عباس زارع
----------------------------------------------------------------------

نفت و جنگ عراق / جان . اس . دافيلد
----------------------------------------------------------------------
تبارشناسی گفتمان امنيت و ايران / مهدي‌ مطهرنيا
----------------------------------------------------------------------

فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری / مهدی گلشنی
----------------------------------------------------------------------

اقليت هاي ديني / روح الله شريعتي
----------------------------------------------------------------------

درآمدى بر منشأ دين / عليرضا قائمي نيا
----------------------------------------------------------------------

قانون آمریکایی / آبراهام هانري


ادامه ليست را در فصرت بعد قرار مي‌دهم
__________________


راه زرتشت
برای کسانی که اهل مطالعه اند
(Tebyan) is offline   Reply With Quote
Old 11-29-2007, 04:29 PM   #1735
(Tebyan)
Registered User
 
(Tebyan)'s Avatar
 

Join Date: Jun 2007
Posts: 170
عناد با فرهنگ ستيز با تاريخ

عناد با فرهنگ ستيز با تاريخ

نقدي بر ديدگاه هاي تاريخي سيد احمد كسروي:


براي دانلود : http://www.4shared.com/file/30698226/19593fcc/_____.html?dirPwdVerified=1eb704aa
 click to show
(Tebyan) is offline   Reply With Quote
Old 11-30-2007, 10:03 AM   #1736
harrygon
Registered User
 

Join Date: Sep 2007
Posts: 30
ببخشید اگه ممکنه کتابی در ضمینه تجارت قرار دهید و کتابهای صوتی هم بیشتر بذارید ممنون

Last edited by harrygon; 11-30-2007 at 10:11 AM..
harrygon is offline   Reply With Quote
Old 11-30-2007, 01:45 PM   #1737
Trusted Member
Persiana
مدیر بازنشسته
 
Persiana's Avatar
 

Join Date: Jul 2005
Location: Persian Empire
Posts: 5,622

کاربر فعال فرهنگ و هنر 




فيلمنامه ى فيلم ناصرالدين شاه ، آکتور سينما از محسن مخملباف

برگرفته از سايت
ParsTech
Attached Files
File Type: pdf nasereddinshah_actorcinema.pdf (214.4 KB, 16 views)
Persiana is offline   Reply With Quote
Old 11-30-2007, 02:44 PM   #1738
Trusted Member
Persiana
مدیر بازنشسته
 
Persiana's Avatar
 

Join Date: Jul 2005
Location: Persian Empire
Posts: 5,622

کاربر فعال فرهنگ و هنر 

خدايان زمينى



خدايان زمينى

نوشته ى جبران خليل جبران

برگردان از حيدر شجاعى

برگرفته از سايت پارس تک

توجه:

از منوى view در برنامه ىAdobe Reader گزينه ى Rotate View رو انتخاب و بر روى clockwise کليک نماييد تا بتوانيد کتاب را در حالت درست و قابل خواندن مشاهده نماييد (وگرنه بايد گردنتون رو يک ورى کنيد و آنرا بخوانيد!!!).

‌‌
Attached Files
File Type: zip 1340.zip (1.38 MB, 45 views)
Persiana is offline   Reply With Quote
Old 11-30-2007, 10:32 PM   #1739
Moderator
جاوید ایران
مدیر تاریخ
 
جاوید ایران's Avatar
 

Join Date: Jan 2007
Location: اسپادانا
Posts: 2,412
خراب

خراب

منوچهر نیستانی


متن کامل چند شعر

Attached Files
File Type: pdf Kharab.pdf (319.5 KB, 24 views)
جاوید ایران is offline   Reply With Quote
Old 12-01-2007, 07:45 PM   #1740
harrygon
Registered User
 

Join Date: Sep 2007
Posts: 30
قلعه الموت نوشته حسن صباح رو میخواستم
اگه ممکنه هرکی داره بذاره
ممنون
harrygon is offline   Reply With Quote
Reply


Posting Rules
You may not post new threads
You may not post replies
You may not post attachments
You may not edit your posts

BB code is On
Smilies are On
[IMG] code is On
HTML code is Off

Forum Jump


All times are GMT +3.5. The time now is 08:59 PM.

PersianTools RSS Feeds

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 21:1  توسط سالار یار جو | 
نوشته ای از sirpenomax View Post
jjjjjj
سلام، متوجه ى منظورتون نشدم، آيا فايلش مشکلى داره؟ دانلود که ميشه!

Persiana is offline   Reply With Quote
Old 11-29-2007, 12:47 PM   #1730
Trusted Member
Persiana
مدیر بازنشسته
 
Persiana's Avatar
 

Join Date: Jul 2005
Location: Persian Empire
Posts: 5,622

کاربر فعال فرهنگ و هنر 


افسانه ى " آرش کمانگير " براى کودکان و نوجوانان



متن دو زبانه (انگليسى و فارسى)

نوشته ى : کوروش صالحى
برگردان متن از : نفيسه ى عبدالصادک
تصويرگر : رضا ريگستانى
انتشارات بامشاد 1384

برگرفته شده از سايت:
www.irpdf.com
‌‌
Attached Files
File Type: pdf (614).pdf (2.24 MB, 140 views)
Persiana is offline   Reply With Quote
Old 11-29-2007, 01:02 PM   #1731
Trusted Member
Persiana
مدیر بازنشسته
 
Persiana's Avatar
 

Join Date: Jul 2005
Location: Persian Empire
Posts: 5,622

کاربر فعال فرهنگ و هنر 

Blank DVD media quality guide


راهنماى انتخاب DVD هاى خام مختلف بر اساس کيفيت ساخت و Media ID آنها ‌(به زبان انگليسى)


لينک دانلود pdf مربوطه از سايت digitalFAQ

‌‌

‌‌
Persiana is offline   Reply With Quote
Old 11-29-2007, 02:12 PM   #1732
Trusted Member
Persiana
مدیر بازنشسته
 
Persiana's Avatar
 

Join Date: Jul 2005
Location: Persian Empire
Posts: 5,622

کاربر فعال فرهنگ و هنر 

قصه ى دختراى ننه دريا

داشتم چک مى‌کردم ديدم ظاهرا" نه لينک اوليه و نه لينک تصحيح شده ى دانلود اين کتاب کار نمى کنند، براى همين فايل djvu آنرا در همين جا اتچ مى کنم.





توجه: ابتدا فايل را آنزيپ نماييد، سپس اگر برنامه ى DjVu Viewer را نداريد آنرا از اينجا دانلود کنيد تا بوانيد اين کتاب را بخوانيد.

برگرفته شده از سايت:
www.irpdf.com
‌‌
Attached Files
File Type: zip dokhtaray-e naneh darya.zip (378.6 KB, 41 views)
Persiana is offline   Reply With Quote
Old 11-29-2007, 02:27 PM
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 20:58  توسط سالار یار جو | 



کتابى براى‌ کودکان (و حتى بزرگسالان ^.^) که مى‌توانيد آنرا به صورت آنلاين در لينک زير مطالعه فرماييد ^_^

http://www.childrenslibrary.org/icdl...e&lang=English

Persiana is offline   Reply With Quote
Old 11-28-2007, 10:58 AM   #1727
sirpenomax
Registered User
 

Join Date: Nov 2007
Posts: 1
Quote:
نوشته ای از سیامک View Post
مانیفیست جمهوری خواهی

لینک دانلود
jjjjjj
sirpenomax is offline   Reply With Quote
Old 11-28-2007, 10:01 PM   #1728
Trusted Member
Dash Ashki
کاربر فعال درآمد اینترنتی
 
Dash Ashki's Avatar
 

Join Date: Jul 2006
Location: Mazandaran
Posts: 1,473
Icon11 سقوط اثری از آلبرکامو فرانسوی

سقوط اثری از آلبرکامو فرانسوی

آلبر کامو به سال 1913 از پدری فرانسوی و مادری اسپانیایی در شمال آفریقا دیده به جهان گشود . در الجزیره ، مدارس ابتدایی و متوسطه را گذراند، اما تحصیلات دانشگاهیش در رشته فلسفه به علت بیماری سل ناتمام ماند.
محل تولد و فقر و مرگ زودرس پدر و بیماری ناگهانی از عوامل موثر در اندیشه و سرنوشت او بوده است: همه نوشته های کامو از احساس اضطراب و گناه، از وحشت غربت و تبعید، از سوزندگی آفتاب و دم کردگی هوا ، از اراده محکم به پیراستگی و وارستگی - حتی در سبک و اندیشه - حکایت می کنند.





آلبرکامو در سال 1957 جایزه نوبل ادبیات را گرفت و در سال 1960، در 47 سالگی در اثر یک سانحه رانندگی کشته شد.
از مهمترین آثار او میتوان اینها را نام برد(که بیشتر این آثار به فارسی ترجمه شده) :

بیگانه(1942)، اسطوره سیزیف(1942)،سوءتفاهم(1944)،کالیگولا(1945)،طاعون(1947)، حکومت نظامی(1948)،راستان(1950)،احسان طاغی(1951)،سقوط (1956)

حجم کتاب1442 کیلوبایت
فرمت DjVu

دانلود کنید

http://rapidshare.com/files/72873564/sooghoot.rar

Pass: www.farsibooks.ir


برای استفاده از این کتاب بایستی برنامه DjVu رو داشته باشید ، قبلا این برنامه در بخش برنامه های کاربردی معرفی شده ، از اینجامیتونید برنامه DjVu را دانلود کنید.

کتابی دیگر با فرمت DjVu

آخرین وسوسه مسیح اثری از نیکوس کازانتزاکیس

+++

کتابی دیگر از آلبرکامو فرانسوی

بیگانه


منبع : فارسی بوکز

سقوط اثری از آلبرکامو فرانسوی

.

Last edited by Dash Ashki; 11-28-2007 at 10:14 PM..
Dash Ashki is offline   Reply With Quote
Old 11-29-2007, 09:02 AM   #1729
Trusted Member
Persiana
مدیر بازنشسته
 
Persiana's Avatar
 

Join Date: Jul 2005
Location: Persian Empire
Posts: 5,622

کاربر فعال فرهنگ و هنر 

Quote:
نوشته ای از sirpenomax View Post
jjjjjj
سلام، متوجه ى منظورتون نشدم، آيا فايلش مشکلى داره؟ دانلود که ميشه!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 20:55  توسط سالار یار جو | 

"سرخ و سیاه" منتشر شد

ایسنا: کتاب "سرخ و سیاه" نوشته‌ی "هانری بل" (معروف به استاندل) این‌بار با ترجمه‌ی مهدی سحابی و توسط نشر مرکز به چاپ رسید.

پیش‌تر ،این کتاب را با ترجمه‌ی عبدالله توکل دیده بودیم.

سحابی "سرخ و سیاه" را یک داستان سیاسی، اجتماعی، و عشقی توصیف کرد و گفت: كتاب‌های استاندال از بنيان‌های ادبيات مدرن دنيا هستند.

"سرخ و سياه" داستان جوان جاه‌طلب روستازاده‌ای كه در انتخاب كشيش و نظامي شدن مردد است را روایت می‌کند.

ترجمه‌های دیگر سحابی از رمان‌های "دسته‌ی دلقک‌ها" نوشته‌ی "سیلین" و "مادام بو‌آری" اثر "فلوبر" نیز اخیرن به چاپ دوم سوم رسیدند.

۱۰ مرداد ۱۳۸۷




پس از یک سال، "دیوار گذر" مجوز گرفت

eme.bmp

فارس: مجموعه داستان "دیوار گذر" نوشته‌ی "مارسل امه" و با ترجمه‌ی اصغر نوری بالاخره مجوز انتشار گرفت و توسط نشر ماهی به پیشخوان کتاب فروشی‌ها خواهد آمد.

این در حالی است که یک‌سال از تاریخ تحویل‌دادن این کتاب به مسئولین ارشاد می‌گذرد و ۵ داستان از آن کم شده‌است.

شایان ذکر است که این اولین کتابی است که از "امه" در ایران چاپ می‌شود و نشر ماهی قصد دارد برخی دیگر از آثار این نویسنده را نيز به فارسی منتشر کند.

"مارسل امه" (۱۹۶۷-۱۹۰۲) اهل فرانسه است. اصغر نوری درباره‌ی وی می‌گوید:«عمده شهرت مارسل امه به خاطر داستان‌هايش است؛ داستان‌هايي كه نويسنده در آن‌ها با قدرت تخيل و شلاق طنز، عادت‌های اجتماعی و اطوارهای روشنفكرانه را به باد انتقاد می‌گيرد.» از آثار او می‌توان به "ماديان سبز" ، "خيابان بی‌نام"، "تصوير زيبا"، "تراولينگ"، "اورانوس" و همچنین مجموعه داستان‌هایی از قبیل "ديوارگذر"، "كوتوله"، "شراب پاريس" و "دختر كلانتر" اشاره کرد.

۶ مرداد ۱۳۸۷




دیهیمی "بیگانه" را ترجمه کرد

Camus%2520Photo.jpg

فارس: رمان "بیگانه" اثر آلبر کامو و با ترجمه‌ی خشایار دیهیمی اجازه‌ی انتشار گرفت.

طی ده سال گذشته مترجمان دیگری مانند لیلی گلستانی و امیر‌جلال‌الدین اعلم نیز این کتاب را ترجمه کرده‌اند.

خشايار ديهيمی پيش از اين نيز آثاری را از آلبر كامو و درباره وی به فارسی ترجمه كرده بود.

انتشارات ماهی علاوه بر این کتاب، ۵ اثر دیگر از آلبر کامو را برای بررسی و دریافت مجوز به وزارت ارشاد تحویل داده‌است که عبارتند از ۴ جلد "یادداشت‌های کامو" و داستان "افسانه‌ی سیزییف".

آلبر کامو به سال ۱۹۱۳ از پدری فرانسوی و مادری اسپانیایی در شمال افریقا به دنیا آمد. در ۱۷ سالگی به بیماری سل مبتلا می‌شود و در سال ۱۹۵۷ جایزه‌ی نوبل ادبیات را از آن خود می‌کند. مرگ وی در سال ۱۹۶۰ و در اثر حادثه‌ی رانندگی رخ می‌دهد.ازآثار او می‌توان به "طاعون"، "بیگانه"، "سقوط" و "انسان طاقی" اشاره کرد.

۲ مرداد ۱۳۸۷




در شهر کتاب بررسی می‌شود: "زبان فارسی، سترون یا زایا"

مهر: شهر کتاب در سال ۲۰۰۸ میلادی (سال زبان‌ها) اقدام به برگزاری نشست‌هایی با موضوع بررسی ویژگی‌های زبان فارسی کرده است.

در جلسه‌ی این هفته‌ی شهر کتاب با عنوان "زبان فارسی، سترون یا زایا" ، ابوالحسن نجفی، علی‌محمد حق‌شناس و محمد دبیرمقدم سخنرانی خواهند‌کرد.

علاقه‌مندان می‌توانند روز سه‌شنبه، اول مرداد ماه، ساعت ۱۶ به شهر کتاب مرکزی واقع در خیابان حافظ ‌شمالی، نبش زرتشت شرقی، طبقه اول مراجعه نمایند.

۳۰ تير ۱۳۸۷




"شرق بهشت"، رمان "جان اشتاین بک" تجدید چاپ می‌گردد

elmicecont01.jpg

ایسنا: رمان سه جلدی "شرق بهشت" نوشته‌ی "جان اشتاین بک" و با ترجمه‌ی بهرام مقدادی تجدید چاپ می‌گردد.

این کتاب که اولین‌بار در سال ۶۳ و توسط نشر بامداد منتشر شده بود پس از ۲۴ سال مجددن به پیشخوان کتاب فروشی‌ها خواهد آمد.

"جان ارنست اشتاین بک" نویسنده‌ی سرشناس آمریکایی در ۲۷ فوریه ۱۹۰۲ به‌دنیا آمد و در ۲۰ دسامبر ۱۹۶۸ از دنیا رفت. از آثار وی که تا به حال به فارسی ترجمه شده‌است می‌توان به "خوشه‌های خشم"، "موش‌ها و آدم‌ها"، "اسب سرخ"، "مروارید" و "دره‌ی دراز" اشاره کرد. وی همچنین چند فیلمنامه ،از جمله "زنده باد زاپاتا" را در دوران حیات خویش به رشته‌ی تحریر در آورد و فیلمسازان تاکنون چندین فیلم را به اقتباس از داستان‌هایش ساخته‌اند.

"اشتاین بک" را می‌توان جزء نویسندگان رئالیسم دانست که محور اصلی داستان‌هایش زندگی و مشکلات تهی‌دستان و کارگران است.

۲۹ تير ۱۳۸۷




ناتمام ماندن بیژن و منیژه به علت قطع برق

theatershahr86.jpg

فارس: در پی کاهش تولید برق و جیره بندی و قطع آن در مناطق مختلف شهر تهران، نبود روشنایی این‌بار گریبان‌گیر تئاتر بیژن و منیژه شد.

دیروز در حالی که حدودن ۳۰ دقیقه به پایان این نمایش باقی مانده بود برق این منطقه از شهر تهران قطع شد و تئاتر شهر در خاموشی فرو رفت. از طرفی نبود امکاناتی مانند ژنراتور و برق اضطراری سبب سردرگمی تماشاگران ومسئولین تئاتر شد. در پایان حضار که انتظار خود را برای ادامه یافتن نمایش بیهوده دیدند سالن را ترک کردند.

تئاتر بیژن و منیژه به کارگردانی محمود عزیزی در سه روز پایانی هفته و در تالار اصلی تئاتر
شهر اجرای ویژه هنرمندان خواهد داشت. هومن برق‌نورد، نعمت اسدالهی، محمد ساربان، محمود فرهنگ، منوچهر علی‌پور، اصغر حساس، علی فلاحت‌پيشه، عزيز نقدی، پرستو گلستانی و نرگس امينی، گروه بازیگران این تئاتر را تشکیل می‌دهند. همچنين رامك خجسته، الهام دهقانی، پرستو ريحانی، عامر مسافرآستانه، حميدرضا جوكار، علی براتی، بهادر فاضلی، عليرضا شريفی، محمدرضا شريعتی، ميرخليلی، علي عليايی، اكبر داودی و زهره آقالو به سرپرستی نادر رجب‌پور حرکات موزون این نمایش را بر عهده دارند. از دیگر عوامل این تئاتر می‌توان به پیان فروتن (طراح صحنه) محمد حمزه‌زاده و پريناز آل آقا (دستیاران کارگردان) و سعید ذهنی (آهنگساز) اشاره کرد.

۲۶ تير ۱۳۸۷




گزارش‌ها و افشاگری‌های 60 سال تاریخ معاصر منتشر ‌شد

800px-John_Pilger.jpg

ایسنا: کتاب "به من دروغ نگو" مجموعه‌ای از گزارش‌های خبرنگاران از وقایع تاریخی ۶ دهه اخیر جهان است که به کوشش جان پیلجر و با ترجمه‌ی مهرداد (خلیل) شهابی و میر محمود نبوی به چاپ رسیده‌است.

در یادداشت پشت جلد این کتاب ودر توصیف آن آمده است: خواندن كتاب جان پيلجر همچون سفری از ميان 60 سال تاريخ معاصر جهان است؛ سفری كه با گزارش دلخراشی از كوره‌های آدم‌سوزی داخائو در سال 1945 آغاز مي‌شود و با گزارش‌هايی از جنگ عراق به پايان می‌رسد. اين ‌كتاب بزرگداشتی از گزارش‌های شجاعانه و اغلب تكان‌دهنده‌ است و طيفی از بهترين مقالات را پوشش می‌دهد؛ از افشاگری‌های سيمور هرش درباره‌ی جنگ ويتنام تا افشاگری‌های اشلوسر درباره‌ی صنعت غذای فوری و مطالب ادوارد سعيد فقيد درباره‌ی اسلام و تروريسم..."به من دروغ نگو!" نه فقط مجموعه‌ای از گزارش‌های درخشان، كه نيز فراخوانی برای همه‌ی كسانی است كه به دنيای استوار بر پايه‌های شرافت و عدالت برای نوع بشر می‌انديشند.

جان پيلجر از روزنامه‌نگارن کاوشگر و استاد دانشگاه cornell است و تاكنون جوایز بسياری از جمله دو بار "ژورناليست سال" (بالاترين جايزه‌ی ژورناليستی بريتانيا)، "جايزه‌ی صلح رسانه‌ها" از سازمان ملل متحد، جايزه‌ی Emmy برای گزارش‌های تلويزيونی، و "جايزه‌ی گزارشگران بدون مرز" از فرانسه را دريافت كرده است.

كتاب "به من دروغ نگو!" در 400 صفحه و شمارگان 1500 نسخه از سوی نشر اختران منتشر شده است.

۲۳ تير ۱۳۸۷




"زیبایی‌شناسی تئاتر" ترجمه می‌شود

ايسنا: رضا سید حسینی در جمع شاعران و نویسندگان جوان حوزه‌ی هنری استان تهران از ترجمه‌ی کتابی با عنوان زیبایی‌شناسی تئاتر خبر داد.

وی در مورد این کتاب اظهار داشت: «زيبايي‌شناسي تئاتر» دربرگيرنده‌ي تمام آثار و مقالات مهم و ارزشمند در زمينه‌ی تئاتر از افلاطون تاكنون است كه به همت چهار استاد برجسته‌ی تئاتر گردآوری شده و جای آن در فضای هنری ايران خالی است.

نویسنده‌ی مکاتب ادبی در ادامه‌ گفت: چند كار نيمه‌تمام دارم كه انجام آن‌ها را به عنوان وظيفه‌ی اساسی خود می‌دانم، كه اگر آن‌ها به انجام برسد، وظيفه‌ی خود را در اين دنيا انجام داده‌ام...در حال حاضر، دل‌مشغولی اصلی من، ترجمه‌ی "زيبايی‌شناسی تئاتر" است كه آن را هم‌پايه‌ی "مكاتب ادبی" می‌دانم.

۲۱ تير ۱۳۸۷




"یک شب در کتابخانه" منتشر شد

ایسنا: نمایشنامه‌ی "یک شب در کتابخانه" نوشته‌ی "ژان کریستف بایی" به پیشخوان کتاب‌فروشی‌ها آمد.

این کتاب متن نمایشنامه‌ای است که در پاییز ۸۵ در تالار سهروردی کتابخانه‌ی ملی و به کارگردانی "ژیلبرت تسای" اجرا شد و در آن هنرمندانی همچون سعید پور صمیمی، پانته‌آ بهرام،رحیم نوروزی و سهند عبدی به ایفای نقش پرداختند.

"یک شب در کتابخانه" به دو زبان فارسی و فرانسوی به چاپ رسیده که ترجمه‌ی بخش فارسی آن را مریم موسوی انجام داده است.

شایان ذکر است که "علی اکبر اشعری" (مشاور فرهنگی رییس جمهور و رییس سازمان اسناد و کتابخانه‌ي ملی) و "برنار پورتی" (سفیر فرانسه در ایران) مقدمه‌ی مشترکی بر این کتاب نوشته‌اند.

"یک شب در کتابخانه" توسط انتشارات سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی و در شمارگان پنج هزار نسخه منتشر شده است.

۲۰ تير ۱۳۸۷




پس از ۲۱ سال "تعطیلات پایان هفته در گواتمالا" تجدید چاپ شد

MarioVargasLlosa05.jpg

ایسنا: انتشارات توس، کتاب "تعطیلات پایان هفته در گواتمالا" -نوشته‌ی میگل آنخل آستوریاس- را تجدید چاپ کرد. این مجموعه داستان که اولین بار در سال ۶۱ منتشر شده بود چندی پیش با ترجمه‌ی زهرا خانلری بار دیگر روانه‌ی بازار کتاب شد.

"میگل آنخل آستوریاس" نویسنده‌ی سر شناس گواتمالایی، متولد ۱۸۹۹ است. میگل جوان در سن ۱۸ سالگی و در زمانی که مشغول تحصیل در رشته‌ی حقوق بود به جمع مبارزان علیه "مانوئل استرادا كابرا" دیکتاتور حاکم زمان خود پیوست. وی در سال ۱۹۶۶ به دریافت جایزه‌ی صلح لنین و در ۱۹۶۷ به دریافت جایزه‌ی نوبل ادبیات نایل آمد.

آستوریاس از نویسندگان پیرو مکتب رئالیسم جادویی است و می‌توان محور اصلی داستان‌های او را عصیان در برابر ستمگران و زورگویان دانست. "چشمان دفن شدگان"، "پاپ سبز"، "گردباد" و "آقای رئیس جمهور" شماری از آثار این نویسنده هستند.

۱۱ تير ۱۳۸۷




خزه تنها مسئولیت اخباری را به عهده دارد که از عنوان «اختصاصی خزه» برخوردار باشند.




+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 20:49  توسط سالار یار جو | 

شصت وهفت سال ؛ سند مکتوب نقد ادبيات نمايشي در ايران

 

سعيد گودرزي:نقد تئاتر در کشورمان ، پيشينه نه چندان خوبي ؛ همانند تئاترمان دارد. اگر مرز ميان تئاتر و نمايش به وجوه دراماتيک نسبت دهيم ، شکل يافتن تئاتر...

 در کشورمان به شکل خاص ازدوران قاجاريه و سلطنت ناصري است .
ميرزا فتحعلي آخوند زاده " ( از نخستين پيشگامان نقد ادبي نوين در ايران آن روزگار 1257- 1190 خورشيدي ) را نخستين نقاد تئاتر کشور قلمداد مي کنند . وي محقق و منتقدي برجسته ، پژوهشگري مستعد و نويسنده و شاعري توانا بود و آثار منظوم و منثوري را در عرصه داستان ، نمايش ، بررسي اجتماعي ، نقد ادبي / نمايشي ، اقتصاد ، جامعه شناسي ، زبان شناسي و ... به يادگار گذاشته است .
" آراي وي [ آخوندزاده ] درباره تئاتر و دراما و نيز امعان نظرهاي متفاوتش درباره نمايش ها و مسايل تئاتر که گاه نيز بعد اخلاقي صرف پيدا مي کند ، جملگي به عنوان اسناد اوليه ي اين حوزه محفوظ و قابل پيگيري است . جدا از صفت ها و عملکردهاي سياسي و چپ گرايي که به او منتسب است ، تاثير شگرفي در عالم تئاتر و نقد آن بر جا مي گذارد و اين اتفاقات در فاصله 1258 تا 1290 ه.ق رخ مي دهد . همان ايام " نقد هايي " بر سه [ چهار ] نمايشنامه ميرزاآقاتبريزي مي نويسد و در آن به نکات فراواني اشاره مي کند . . ( مهرداد راياني مخصوص . " نقد تئاتر " . انتشارات قطره . چاپ اول . 1386 . تهران . ص 34 )
" ...  وي[ آخوندزاده ] در سال 1242 " رساله ايراد " که نقدي است بر تاريخ روضته الصفاي ناصري را مي نگارد  ... و درسال 1246 نقدي بر روزنامه " ملتي " و شعر سروش اصفهاني مي نويسد ... در سال 1250 نقدي بر نمايشنامه هاي ميرزا آقا تبريزي مي نويسد، از جمله : " سرگذشت اشرف خان حاکم عربستان " ، " طريقه ي حکومت زمان خان بروجردي " ، " حکايت کربلا رفتن شاه قلي ميرزا " ، " حکايت عاشق شدن آقا هاشم خلخالي " .... در سال 1254 نقدي بر رساله " يک کلمه " از مستشارالدوله ... سال 1255 نگارش نقدي بر " مثنوي مولوي " به ترکي و فارسي ... "( حميد امجد . " تياتر قرن سيزدهم . انتشارات نيلا . چاپ اول . 1378 . تهران . ص 34 .)
فريدون آدميت  ( پژوهشگر ) در کتاب انديشه هاي ميرزا فتحعلي آخوندزاده  " تفکر انتقادي وي را چنين درج مي نمايد :
" آخوندزاده در توضيح به مقوله نقد يا " فن انتقاد " مي گويد : اين قاعده در يوروپا متداول است و فوايد عظيمه در ضمن آن مندرج . مثلا وقتي که شخصي کتابي را تصنيف مي کند ، شخصي ديگر در مطالب تصنيفش ايرادت مي نويسد به شرطي که حرف دل آزار و خلاف ادب نسبت به مصنف در ميان نباشد و هر چه گفته آيد به طريق ظرافت گفته شود . اين عمل را قرتيقا ، به اصطلاح فرانسه کريتيک ، مي نامند . مصنف به او جواب مي گويد . بعد از آن شخص ثالث پيدا مي شود ، يا جواب مصنف را تصديق مي کند يا قول ايراد کننده را مرجح مي پندارد . نتيجه اين عمل اين است که رفته رفته نظم و نثر و انشاء و تصنيف در زبان طايفه يوروپا سلاست را هم مي رساند و از جميع قصورات به قدر امکان مبرا مي گردد . مصنفان و شاعران از تکليفات و لوازمات خود استحضار کلي مي يابند ... ) ( فريدون آدميت . " انديشه هاي ميرزا فتحعلي آخوند زاده " . چاپ اول .انتشارات پيام . چاپ اول . 1357 . تهران . ص244- 243 ) .
مايل بکتاش در مقاله " ، پيشقدم نمايشنامه نويسي در زبان فارسي" درباره آغازين نقد نمايشي در ايران مي گويد :
" ... آخوندزاده ضمنا ، جدا از اينکه اولين نمايشنامه نويس ايراني است ، به واسطه نقدي که بر نمايشنامه هاي خلف خود – ميرزا آقا تبريزي – مي نويسد ، اولين منتقد هم شمرده شده . اين اولين نقد ، " جنبه هايي از زيبايي شناسي آخوندزاده را در زمينه درام نويسي نشان مي دهد . راهنمايي او همراه با طرح برخي قواعد و شناسايي تکنيکي دو عنصر هنرآفريني را که حاکي از دخالت آگاهانه ي درام نويس در بازسازي و پرداخت واقعيت به شکل " شکل دراما " ست ، در بر دارد . آخوند زاده بر کاربرد تخيل هنري در شکل بخشيدن به موضوع تئاتر و آرمان پروري در جريان روابط اشخاص نمايش تاکيد مي ورزد ." ( بکتاش ، مايل . [ مقاله ] " ميرزا آقا تبريزي ، پيشقدم نمايشنامه نويسي در زبان فارسي " . فصلنامه تئاتر . شماره يکم . پاييز 1356 .ص 55 .)
حميد امجد ( پژوهشگر ) در کتاب " تياتر قرن سيزدهم" وي را متفکر و منتقد ادبي / نمايشي اطلاق مي کند و دراين باره مي نگارد :
" .... او در پيشنهاداتي که پس از خواندن آثار ميرزا آقا تبريزي ، براي او مکتوب مي کند ، ضمن برخي توصيه هاي فني ، ناخودآگاه مي کوشد " سانسور" هاي ذهني خود را نيز به ميرزا آقا منتقل کند . آخوندزاده در نامه اش به ميرزا آقا ، ابتدا او را تحسين و آفرين مي گويد و سپس شروع مي کند به توصيه هاي فني و سپس حدود درک نمايشي ، اخلاقي و اجتماعي ذهن خود را براي او ابلاغ مي کند ... "( حميد امجد . " تياتر قرن سيزدهم . انتشارات نيلا . چاپ يکم .. 1378 . ص 86 )
حسن شکوري معتقد است که شروع نقد نمايشي به شکل معمول از شهريور1320   در ايران  جريان مي يابد . وي معتقد است : " بررسي تاريخچه نقد نويسي و احوال نقد نويسان متون و اجراي نمايش ، اوج نقد نويسي را در شهريور 1320 نشان مي دهد . چرا که در اين زمان به دليل مسايل حاصل از جنگ و خروج رضاخان از ايران ، نوعي آزادي محدود در مطبوعات و آزادي احزاب ديده مي شود و بستر نقد و بررسي متون و آثار نمايشي را فراهم مي کند ."( مجله نمايش ( ماهنامه انجمن نمايش ) [ مقاله ] " همايش علمي ، پژوهشي و ملي نقد تئاتر . نقد ها را بود آيا که عياري گيرند ..." . همايون مقيم . فروردين و ارديبهشت ماه 1385 . شماره 80- 79 . صص 7- 6 )
 [ در اين دوره ]همزمان ، تئاتر با شيوه و متد غربي رشد پيدا کرده و رفته رفته علاقه مندان زيادي را به خود جذب مي کند و اين همه باعث مي شود که روزنامه " تياتر " در سال 1326 منتشر شود و نقد گونه هايي را در خود جاي دهد ؛[ اما عمر اين روزنامه به بيش از پانزده شماره نمي رسد ! ] " . ( مهرداد راياني مخصوص . " نقد تئاتر " . انتشارات قطره . چاپ اول . 1386 . تهران . ص 35 ) " ميرزا رضاخان ناييني طباطبايي "( مدير مسئول روزنامه تياتر  ) خود به تئاتر و آموزش آن ، علاقه وافري داشت و از اين طريق قصد فراگيري و اعتلاء هنر تئاتر را در نظر داشت .
محمد حسين ناصر بخت در مقاله " نقد : محتوا يا شکل ؟ "درباره انديشه ناييني طباطبايي در محوريت تئاتر و ميزان اهميت و ارزشگذاري وي به آن  مي نگارد :
" ميرزا رضاخان طباطبايي نائيني، صاحب امتياز و نگارنده روزنامه تياتر، در سال 1326 هجري قمري در اولين سالهاي ورود نمايش به شيوه فرنگ به ايران ـ كه تئاترش خوانده‌اند ـ نوشت:
«عقيده عقلاي عالم و حكماي بني‌آدم در اين مسئله مسلم است كه تبديل اوضاع بربريت و تكميل لوازم تمدن و تربيت در هيچ مملكتي ممكن نخواهد شد، مگر با ايجاد سه چيز كه اصول (سيويليزاسيون) و ترقي تمدن مي‌باشد. و اگر يكي از آنها قصور داشته باشد تمدن ناقص است. او‌ّل مدرسه... دويم روزنامه.. سيم تياتر، كه تجس‍ّم اعمال نيك و بد و ارائه و عرضه داشتن آن است به مناظر و مشاهد بينندگان.»( ماهنامه تخصصي تئاتر ( صحنه ) .محمد حسين ناصر بخت .[ مقاله ] نقد : شکل يا محتوا ؟ . سال ششم .. دوره جديد . شماره هفدهم . 1383 ص 29)
با توجه به اين سخن ، طباطبايي در حقيقت از تجسم اعمال نيک و بد منظوراش همان داوري و ارزيابي و سنجش و نقد است . وي ترقي و پيشرفت فرهنگي جامعه اش را در ايجاد روزنامه اي ميداند که پايگاه آموزشي باشد براي هنرمندان و اهل فرهنگ  تا در آن اعمال نيک و بد شان [ که منظورهمان  تمييز دادن خوب از بد؛ اصل بنيادين ] راجويا شده و در جهت رفع نواقص بکوشند و نکات مثبت شان را بازيابند؛ و اين پايگاهي براي اشاعه  انديشه هاي نقادانه فتحعلي آخوند زاده  در باب تئاتر گرديد .
با اين جريان ، شمار روزنامه ها و مجلات روز به روز بيشتر مي شود و از آنجا که تئاتر ديدن ، رفته رفته جايگاه درخوري پيدا مي کند ، نشريات به تئاتر و نقد آن مي پردازند ؛ البته اين نقدها همانند تئاتر آن ايام و حتي نمايشنامه ها ، ضعف فراواني دارند و عموما نقدها گزارش اجراست .( مهردادراياني . نقد تئاتر . ص 35 )
سلمان سليم ، محمد افشار ، محمد رسول زاده ، حميد عادل الملک ، خان ملک ساساني و .. از نقد نويسان آن دوره به شمار مي آيند که به ويژه ، خان ملک ساساني تاثير شگرفي پس از آخوندزاده بر اين عرصه مي گذارد .( ملک پور . جمشيد . " ادبيات نمايشي در ايران " ، توس ، ج دوم ، زمستان 1363 ، صص 249 تا 262 ) .
"رشد و نمو وضعيت نقد تئاتر ، در کشورمان سه جهش عمده داشته است :
- عصر و دوران انقلاب مشروطه
- عصر پيروزي انقلاب اسلامي
- عصر مقابله با تهاجم فرهنگي
دوران مشروطيت با راه اندازي مجلس شوراي ملي و تدوين قانون اساسي در 51 ماده و در سال 1324 ، محل و ملجايي مي شود براي حرکت هاي فرهنگي و از جمله رشد تئاتر . اين حرکت که از دوران ناصرالدين شاه به دوران مظفرالدين شاه انتقال مي يابد ، رفته رفته به لحاظ کمي و کيفي تقويت مي شود و جدا از شايبه هاي سياسي موجود در هدايتگري اين جريان،تئاتر و نقدش باني پيدا مي کنند و رشد آن سرعت و شدت مي يابد .
پيروزي و تثبيت انقلاب اسلامي ، نخستين تاثيرش را بر ساحت هنر از طريق تئاتر آشکار مي کند . سال هاي 1356 و 1357 ه.ش که خفقان و استبداد چيره بود ، گروه هاي تئاتر فعال ، به ساخت و ساز تئاتر مشغول مي شوند و پس از وقوع انقلاب اسلامي ، تئاتر  تهييجي و تبييني به وفور رشد پيدا مي کند و دسته هاي مختلف تئاتري با ايدئولوژي هاي متفاوت وارد عرصه تئاتر مي شوند . خيچ هنري اين قدر سريع و بسامان ، نتوانست حرکت نبييني خويش را پيدا کند و ادامه دهد .
تئاتر پيشگان با انديشه هاي مختلف ، عموما به سمت تئاتر ايدئولوگ گرايش پيدا کرده و آثار متعددي را خلق کردند . همين ايام ، تضارب انديشه ها ، نقد را جان تازه اي بخشيد و بالطبع ، منتقدان و نشريات تئاتري بيشتري را پديد آورد .
پس از اتمام جنگ تحميلي و ساخت و سازهاي لازم و پرداختن به واجباتي همچون اسکان ، اشتغال ، اقتصاد و ... اوخر سال 1377 ه.ش متوليان عرصه فرهنگ و هنر ، گشايش لازم را در اين زمينه فراهم مي آورند و در نتيجه شمار رسانه ها و نشريات فزوني مي يابد و در راستاي مقابله فرهنگي ، تئاتر جان تازه اي يافته و نتيجه ي اين جان تازه بر نقد تئاتر نيز تاثير مي گذارد و منتقدان بسياري را به خود جذب مي کند .
کانون ملي منتقدان ايران در سال 1368 ه.ش و انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر ايران در سال 1380 ه.ش راه اندازي مي شود و جمعي از منتقدان عرصه تئاتر را گرد هم مي آورند"[ و ... [ ( مهرداد راياني مخصوص . " نقد تئاتر " .انتشارات قطره .چاپ اول . 1386 . تهران . صص 36- 35 ) .

 
 

 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 12:23  توسط سالار یار جو | 
وب

 ‫يافته 1 - 10 از حدود 47,600 درباره معرفی رمانهای مشهور دنیا. (0.18 ثانیه) 

اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنید

  1. معرفي کتاب هاي صوتي سايت شتاب سي دي :: زبان :: آموزشي :: آگهي نامه

    معرفي کتاب هاي صوتي سايت شتاب سي دي آيا گوش دادن به بهترين کتابهاي دنيا به زبان ... بسياري از مشهورترين کتابها و رمانهاي مشهور دنيا در اين ليست قرار دارند. ...
    www.agahinameh.com/10009669.html - 96k - ذخيره شده - صفحات همسان
  2. معرفی و نقد رمان

    معرفی و نقد رمان های مشهور دنیا ... رمانهای جین اوستن را به حق «رمانهای زندگی خانگی» نامیدهاند. ... غرور و تعصب یکی از نخستین رمانهای جین اوستن است. ...
    www.palazzo-series.com/Books.php?id=10 - 20k - ذخيره شده - صفحات همسان
  3. معرفی و نقد رمان

    معرفی و نقد رمان های مشهور دنیا ... رمانی از چارلز دیکنز (1812-1870)، نویسنده انگلیسی، که ابتدا طی 1837 و 1838 به صورت جزوه جزوه و بعد در 1838 به صورت کتاب ...
    www.palazzo-series.com/Books.php?id=29 - 22k - ذخيره شده - صفحات همسان
    يافته های ديگری از دامنه www.palazzo-series.com »
  4. معرفی کتاب های صوتی سایت شتاب سی دی

    بسیاری از مشهورترین کتابها و رمانهای مشهور دنیا در این لیست قرار دارند. ... 1387/02/01, معرفی سیستم های آموزش زبان صدای آمریکا ...
    www.mehvar.com/Demand/Teaching/Language/4021.aspx - 80k - ذخيره شده - صفحات همسان
  5. معرفي کتاب هاي صوتي سايت شتاب سي دي :: زبان :: آموزشي ::

    بسياري از مشهورترين کتابها و رمانهاي مشهور دنيا در اين ليست قرار دارند. ... در مـورد: معرفي کتاب هاي صوتي سايت شتاب سي دي. نـام شـما: ایمیل شـما: مــتــن: ...
    www.roobefarda.com/10000470.html - 83k - ذخيره شده - صفحات همسان
  6. معرفی کتاب های صوتی سایت شتاب سی دی - istgah.com - زبان

    معرفی کتاب های صوتی سایت شتاب سی دی. آیا گوش دادن به بهترین کتابهای دنیا به زبان ... بسیاری از مشهورترین کتابها و رمانهای مشهور دنیا در این لیست قرار دارند. ...
    www.istgah.com/fireview/kid_24/page_1/261495.html - 73k - ذخيره شده - صفحات همسان
  7. رمانهایی که تبدیل به فیلم سینمایی شدند

    خیلی از رمانهای مشهور دنیا تبدیل به فیلم شدند و گاهی اون فیل. ... 2 آذر 1387 ساعت 20:28. ممنون از دوستانی كه اینجا به معرفی می پردازند ...
    www.cloob.com/club/post/show/clubname/book/topicid/1726527 - 108k - ذخيره شده - صفحات همسان
  8. معرفی رمان های نویسندگان بزرگ - GTPLand Forums

    معرفی رمان های نویسندگان بزرگ - 03 Jul 2008, 01:35 AM ..... داستان کتاب در کشورهای فرانسه و بریتانیا و در بعضی اماکن مشهور این دو کشور اتفاق می افتد. .... در حالي كه اتفاقات داره در دنياي مدرن رخ ميده قهرمان داستان مشغول ...
    forums.gtpland.com/showthread.php?t=7122 - 205k - ذخيره شده - صفحات همسان
  9. كتابخانة زنان - مجله زنان

    البته تركها دو سه روز اولي كه برندة نوبل 2006 معرفي شده بود الحقوالانصاف از خجالت ... ازجمله رمانهاي مشهور پاموكاند كه چندتايي از آنها به فارسي ترجمه شده است. ... كتابخانههاي مشهور دنيا يكييكي دارند ميسوزند و بزرگترين نويسندگان جهان ...
    www.zanan.co.ir/spip.php?article676 - 26k - ذخيره شده - صفحات همسان
  10. ماه های تولد افراد مشهور دنيا را با ماه تولد خودتان مقايسه كنيد ...

    ماه های تولد افراد مشهور دنيا را با ماه تولد خودتان مقايسه كنيد بخش دانستنیها. ... رمان های ایرانی و خارجی, معرفی کتاب, بخش انجمن های دانشجویان ایران ...
    https://www.sat2dvb.com/showthread.php?t=28545 - 131k - ذخيره شده - صفحات همسان

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 21:22  توسط سالار یار جو | 
وب

 ‫يافته 411 - 420 از حدود 2,520 درباره متنادبی تشکر. (0.74 ثانیه) 

اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنید

  1. ســـــایــه ابــر

    با تشکر ویژه از خبرنگار شجاع عراقی آقای منتظر الزیدی و به امید رهاییش! ... مدرسه شامل:شعر و متن ادبی،مقاله نویسی،وبلاگ نویسی،طنزنویسی و چند تا چیز دیگه ...
    www.sayeye-abr.blogfa.com/ - 45k - ذخيره شده - صفحات همسان
  2. مشاوره ناحیه 3 شیراز

    ... نظر در امور هنري ، تهيه انواع طرح هاي گرافيكي ، برگزاري نمايشگاه ها ، آموزش هنر در مدارس ، تصوير گذاري روي متن ادبي و … .... با تشکر منصوری. منوي اصلي ...
    mansoorin3.blogfa.com/cat-21.aspx - 94k - ذخيره شده - صفحات همسان
  3. نقش پرنيان

    ... هم گروه كردنش با پسري كه قبلا قطب متضاد و مخالف هم بودند و حالا عاشق و معشوق تشكر مي كرد. ... بايد بفهمم داستان چيست. بعد نوشت:اين يك متن ادبي نيست. ...
    dastanidigar.blogfa.com/ - 48k - ذخيره شده - صفحات همسان
  4. بیست و دوم اسفند، دانشگاه صنعتي شريف - دانشگاه باز می شود

    ... موافق طرح(آقاي عرب مازيار) كه پيشتر در بلاگ قرار گرفته بود مواردي به ذهنم رسيد كه براي دوستان انجمني مي فرستم و قبلا از دست اندركاران انجمن تشكر مي كنم. ...
    22esfand.blogfa.com/post-9.aspx - 23k - ذخيره شده - صفحات همسان
  5. بیداردلان

    با تشکر. روابط عمومی بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور قم ... متن ادبی. 3. خطاطی. 4. نقاشی. 5. کاریکاتور. 6. عکس. شرایط آثار ارسالی : ...
    bidardelan.blogfa.com/ - 59k - ذخيره شده - صفحات همسان
  6. Iranian Librarian Bloggers

    با تشکر از آقای قانی دهکردی برای ارسال این خبر ... ادکایی، درخواست می کنیم که در هر زمینه ای، از مقاله گرفته تا شعر و متن ادبی و طنز و کاریکاتور و خبر و نقد ...
    www.lisiran.blogfa.com/8703.aspx - 191k - ذخيره شده - صفحات همسان
  7. ๑๑ اشکهای پنهونی ๑๑

    ... استفاده کنیم ، دوستانی بودند که مطالب خودشون رو از متن ادبی گرفته تا شعر و ... همگی تشکر می کنم منتظر نظرات و پیشنهاد ها و انتقاد های شما دوستان هستم . ...
    elmiravaashkash.blogfa.com/8611.aspx - 79k - ذخيره شده - صفحات همسان
  8. نغمه

    فراخوان شعر و داستان و متن ادبی با موضوع مهدی(ع) ... با تشکر. دبیر کانون نغمه. نوشته شده توسط علائی در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 15:37 موضوع | لینک ...
    www.naghmeh-kaums.blogfa.com/ - 74k - ذخيره شده - صفحات همسان
  9. دنیای کودکی

    ... بچگی خودتون و بعد متن هایی که برای عمو می نویسید مثل نامه یا متن ادبی یا شعر که حداکثر .... واقعا نمی دونم چطوری ازش تشکر کنم . فقط می گم خیلی ممنونم . ...
    donyaye-kodaki.blogfa.com/ - 47k - ذخيره شده - صفحات همسان
  10. جاوا|فیلتر شکن|عکس|موزیک|برنامه|قالب|

    امروز بالاخره آپ کردم با یه دید جدید از جهان بر روی وبلاگم متن ادبی ...... با تشکر مدیر سایت پرشیانت. |+| نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:49 توسط ...
    persianet.blogfa.com/ - 117k - ذخيره شده - صفحات همسان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 12:54  توسط سالار یار جو | 
es, Altavista, A9, GoodSearch

اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنید

  1. واقعيت و داستان|پايگاه رسمي محمدرضا سرشار

    «مهاجر كوچك» جزءِ اولين داستانهاي بلند راجع به دفاع مقدس براي نوجوانان و نيز ... يا ايراد سخنراني دربارهي تفاوت ميان «واقعيت بيروني» و «واقعيت در آثار ادبي ...
    www.sarshar.org/archives/000051.html - 19k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  2. Sokhan: Iran books and Literature :: بياييد يک داستان کاروري بنويسيم

    چون آن "اندک واقعيت" زندگي ما که در خلق داستان دخيل است، با "اندک واقعيت" ... (راجع به باور پذيري اشان چيزي نمي گويم.) به عنوان مثال؛ در داستان "داشتند با ...
    www.sokhan.com/show.asp?id=84100 - 18k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  3. شُمال از شُمالِ غربی

    اما مسأله، دقيقاً، همينجا است: «بابك احمدي»، در مقالهاي يگانه (هنر و واقعيت) در توضيح حرفهاي «والتر اسكات» راجع به داستان، به چيزي اشاره ميكند كه اينجا هم ...
    azarm.persianblog.ir/1385/4/ - 58k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  4. Farkhondeh Aghaei :: روايتی از مشکلات زنان در عرصه داستان نويسی

    بهانههاي ننوشتن و واقعيات پيش روي زناني که ميخواهند بنويسند. ... ميگويد: «مشکلي راجع به اين موضوعات نداشتم. من هميشه مسافرتهايم را رفتهام. ...
    www.farkhondehaghaei.com/article.aspx?id=239 - 66k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  5. روزنامه کیهان

    «كورت ونه گات جونير» داستان قرار نيست واقعيات را بگويد ... يكي از اين خطها اساسي ترينش هم هست كه قصأ اصلي داستان راجع به بيلي است در جنگ جهاني دوم. ...
    www.kayhannews.ir/860812/9.htm - 48k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  6. سیلوستر استالون: اين واقعيت دنياي ماست؛ خشن، بيرحم، مرگبار و سرسامآور!

    16 فوريه 2008 ... داستان، راجع به يك مأمور فاسد سيا بود كه سعي داشت به خلافكاران و .... اين، تجاوز به واقعيات دنياي امروز و در جهت خلاف هدف روشنگرانه اين فيلم ...
    www.irannewsagency.com/index.php?news=7353 - 49k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  7. خط خطی: تاملی در بحر حقیقت و واقعیت

    در همیشه ی این داستان ها واقعیت چیزی است که به چشم می بینند، به دست لمس می .... راستشو بخوايد من زياد اهل نظر دادن و بحث كردن راجع به يه موضوع خاص نيستم. ...
    khattesefr.blogspot.com/2008/11/blog-post_29.html - 107k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  8. فیلم بلند داستانی سگهای ولگرد به کارگردانی مرضیه مشکینی همسر محسن ...

    15 ژوئن 2008 ... در واقع مطرح شدن مشکل افغانستان، لااقل احساس من راجع به فیلم خودم، ... چون همه كاراکترهای فیلم از واقعیت گرفته میشوند، سوژه اولیه یا «اوت ...
    www.iranonair.com/news-فیلم+بلند+داستانی+سگهای+ولگرد+به+کارگردانی+مرضیه+مشکینی+همسر+محس... - 62k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  9. خوابگرد - این داستانِ کوتاه نیست، داستانِ کوتاهِ کوتاه است

    اما واقعیت این است که داستانِ کوتاهِ کوتاه میتواند از یک جمله شروع شود و تا .... این داستانها همه راجع به مرگ نیست. ایکاش خانم سلیمانی داستانهایی را که با ...
    www.khabgard.com/?id=1197151547 - 59k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  10. پشت ابر ها هم زندگی جاری است. - دوستان عزیز،داستان به دلایلی ...

    آنچه گفتيم، يعني تاکيد بر فاصله بين زبان و واقعيت، در واقع به نوعي ويژگي بنيادين .... هر سوالی راجع به نوشتن داستان بلند , خیلی بلند, رمان , داستان کوتاه. ...
    dalav.blogfa.com/post-17.aspx - 30k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:31  توسط سالار یار جو | 
گونه است  

اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنید

  1. پشت ابر ها هم زندگی جاری است.

    شايد او هم از تخيل خود براي پررنگ کردن سطرهاي زندگي قديس استفاده مي کرد. .... گذشته از آن ، طرز حرف زدن هر کدام از این آدم ها چگونه است ؟ .... اول ذهن شرطي شده اش درمي يابد که بار ديگر آپارتمان محل زندگي طبقه متوسط در انتظارش است. ...
    dalav.blogfa.com/ - 101k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  2. مشاهده مشاوره

    *باردار كردن ابرها *آیا اتم ها واقعاً كروی هستند. *چگونه جرم یك اتم را .... همانطور كه از رابطه بالا مشخص است هر چه شدت میدان و بار الكتریكی ذره بیشتر باشد ...
    www.tebyan.net/index.aspx?pid=78685&consultationid=619205 - 64k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  3. تروجان ها چگونه كار مي كنند ؟

    تروجان ها چگونه كار مي كنند ؟ چهارشنبه 8 خرداد 1387 - 18:19 ... پروتكل TCP/IP كه استاندارد معمول براي برقراري ارتباطات است به اين تروجان آلوده ميشود و ... يكي از اين روشها، محلق كردن تروجان به يك فايل اجرايي كه كاربرد زيادي دارد مي باشد، ... اجراي مي شوند كه تروجان مي تواند با افزودن خط زير خود را در حافظه بار كند. ...
    www.kharazmi.org/article/trojan_ha_chgonh_kar_mi_knnd.html - 28k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  4. باردار کردن ابرها مصنوعی

    جستجوهای زیر بر اساس عبارت مورد نظر انجام گرفته است. باردار کردن ابرها مصنوعی ... باران زا کردن مصنوعی ابرها. باردار کردن ابر ها بارانزا. بارور کردن ابرها بوسیله دود. بارورسازی ابر . ... چاپ صفحه ارسال به دوستان تعداد بازديدها: 365 ترافیک شهر پکن بار . ... چگونه با نگاه کردن به ابرها وضع هوا را بفهمیم؟ ...
    www.webmakers.ir/keys/key2768.html - 18k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  5. خنك كردن چيپ ها با طوفان هاي الكترونيكي

    ... MSN Messenger7 ، نسخه اصلي فردا مي آيد چگونه یک برنامه کسب و کار بنویسیم؟ ... بعضي از اين لامپ ها داراي بار الكتريكي منفي هستند كه باعث انتشار الكترون ها مي شود. وقتي الكترون ها با هواي محيط تركيب شوند هوا يونيزه ميشود ، سپس ابر كوچكي از ... اين روش ، روش خنك كردن ميكروسكپي است اما اصول ان مشابه اصول يك طوفان ...
    www.iritn.com/?action=show&type=news&id=1913 - 26k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  6. ابرفهرست ها، منبع دیگری برای معرفی سایت

    چگونه ابرفهرست خاص خود را به وجود آورید؟ابرفهرست چیست؟ ... تکنیک ذکر شده و فصل 15 را یک بار دیگر مرور کنید، تا بتوانید پیوندی با ... ولی ابر فهرست ها تنها پیوندهای مربوط به وب سایتهای استراحتگاههای مکزیک را ... همان گونه که پیش از این اشاره کردیم، موتورهای جستجو نقطه شروع خوبی برای پیدا کردن ابر فهرست ها هستند. ...
    www.parscms.com/.../lists-for-network-marketing.htm?...ابرفهرست%20ها،%20منبع%20ديگري%... - 97k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  7. یزد فردا دات کام - چگونه ابر غولهای صنعت نوین را از دل خاک بیرون ...

    نیمه عمر بعضی از عنصر ها از چند میلینیوم ثانیه تجاوز نمی کند ، اما نیمه ... آنها به این نتیجه رسیدند که منطقه هیمالیا دو بار در معرض شدید ترین تراکم زمین شناختی قرار گرفته است . ... آزاد کردن آن از ((حبس)) به همان اندازه خطرناک است که آزاد کردن (غولی .... چگونه ابر غولهای صنعت نوین را از دل سنگ و خاک بیرون کشیدند. ...
    www.yazdfarda.com/news/12120.html - 40k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  8. [DOC]

    روشی برای تدریس وآموزش درس آب و هوا

    ساختار فايل: Microsoft Word - نسخه HTML
    بار دیگر معلم از دانش آموزان خود خواست که از روی میز هر گروه یک پارچه و یک ظرف شیشه ... در واقع با اضافه کردن قطعات یخ به یک قوطی حلبی که تا نیمه آب شده است و تکان ... بچه ها با انجام فعالیتهای فوق پی می برند که چگونه ابر تشکیل می شود. ...
    sb3.tabaar.com/Nashrie/Files/1124.doc - صفحات همسان - Filter
  9. علوم سوم راهنمائي

    در نتيجه، بار الكتريكي آن ها يكسان است. وجود نيروي ربايشي بين پارچه و بادكنك و نيز نيروي رانشي بين دو بادكنك ،نشان مي ... معمولاً از روش مالش براي باردار كردن اجسام غيرفلزي استفاده مي شود. ... به تخليه الكتريكي بين ابر و زمين آذرخش يا صاعقه گفته مي شود. ... 6 – اثر بارهاي الكتريكي مثبت و منفي بر يكديگر چگونه است؟ ...
    www.irib.ir/amouzesh/d/page_sh.asp?key=8&ov=20 - 23k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  10. Oldpilot.ir | بعضي ها چگونه پول در مي آورند ؟!!

    از آن جا كه ايشون به خاطر هر بار پخش ، از صاحبان آگهي پول خود رو دريافت مي كنه ، ديگه ..... براي همين در هواپيما رادار هايي نصب شده است كه اين گونه ابر ها رو شناسايي ... اگر هم نيامد ، ضمن مسدود كردن سايت غيابي تحت محاكمه قرار مي گيره . ...
    www.oldpilot.ir/2008/03/post_226.php - 136k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter

آيا در نظر داشتيد اين را جستجو کنيد: بار بر کردن ابرها چگونه است  


+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:29  توسط سالار یار جو | 
وب

 ‫يافته 1 - 10 از حدود 29,400 درباره داستانهای راجع واقعیات. (0.15 ثانیه) 

اگر امکان دارد آن را به فارسی ایمیل کنید

  1. واقعيت و داستان|پايگاه رسمي محمدرضا سرشار

    «مهاجر كوچك» جزءِ اولين داستانهاي بلند راجع به دفاع مقدس براي نوجوانان و نيز ... يا ايراد سخنراني دربارهي تفاوت ميان «واقعيت بيروني» و «واقعيت در آثار ادبي ...
    www.sarshar.org/archives/000051.html - 19k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  2. Sokhan: Iran books and Literature :: بياييد يک داستان کاروري بنويسيم

    چون آن "اندک واقعيت" زندگي ما که در خلق داستان دخيل است، با "اندک واقعيت" ... (راجع به باور پذيري اشان چيزي نمي گويم.) به عنوان مثال؛ در داستان "داشتند با ...
    www.sokhan.com/show.asp?id=84100 - 18k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  3. شُمال از شُمالِ غربی

    اما مسأله، دقيقاً، همينجا است: «بابك احمدي»، در مقالهاي يگانه (هنر و واقعيت) در توضيح حرفهاي «والتر اسكات» راجع به داستان، به چيزي اشاره ميكند كه اينجا هم ...
    azarm.persianblog.ir/1385/4/ - 58k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  4. Farkhondeh Aghaei :: روايتی از مشکلات زنان در عرصه داستان نويسی

    بهانههاي ننوشتن و واقعيات پيش روي زناني که ميخواهند بنويسند. ... ميگويد: «مشکلي راجع به اين موضوعات نداشتم. من هميشه مسافرتهايم را رفتهام. ...
    www.farkhondehaghaei.com/article.aspx?id=239 - 66k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  5. روزنامه کیهان

    «كورت ونه گات جونير» داستان قرار نيست واقعيات را بگويد ... يكي از اين خطها اساسي ترينش هم هست كه قصأ اصلي داستان راجع به بيلي است در جنگ جهاني دوم. ...
    www.kayhannews.ir/860812/9.htm - 48k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  6. سیلوستر استالون: اين واقعيت دنياي ماست؛ خشن، بيرحم، مرگبار و سرسامآور!

    16 فوريه 2008 ... داستان، راجع به يك مأمور فاسد سيا بود كه سعي داشت به خلافكاران و .... اين، تجاوز به واقعيات دنياي امروز و در جهت خلاف هدف روشنگرانه اين فيلم ...
    www.irannewsagency.com/index.php?news=7353 - 49k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  7. خط خطی: تاملی در بحر حقیقت و واقعیت

    در همیشه ی این داستان ها واقعیت چیزی است که به چشم می بینند، به دست لمس می .... راستشو بخوايد من زياد اهل نظر دادن و بحث كردن راجع به يه موضوع خاص نيستم. ...
    khattesefr.blogspot.com/2008/11/blog-post_29.html - 107k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  8. فیلم بلند داستانی سگهای ولگرد به کارگردانی مرضیه مشکینی همسر محسن ...

    15 ژوئن 2008 ... در واقع مطرح شدن مشکل افغانستان، لااقل احساس من راجع به فیلم خودم، ... چون همه كاراکترهای فیلم از واقعیت گرفته میشوند، سوژه اولیه یا «اوت ...
    www.iranonair.com/news-فیلم+بلند+داستانی+سگهای+ولگرد+به+کارگردانی+مرضیه+مشکینی+همسر+محس... - 62k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  9. خوابگرد - این داستانِ کوتاه نیست، داستانِ کوتاهِ کوتاه است

    اما واقعیت این است که داستانِ کوتاهِ کوتاه میتواند از یک جمله شروع شود و تا .... این داستانها همه راجع به مرگ نیست. ایکاش خانم سلیمانی داستانهایی را که با ...
    www.khabgard.com/?id=1197151547 - 59k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter
  10. پشت ابر ها هم زندگی جاری است. - دوستان عزیز،داستان به دلایلی ...

    آنچه گفتيم، يعني تاکيد بر فاصله بين زبان و واقعيت، در واقع به نوعي ويژگي بنيادين .... هر سوالی راجع به نوشتن داستان بلند , خیلی بلند, رمان , داستان کوتاه. ...
    dalav.blogfa.com/post-17.aspx - 30k - ذخيره شده - صفحات همسان - Filter

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 10:48  توسط سالار یار جو | 
 

Pagination

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 18:41  توسط سالار یار جو | 
وضعيت کپي رايت آثار ترجمه ادبي در ايران
به ما مربوط نيست


مريم مهتدي

«اينها برداشته اند کتاب مرا که وسيله ارتزاق من است، بدون اجازه من و بدون آنکه هيچ قراردادي با من ببندند، ترجمه و چاپ کرده اند. حق من در ايران ضايع شده است و مطمئن باشيد به محض آنکه برگردم ايتاليا، مترجم و ناشر کتاب را به دادگاه بين المللي خواهم کشاند.»1

جملاتي را که خوانديد، سال 1352 زماني که اوريانا فالاچي، روزنامه نگار و نويسنده برجسته، از ايتاليا به ايران سفر کرده بود، در واکنش به ترجمه و چاپ کتاب «زندگي، جنگ و ديگر هيچ»2 بدون اجازه خودش گفته بود. رعايت نکردن حق کپي رايت در ايران اما در تمام اين سال ها ادامه داشته است. ابتداي سال جاري در مراسم پاياني جايزه ادبي روزي روزگاري، جان بارت نويسنده صاحب سبک امريکايي متن اعتراضي فرستاد نسبت به ترجمه و انتشار نخستين رمانش «اپراي شناور» که باز هم بدون اجازه نويسنده اش به فارسي ترجمه و منتشر شد. اينکه چرا ايران در اين سال ها اقدامي براي پيوستن به قانون کپي رايت جهاني نکرده است، دلايل گوناگوني دارد که در تمام اين سال ها در مطبوعات و محافل ادبي به آن پرداخته شده اما نتيجه يي دربرنداشته است. مشکلات حقوقي، شرايط فرهنگي و نيز موانع اقتصادي مواردي هستند که مي توان به آنها اشاره کرد.

---

کپي رايت برگ برنده يي براي ناشر ايراني؟

با اينکه ايران به کنوانسيون هاي بين المللي کپي رايت در جهان ملحق نشده، اما ناشراني هستند که به صورت مستقل امتياز ترجمه و انتشار برخي کتاب ها را از ناشران اصلي آنها و نويسنده هايشان گرفته اند. افق، مرکز، ققنوس، نيلوفر و چشمه برخي از اين ناشران هستند که کتاب هايي در حوزه هاي ادبيات داستاني و انديشه را با رعايت حق کپي رايت در ايران ترجمه و منتشر کرده اند. با در نظر گرفتن اين اقدام ها، اين سوال به وجود مي آيد که سود ناشر از اين کار، در شرايطي که مي تواند هزينه يي به ناشر اصلي و مولف نپردازد، چيست؟ «مثلاً برادرم» نوشته اووه تيم يکي از کتاب هايي است که نشر افق با خريد امتياز ترجمه و نشر در ايران، آن را با برگردان فارسي ً محمود حسيني زاد منتشر کرده.

حسيني زاد درباره روند رعايت حق کپي رايت و نفع ناشر در رعايت اين قانون مي گويد؛ «اين کار ظاهراً خيلي سخت نيست و ناشران خارجي خيلي راه مي آيند. زمان انتشار کتاب «اين سوي رودخانه اودر» ناشر با انتشارات اصلي تماس گرفت و بعد من با خود نويسنده اش مذاکره کردم و آنها اجازه دادند. هزينه مالي اين کار زياد نيست. مثلاً من يک انتشارات آلماني را مي شناسم که در ازاي حق کپي رايت کتابش 20 ، 30 جلد از ترجمه فارسي آن کتاب را خواسته است. يا حتي برخي ناشران در آلمان پيشنهاد کمک مالي هم داده اند. من تجربه خودم را مي گويم که آلماني ها سختگيري نمي کنند. مثلاً براي کتاب هاي دورنمات، ناشرش فقط گفت چند جلد کتاب برايشان بفرستيم که در بايگاني خودشان داشته باشند و قراردادي هم براي اين کار امضا نشد. براي ناشر ايراني هم به هر حال پرستيژي براي شرکت در نمايشگاه هاي خارجي است چون در اين نمايشگاه ها، ناشران کتاب هايي را مي توانند عرضه کنند که کپي رايت داشته باشد بنابراين ارتباط بين المللي بين ناشران ايجاد مي شود.»

اين مترجم با اشاره به نقش ارتباطات شخصي در طي کردن اين روند مي گويد؛ «ارتباطات شخصي موثر است. آنها برخلاف خود ما، بر کار ما اشراف کامل دارند. نمايندگان نمايشگاه فرانکفورت هر سال در نمايشگاه کتاب تهران شرکت مي کنند، ناشرها را مي شناسند و فارسي بلد هستند.»

کاوه ميرعباسي مترجم نيز معتقد است رعايت کپي رايت در ايران براي ناشر هيچ مزيت و سودي از نظر مالي ندارد؛ «برخي ناشرها، مثل افق يا ققنوس صرفاً از نظر اخلاقي اين کارها را مي کنند. اين کپي رايت مزيتي ندارد. و ناشر از نظر اعتبار خودش فقط رعايت مي کند. براي ناشر هيچ نفعي ندارد. مثلاً کپي رايت همين کتاب آخر پل استر (سفر در اتاق کتابت) را نشر افق دارد و کسي نمي تواند مانعش شود و مي بينيد که چند ترجمه متفاوت از آن شده بدون رعايت اصول کپي رايت بنابراين تا وقتي ما عضو نشويم هيچ اتفاقي نمي افتد. رعايت اين قانون براي ناشران حق و امتيازي ايجاد نمي کند. روزي که ايران به قانون کپي رايت بپيوندد، مي توانيم سود ببريم.»

ميرعباسي در صحبت هايش به ترجمه هاي متعدد از يک اثر در ايران اشاره مي کند؛نکته يي که سهيل سمي مترجم «اپراي شناور» نيز نسبت به آن معترض است؛ «کپي رايت بيشتر از اينکه في نفسه بخواهد ضرر داشته باشد، بستگي به نوع مديريت ما دارد. کپي رايت بايد تصويب بشود و اثري از يک نويسنده خوب بيايد، يک ناشر بگيرد و به مترجمي بدهد و خوب هم ترجمه بشود که دست بقيه مترجم ها هم بسته شود چون در حال حاضر از يک کتاب چندين ترجمه مي شود که برخي از آنها ترجمه هاي واقعاً بدي هم هستند.»

سهيل سمي درباره سود ناشر از رعايت قانون کپي رايت مي گويد؛ «رعايت کپي رايت قاعدتاً بايد سودي براي ناشر دربرداشته باشد ولي با توجه به شرايط اقتصادي نشر در ايران نمي شود گفت به طور قطع سود دارد. براي خارجي ها عجيب است که ما در ايران کپي رايت نداريم، مثل اعتراض جان بارت به ترجمه من از اپراي شناور. نشر ققنوس سر بعضي کتاب ها براي رعايت ادب اين کار را کرده و مبلغ جزيي هم فرستاده است. مشکل اينجاست که اگر کپي رايت تصويب بشود، يک ناشر حق کپي رايتي که بايد بدهد 4 ،5 برابر پولي ا ست که براي چاپ بايد بپردازد. اما نويسندگان غربي ناشران شرقي و ايراني را مي شناسند که با مبلغي ناچيز رضايت مي دهند چون آنها نيازي به اين درآمدها ندارند. با خارجي ها بهتر مي توان کنار آمد ولي در ايران بلبشو است و با اين وضعيت بودن کپي رايت همان قدر مضر است که نبودنش هست. مسوولان بايد کار تحقيقاتي درست و حسابي انجام بدهند و اگر قانون را پذيرفتند، همه جوانبش را بايد از پيش در نظر گرفته باشند.»

معضلي به نام قيمت کتاب و تعداد تيراژ

سال هاي زيادي است که قيمت کتاب هاي غيردرسي در ايران رشد چنداني نداشته است. عوامل زيادي هم در آن دخيل هستند که از ميان آنها مي توان به قدرت پايين خريد اقتصادي و مشکلات زيربنايي فرهنگي اشاره کرد که نتيجه اش حضور کمرنگ کتاب در سبد خريد خانواده هاست. تيراژ کم و تقريباً ثابت کتاب نيز در کنار سرانه پايين مطالعه در ميان مردم نشان از همين نکته دارد. اين شرايط اما در کشورهاي ديگر وجود ندارد. در اروپا و امريکا تيراژ يک کتاب داستاني مثل ايران نيست و همين موضوع مي تواند محل اين پرسش باشد که ناشران ايراني با ناشران خارجي چطور بر سر اختلاف تيراژ و قيمت کتاب کنار مي آيند؟

امير حسين زادگان مدير انتشارات ققنوس در آذر سال 83، در گفت و گويي با ايلنا در اين باره گفته است؛ «هرچند گرفتن حق کپي رايت هزينه بسياري نظير نامه نگاري هاي فراوان به زبان انگليسي، صرف وقت، هزينه هاي پستي و حتي هزينه هاي سفر به خارج از کشور، پرداخت مبلغ مورد نظر فروشنده و... را دارد اما متاسفانه بعد از اين حقي که براي ناشر ايراني به دست مي آيد، نه سود مالي در پي دارد و نه حتي امتياز محسوب مي شود. ناشر ايراني به هيچ وجه صلاح نمي داند قيمت کتاب را افزايش دهد و اين يعني تا هميشه بستانکار ماندن هزينه هاي کپي رايت در تراز مالي ناشر ايراني. از سوي ديگر به رغم اقدام يک ناشر خاص براي خريد امتياز انتشار کتاب در ايران، با توجه به رسميت نداشتن قانون کپي رايت در ايران هر ناشر ديگري مي تواند کتاب را منتشر کند. ناشران دارنده کپي رايت معمولاً به نيمي از مبلغ اندک بابت کپي رايت راضي مي شوند و ناشر ايراني هنگام مذاکره با آن در مقابل خواسته هاي منطقي شان بايد مدام از ناچيز بودن تيراژ کتاب و قيمت پايين آن بگويد و اين به هيچ وجه خوشايند نيست. در اين ميانه موفقيتي اگر براي ناشران ايراني حاصل مي شود بيشتر به دليل دوستي و در مجموع حاصل رابطه است و بديهي است که تا کاري در چارچوب ضابطه تعريف نشود، قابل تکيه نيست.»

کاوه ميرعباسي نيز معتقد است برخي به اشتباه گمان مي کنند خريد امتياز نشر يک کتاب در ايران، منجر به افزايش قيمت آن کتاب در بازار مي شود؛ «بعضي ها تصور مي کنند با رعايت کپي رايت قيمت کتاب ها بالا مي رود ولي اين طور نيست. قيمت و تيراژ کتاب در ايران نسبت به غرب پايين است و ناشران هزينه زيادي نمي پردازند. قيمتي که من از ناشران شنيده ام، زير هزار دلار بوده است که اين مبلغ خيلي بالا نمي رود. پنج تا شش درصد فروش در کشوري که ترجمه کرده بايد پرداخته شود و خيلي مواقع چون مبلغ کم بوده، نويسنده حقش را از نظر مالي بخشيده. مزاياي پيوستن به کپي رايت خيلي زياد است و وجهه و اعتبار ناشران در ايران را بالا مي برد. رعايت نکردنش اما تعدي به حق ديگران است.»

مميزي؛ مانعي بر سر راه پيوستن به کپي رايت

بسياري از نويسندگان ايراني و خارجي معتقد هستند کم کردن حتي يک سطر از يک داستان يا رمان مي تواند به کل ساختار آن لطمه بزند. همان طور که برخي از نويسندگان متعهد ايراني نيز در گزارشي که چندي پيش در «اعتماد» با عنوان «مميزي کتاب در محاق» منتشر شد، در اين باره نظر دادند. با اين حال نويسنده ايراني شرايط حاکم بر انتشار کتاب در ايران را مي شناسد و همه جوانب آن را پذيرفته است. اما از نويسنده يي که ايراني نيست و با شرايط فرهنگي کشور نيز آشنايي ندارد، مي توان انتظار داشت که با دخل و تصرف در کتابش به راحتي کنار بيايد؟ در اين باره نظرات متفاوتي وجود دارد.

کاوه ميرعباسي معتقد است نويسندگان خارجي فضاي ايران را مي شناسند؛ «از نظر مميزي مشکلي نيست. گاهي کتاب هاي خارجي از زبان اصلي شان، به زبان انگليسي ترجمه مي شوند و در فرآيند اين ترجمه بخش هايي ممکن است حذف شود چون درک آن براي خواننده انگليسي زبان ساده نيست. نويسنده ها محدوديت ها را در کشورهاي مختلف درک مي کنند و حتي بعضي نويسنده ها را مي شناسم که خودشان موارد مميزي را پيشنهاد مي کنند يا بخش هايي را به جاي قسمت هاي مشکل دار، جايگزين مي کنند و مشاوره مي دهند. به هر حال مي دانند که هر کشوري ويژگي هاي فرهنگي خودش را دارد.»

سهيل سمي اما در پاسخ به اين پرسش و واکنش نويسندگان خارجي درباره مميزي آثارشان در ايران مي گويد؛ «به مورد خوبي اشاره کرديد. براي آنها عجيب است چون نمي فهمند چرا بايد مثلاً دو صفحه از کتاب شان حذف شود و سر اين جور چيزها اصلاً کنار نمي آيند. از نظر آنها حذف يک جمله هم مي تواند به اثر خدشه وارد کند. البته من درباره مميزي هاي با اصول و قاعده حرف مي زنم و واي به حال مميزي هايي که بدون دلايل منطقي به طور سليقه يي اعمال مي شود.

من فکر مي کنم وقتي رشته اول خشت کج گذاشته شود، ديگر نمي توان آن بالا ديوار را صاف کرد و اين اتفاق تحول عظيمي را مي طلبد. اگر رج اول صاف چيده نشود، هرکاري که مي کنيم به نتيجه يي منفي منجر مي شود مثل آلودگي تهران که ديگر نمي توان کاري اش کرد.»

رعايت کپي رايت از منظر حقوقي

دلايل نپيوستن به قانون بين المللي کپي رايت را مي توان از منظر حقوقي نيز بررسي کرد و به عواقب آن نيز پرداخت. يکي از پيامدهاي منفي مي تواند پايمال شدن حق مولف به صورت دوطرفه باشد. کامبيز نوروزي حقوقدان درباره مسائل حقوقي کپي رايت توضيح مي دهد؛ «در قانون اساسي، قانون حقوق مولفان و مصنف ها را داريم که قديمي و مال پيش از انقلاب است. به دليل آنکه به کنوانسيون هاي بين المللي کپي رايت ملحق نشديم، مقررات بين المللي کپي رايت در مورد ايران جاري نيست بنابراين اگر اثري در ايران بدون مجوز منتشر شود، مسووليتي متوجه تکثيرکننده نيست. در خارج هم اگر کتاب ايراني بدون اجازه ترجمه و منتشر شود، مسووليتي برعهده بهره بردار نيست.»

او در پاسخ به اين پرسش که در اين صورت آيا نويسنده خارجي مي تواند به طور قانوني شکايت و اعتراض کند، مي گويد؛ «چون ايران به کنوانسيون بين المللي ملحق نشده است، هيچ شکايتي از طرف نويسنده خارجي ضمانت اجرايي ندارد.»

اين حقوقدان اما درباره ضرورت داشتن يا نداشتن پيوستن به کنوانسيون بين المللي کپي رايت نکته يي را مطرح مي کند؛ «طرح پيوستن به اين قانون را مجلس بايد تصويب کند ولي در مورد ضرورت يا عدم ضرورت الحاق به اين کنوانسيون ها بحث و ترديد کارشناسي وجود دارد. از نظر فرهنگي هنوز معلوم نيست که پيوستن به اين کنوانسيون ها به نفع ايران است يا نه. بحث بر سر اين است که آيا با الحاق ايران به اين کنوانسيون ها هزينه کالاهاي فرهنگي خارجي در ايران خيلي گران مي شود؟ يعني کتاب به 40 ، 50 هزار تومان برسد. اين شائبه در مورد فيلم و موسيقي و... هم همين طور است. به نظر من استدلال هاي موافقان الحاق، استدلال هاي محکمي نيست.»

پي نوشت ها؛----------------------------

1- روزنامه کيهان، 5 مهر 1352

2- زندگي جنگ و ديگر هيچ، ترجمه ليلي گلستان، انتشارات اميرکبير، 1351
پل استر در ايران
پل استر مي داند که در ايران چقدر پرطرفدار است. از انتشار رمان هايش به فارسي خبر دارد. دو روزنامه نگار ايراني تاکنون با او گفت وگو کرده اند. برخي ديگر هم که به امريکا سفر کرده اند با آقاي نويسنده ملاقات کرده اند. هر هفته در صفحه هاي ادبي روزنامه هاي ما دست کم يک بار عکس بزرگ نويسنده خوش قيافه چاپ مي شود. از نظر خوش قيافگي فقط بارگاس يوسا را مي شود با او مقايسه کرد. اتفاقاً خوانندگان فارسي زبان يوسا را هم خيلي دوست دارند. پل استر ابراز علاقه کرده به ايران سفر کند. شايد هم اين اتفاق بيفتد. به هرحال سفر يک نويسنده جهاني به ايران مقدماتي دارد که بايد فراهم شود. حساسيت هايي هست که بايد جلوي برانگيخته شدن شان را گرفت و خيلي چيزهاي ديگر. استر شناخته شده ترين نويسنده زنده امريکايي در ايران است هرچند که با هيچ معياري بزرگ ترين شان نباشد اما اين امتياز منحصر به فرد را دارد که رمان هايش را مي شود با وجود شرايط سختگيرانه مميزي در اينجا هم منتشر کرد. خبر تازه اينکه رمان هاي جديد استر با خريد حق کپي رايت از نويسنده در ايران منتشر مي شود. فعلاً نشر افق «سفر در اتاق کتابت» را به بازار عرضه کرده که مترجمش مهسا ملک مرزبان است. ترجمه ديگري از اين اثر هم از طرف نشر چشمه و با عنوان « سفر در اتاق تحرير» منتشر شده. مترجم اين يکي احسان نوروزي است. «مردي در تاريکي» جديدترين رمان پل استر است که ظاهراً نشر افق امتياز انتشار آن را هم خريداري کرده و به زودي با ترجمه خجسته کيهان منتشر مي شود.
درباره «کجا مي برند درختان مرده را » نوشته «عاطفه طيه
روايت حسرت آلود زندگي


علي چنگيزي

«کجا مي برند درختان مرده را» عنوان رماني است نوشته «عاطفه طيه». راوي رمان زني است به نام آرام زني که بعد از مرگ مادرش نتوانسته به زندگي عادي خود برگردد؛ زندگي که چنگي هم به دل نمي زند. آرام، شوهري دارد که هيچ علاقه يي به او نه دارد و نه داشته است و دختري که هرگز نتوانسته است هيچ رابطه يي با او برقرار کند و دوستاني که يکان يکان از دست داده و تنها چيزي که براي او مانده مجموعه يي است از خاطرات، صداها و اوهام که مي بيند و مي شنود. انگار براي آرام راوي داستان همه چيز ازدست رفته است. او در خيالات ماليخوليايي ا ش مادرش را مي بيند که آمده است لب پنجره و چاي مي نوشد يا به سياق گذشته کوچه و حياط را آبپاشي مي کند. «انگشتش را مي گذارد سر شلنگ و آب را با شتاب مي پاشد به پنجره اتاقم. آب از درز پنجره عبور مي کند و قطره قطره مي چکد روي دفترها، کتاب ها و جزوه هايم. همه چيز را مي شويد و مي برد. هيچ چيز غراف باقي نمي گذارد جز خودش؛ خودش و خودش.»

از صفحات ابتدايي داستان مشخص مي شود آرام در يکي از اتاق هاي تنگ و تاريک و بويناک تيمارستاني بستري است؛ تيمارستاني با همان المان هاي هميشگي. روپوش سفيدها، رئيس روپوش سفيدها و سفارش و توصيه هاي آنها براي خوب شدن روان پريش. ملاقات ها و گند و کثافتي که به در و ديوار اتاق دارالمجانين ماسيده است. هرچند نويسنده توانسته با ديدگاهي جديد خواننده را وارد فضاي ذهني راوي کند؛ فضاي ذهني پريشان زني که زندگي اش تباه شده و اين کار را با صناعت و تردستي انجام داده است به نحوي که خواننده از همان صفحات آغازين درگير داستان پرکشش کتاب مي شود. راوي هرچند اعتقاد دارد مجنون نيست (کدام مجنون معتقد است مجنون است؟) اما با اين وجود صداهايي مي شنود و تصاويري مي بيند ماليخوليايي. «صداي پچپچه مي آيد. اين صداها از روزي شروع شد که قاب عکس هاي روي تاقچه از يکي به دو تا و بعد از دو تا به سه تا تبديل شد. پيش از آن سکوت بود، سکوت و سکوت.»

از فصل دوم کتاب خواننده خودش را در فضايي جديد مي بيند؛ فضايي که آرام، شايد براي تاب آوردن، زنده ماندن (عملي که چندان تمايلي هم به آن ندارد) در ذهنش ساخته و پرداخته است. در يکي از بهترين صحنه هاي کتاب آرام از کودکي اش مي گويد، از بازي هايش با دوستانش، هومن و نازنين، که هر دو همسايه و هم محل دوران کودکي اش هستند، از دايي قاسم (که بعد در طول روايت معلوم مي شود برادر آرام است و حاصل ازدواج اول مادر) از قاليشويي در حياط خانه که حس تر و تميز کودکي را با بوهاي دبش اش به خواننده منتقل مي کند و يکي از بهترين فصل هاي کتاب همين فصل است، آنقدر واقعي و تو دل برو که خواننده را پرت مي کند به خاطراتي که داشته است و شايد به دنبال جمله يي مي گشت تا بيانش کند يا در گرد روزگار محوش کرده بود و خواندنش در متني اينچنين دوباره آن روزگار را برايش تداعي کرد.

«اول غمادر و دايي قاسمف فرش ها را خيس مي کردند. مادر پودر مي پاشيد رويشان. خودش از يک طرف و دايي قاسم از طرف ديگر فرچه مي کشيد. ما هم با دست و پا و همه تن مان پودرها را روي فرش ها حل مي کرديم... مادر آب را مي گرفت رويشان و وقتي پودرها کمي شسته شدند، دو کاسه برمي داشتند؛ يکي مادر يکي هم دايي قاسم. بعد از بالا شروع مي کردند به کاسه کشيدن.» آرام اين روزها را روزهاي به يادماندني مي خواند؛ روزي که يکي از بزرگ ترين و شيرين ترين تفريحات عمرش را انجام داده.

همه چيز در دوران کودکي راوي خوش عطر و بو به نظر مي رسد. بوي نان مي دهد و بوي درخت آلبالو. به همين دليل آرام آرزو مي کند که اي کاش پا به بزرگي نمي گذاشت. «روزهاي کودکي گذشت. روزهاي بد کم کم آمدند و هر روز بدتر از ديروز شد.»

نرم نرمک روايت حسرت آلود زندگي آرام شروع مي شود؛ روايتي فاقد يک خط روايي. شخصيت ها در خلال تک گويي هاي بعضاً پريشان راوي شکل مي گيرند و هر بار گوشه يي از يک جريان در روايت آرام تکميل مي شود. مثل صحنه مرگ مادر و کفن و دفنش که صحنه اثرگذاري است و تصويري که آرام از آن دارد انگار از ذهنش پاک شدني نيست و هماهنگي مراسم خاکسپاري با بيل زدن خاک باغچه توسط مادر، در همان صفحات آغازين، خوب و اثرگذار از آب درآمده است. «مادر بيل را برمي داشت و خاک باغچه را زير و رو مي کرد. بوي خاک مي پيچيد توي حياط...»

«مادر لباسي شبيه پوست شکلات به تن داشت و رفته بود توي گودال. بيل نسبتاً بزرگي دست به دست ميان مردان مي چرخيد و خاک نمناک را به روي مادر، که زير سنگ هاي بزرگي به پهلو خوابيده بود، مي ريخت.»

گويي مادر توسط مردان زنده به گور مي شود و کمابيش اين نگاه به مردان در تمام کتاب وجود دارد و مردان کمي هستند که از زبان راوي بشود تعريفي از آنها شنيد جز يکي دو نفر مثلاً هومن؛ عشق دوران نوجواني راوي يا پدر نازنين که نويسنده است و بيشتر اوقات را توي خانه، پشت ميز تحريرش در حال نوشتن مي گذراند.

آرام از مادرش مي گويد، از زندگي اش، از حسرت هايش. از غبطه يي که به زندگي زيبا خانم داشت. و گاهي از خودش مي گويد. از رابطه سردش با شادمهر، شوهرش، پسر زيباخانم. گاهي از مرگ مادر مي گويد و همان جا از بچه دار شدنش و ذهن پريشان راوي همه چيز را در هم مي کند و آن چيزي که در نظرش زيباتر يا فاجعه بارتر است، ماندگار شده است. يک تصوير، يا يک نگاه هومن ماندگاري بيشتري در ذهنش دارد تا تصاويري که از دخترش دارد و نمي داند آيا واقعاً دوستش دارد يا نه. چيزي که در تمام کتاب پخش است عشق ديوانه وار آرام است به مادر. مادر شوهرمرده يي که اموراتش را با خياطي و انداختن ترشي مي گذراند و حسرت زندگي زيباخانم ، دوست و همسايه ش را مي خورد؛ «زيبا خانم چيزهايي داشت که براي مادر خوشبختي محسوب مي شد. دو فرزند سالم، رفاه، شوهري که سرش هوو نياورده بود و کس و کار و قوم و خويش فراوان.» اما سهم مادر و صدالبته دختر از زندگي همين حسرت است؛ عقده يي که گلو را مي فشارد. شايد به همين دليل راوي از زيبا خانم بدش مي آيد چرا که زيبا خانم تمام آن چيزهايي را دارد که آرام براي مادرش آرزو مي کرد.

زمان در رمان آنچنان که گفته شد خطي نيست. نه تنها خطي نيست بلکه مارپيچ و تودرتو هم هست و خواننده به خوبي درک مي کند که يک ذهن پريشان چرا درک درستي از زمان خاطراتش ندارد و چرا همه چيز را قاطي مي کند. نظام گذشته نظام دل است. نبايد پنداشت که زمان حال چون بگذرد به صورت نزديک ترين خاطره ما درمي آيد. مسخ شدگي زمان حال ممکن است آن را به ژرفاي حافظه براند يا در سطح آن نگه دارد. فقط تراکم خاص آن و معناي فاجعه زندگي، سطح آن را تعيين مي کند.

در فصل آخر رمان تا حدودي احوالات راوي تغيير مي کند. راوي مي خواهد خودش را نشان دهد. دل دخترکش را به دست آورد و به همين دليل بيرون مي زند. به دنبال ناشري مي گردد تا حاصل عمرش را، کتابش را به او بسپارد. اين فصل تنها فصلي است که راوي پا به جهاني خارج از محله و خانه خودش مي گذارد. وارد جامعه مي شود. تاکسي مي گيرد. در فصل آخر راوي مي خواهد با سرنوشتش مبارزه کند. اما وقتي دست نوشته هايش توسط دزدي ناشي که به «کاهدان» زده، سرقت مي شود درمي يابد سرنوشت همين است. با وجودي که راوي خودش را جبري مسلک نمي داند اما به قول خودش «من در ناحيه يي از زمين زندگي مي کردم که بخت و سرنوشت در آنجا پرزورتر از نواحي ديگر مي نمود. ساده ترين کارها هزارجور دست انداز و پيچ و خم داشت و دشوارترين چيزها به مويي بند بود.» در نهايت وقتي آرام، تنها و مستاصل مردم خسته و عجول خيابان را مي بيند، مي گويد؛ «بزاييد براي مرده شدن و بسازيد براي خراب شدن.» و تسليم محض سرنوشت خودش مي شود و تمام گذشته اش را مي خندد.

نکته ديگري که به گمان من از نقاط قوت رمان- که کم هم نيستند- محسوب مي شود، زبان داستان است. زبان نه فقط به معناي جملاتي با ارکان درست، بلکه به معناي استفاده درست از ترم هاي عاميانه در ديالوگ ها. عاطفه طيه با وجود آنکه نويسنده جواني است به خوبي توانسته است از ترم هاي عاميانه در ديالوگ ها و به خصوص ديالوگ هايي آدم هاي پا به سن استفاده کند. ترکيب هايي که نويسنده در رمانش استفاده کرده است، نشان مي دهد نويسنده گوش خوبي براي شنيدن گفت و گو هاي عاميانه دارد که خودش يکي از ابزار نوشتن است. اما هميشه يک اما وجود دارد- رمان گرفتار يکي از دردهاي هميشگي ادبيات ايران است. تک صدايي است. هرچند اين حق را براي راوي اول شخص قائل هستند که از آرا و عقايد خودش راجع به آدم هاي دور و برش بگويد اما چنين حقي نبايد موجب شود که نويسنده چنان افسار راوي را رها کند که هر چه ميلش کشيد راجع به آدم هاي دور و برش بگويد. بعضي جاها قضاوت راوي آرام، در مورد آدم هاي داستان واقعاً يک طرفه است. کيست که يک طرفه به قاضي رود و راضي برنگردد؟ بر فرض قضاوت آرام درباره زيباخانم، يا پسر زيبا خانم و شوهر آرام، بيشتر اوقات دور از انصاف و ميانداري است؛ مردي که تمام کارهاي نفرت انگيز را انجام مي دهد و يد طولايي در منفور کردن خود دارد، تخمه مي شکند و به قول راوي براي به دست آوردن علاقه او کتکش مي زند و به او خيانت مي کند. نويسنده حتي مجال اندکي هم به شخصيت هاي مورد نفرت راوي نداده است تا دفاعي از خودشان بکنند و در خلال اين گپ و گفت ها خواننده بفهمد هر کسي کجاي کار قرار دارد. آدم ها در نظر آرام يا سياه سياه هستند يا سفيد سفيد. از آدم خاکستري خبري نيست. اين يکي از نقاط ضعف بزرگ رمان است که اگر نبود بسيار بسيار تو دل بروتر از آب در مي آمد. نکته ديگر که به نظرم جا داشت بيشتر رويش کار مي شد دلايل توجيهي راوي براي ازدواج با شادمهر است که در ساختار داستان چندان قرص نيستند. خواننده نمي فهمد چرا اين ازدواج سر مي گيرد. در صورتي که مادر هم چندان آرام را اجبار نکرده بود با شادمهر ازدواج کند. بهتر بود نويسنده دليل بهتري از فرار از آزار و اذيت هاي برادر پيدا مي کرد تا باورپذيري بيشتري داشته باشد. در مجموع و بعد از اين اما و اگرهاي هميشگي رمان «کجا مي برند درختان مرده را» رماني است قابل تامل و به اعتقاد من عميق و پرکشش.
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 20:30  توسط سالار یار جو | 
فردا افتتاح مي‌شود
آغاز سومين جشنواره شعر فجر
سومين جشنواره بين‌المللي شعر فجر فردا پنجشنبه دهم بهمن ماه با حضور محمدحسين صفارهرندي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در کنار بارگاه حضرت امام رضا (ع) افتتاح مي‌شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 14:7  توسط سالار یار جو | 
نگاهى به فيلم چند مى گيرى گريه كنى؟
مرگ
در تهران
259704.jpg
على اصغر كشانى
۱
دوربين در اختيار داشتن و داستان تعريف كردن كار سختى نيست اما دوربين را در موقعيت مناسب قرار دادن و داستان را با مؤلفه هاى صحيح روايت كردن كار دشوار و طاقت فرسايى است چند مى گيرى گريه كنى نخستين ساخته شاهد احمدلو بازيگر خردسال و نوجوان سالهاى پيشين سينما است كه با كارگردانان مطرح سينما همكارى كرده است. فيلمهاى كوتاه او مثل سينما سگ شرايط جديدى در جهت جديت در كار كارگردانى برايش ايجاد كرد و او از عالم بازيگرى فاصله گرفت.
اما ظاهراً شرايط فيلمسازى در ايران كمى با آن سوى آب ها متفاوت است و مشخصه هاى خاص خود را دارد. در واقع رضايت تهيه كننده در سينماى ايران يكى از همين مشخصه هاست و كارگردان موفق ظاهراً كارگردانى است كه دل تهيه كنندگان را به دست آورد. شايد رمز مانايى بسيارى از فيلمسازان به همين امور بازگردد و كارگردانانى چون آرش معيريان، ابراهيم شيبانى، با شاهد احمدلو و... بيشتر براى تهيه كننده ها كار مى كنند تا خودشان. از اين رو ذائقه مخاطب را نيز نه آنها بلكه تهيه كنندگانى اداره مى كنند كه اين نكته در سينماى حرفه اى هم قابل پيگيرى است. شايد بسيارى از فيلمسازانى كه زمانى از آنها به نام فيلمسازان توانمند در حوزه فرم و محتوا ياد مى كرديم چون پوراحمد، داودنژاد و... امروزه بيشترين سهم را سرمايه و حوزه توليد وتهيه برايشان تعيين مى كند. به همين خاطر در بررسى سينمايى فيلمسازان سينماى ايران نكات قابل توجه ومورد ملاحظه اى را بايد در نظر گرفت اينكه يك فيلمساز چگونه و با چه مشخصه هايى عنوان فيلمساز به او داده مى شود و با چه قدرت و توانمندى دوربين در اختيار او قرار مى گيرد. يكى از تهيه كنندگان سينما در مصاحبه اى صراحتاً به اين نكته اشاره كرد كه تشخيص الگوهاى ذائقه مخاطب ، فروش و المان هاى متكى به سرگرمى سازى محور اصلى حوزه سينما است و بازگشت سرمايه براى سينماى ايران مهمترين مشخصه هاست.» براى همين فيلمساز سينماى ايران براى جذب مخاطب تن به هر لودگى در فيلمنامه خواهد داد. از الگوهاى فيلم فارسى استفاده خواهد كرد، از ديالوگ هاى موفق تلويزيون ، فيلم در فيلم هاى بى مورد و بيجا درس اخلاق هايى كه به مشخصه هاى ديگر جنس كارش ارتباطى ندارد و... استفاده خواهد كرد تا نه رضايت مخاطب به معناى پله اول بلكه رضايت تهيه كننده به عنوان فيلم تعيين كننده ذائقه مخاطب را جلب كند.
۲
هر فيلمى بايد جوابگوى ريز و درشت مسائلى كه در آن مطرح مى شود، باشد.
در واقع اگر فيلمساز به مبانى كارش اعتقاد دارد يا براى عملكرد خود ارزش قائل است بايد براى هر پلان، هر زاويه دوربين و هر مسأله محتوايى كه در اثرش مطرح مى شود پاسخى منطقى و صحيح داشته باشد. اين مسأله را از اين جهت طرح مى كنم كه مى دانم كار اول يك فيلمساز را به بوته قضاوت گذاشته ام. فيلمسازى كه در ابتداى ورود جدى به عرصه سينما در ايران است و اگر قرار است به شيوه فيلمسازان فارسى ساز پيشين عمل كند و صرفاً به پر كردن جيب خود و تهيه كننده فكر كند مسير توجيهى خود را انتخاب كرده است.
اما عرصه سينما در واقع عرصه قضاوت در مورد آثار است. اين آثار در مقابل ديدگان مخاطب سينما كه اقشار جامعه را تشكيل مى دهند قرار مى گيرد. منتقدان متعهد به اصول پرورش ديدگاه مخاطب از سر دلسوزى براى هنر كشور و ذائقه از دست رفته مخاطب قلم به دست گرفته و ديكته هاى اينچنين را براى انبوه خوانندگان مطبوعات غلط گير و تصحيح مى كنند و صرفاً از روى تعهد اجتماعى شان قلم مى زنند. در اصل فيلمساز نابلد كه تريبون پرمخاطبى چون سينما را در اختيار دارد قادر خواهد بود به رويكردهاى فرهنگى كشور لطمه بزند. فيلمساز و كارگردان فرهيخته و متعهد هم قادر است به رشد و اعتلاى حوزه فرهنگ كمك كند. از اين روست كه نگرانى از آثار سخيف و مبتذل در سينما كه چند سالى است به عنوان نوعى فرهنگ در حال گسترش و بسط است واكنش هاى جدى ترى را بر مى تابد.
۳
اگر بپذيريم فيلمساز جوابگوى اصلى مفاهيم و مؤلفه هاى ارائه شده دراثرش است، چند مى گيرى گريه كنى از اين منظر پرسش هاى بيشمارى را مطرح مى سازد. اينكه قرار است از مفاهيم ارائه شده و تم هاى مختلف و به ظاهر مركزى فيلم چه نتايج منطقى عايد ما شود. به طور مثال در فيلم چند مى گيرى گريه كنى از نظر فرم چرا ما بايد در بسيارى از فصل ها با يك زاويه كج مانند فصل ابتدايى زمان درخواست پورعرب كنار ديوار حمام يا زمان شروع امور مربوط به بنايى مقبره خانوادگى شايسته (نوذرى) كه نماها به شدت فرماليستى است و هيچ تناسبى با كليت و مركزيت تعريف شده در فرم كلى اثر نداردباشيم. يا نماهاى نقطه نظر نوذرى از ديدار احد و دختر و استفاده نا بجا از لنزهاى مختلف و نامربوط در بسيارى از فصل ها ، قاب ها و... چه كاركردى در فيلم دارند.
از طرفى در يك چنين فيلمى كه قرار است ما روايت و قصه را دنبال كرده و با توجه به اصول به ظاهر مقرر و پا در هوا و سردرگم به نتايج منطقى برسيم، بسيارى از مفاهيم به شكلى نامربوط در اين اثر دو يا چند لحنى وجود دارد مثلاً ما با كد دادن به فيلم رگبار بيضايى مواجه ايم كه دختر (الناز شاكردوست) وقتى آينه را به سوى احد (حقيقت دوست) مى چرخاند دكوپاژ جورى هماهنگ شده كه چنين صحنه ما را به ياد سكانس مشابهى در رگبار بيندازد چرا مخاطب بايد با اثرى كه سر و وضع اينچنينى دارد و قرار است حرف ديگرى بزند كدهايى ضد فرم معمولش را به تماشا بنشيند و در پى آشنايى زدايى ساختگى باشد. از طرفى در همچين اثرى كه به ظاهر با رويكرد طنز طراحى شده است و منطق روابط با توجه به بيست دقيقه ابتدايى فيلم و اداهاى حاضرين و حميدلولايى و ديگران از اين منظر نگاه شده و همينطور هم با يك خط فرضى در اثر امتداد مى يابد ما را گاه به مرشدى مى رساند كه قبر كن است و گفتار فلسفى از زبانش جارى مى شود يا تا حدى رمانتيك مى شود كه دختر و مادر آنقدر تلخ به مسائل اجتماعى مى پردازند كه لحن فيلم به كلى تغيير مى كند.
همين رها كردن بسيارى از مؤلفه ها يا ويژگى هاى تيپ ها هم لطمه اساسى به اثر مى زند. فيلمساز با جديت راجع به غش كردن يكى از همكاران اشكبوس تمركز مى كند و بعد از چندين سكانس همان فرد به شايسته مى گويد: من غشى هستم كسى نفهمد. خب به لحاظ منطقى اين چه ديالوگ يا موقعيت مهمى مى تواند باشد كه گرهى از مشكلات فيلمنامه را بگشايد.
به همين دليل است كه وقتى پورعرب در حياط منزل شايسته فريادهاى مختلف و ديالوگ هاى به ظاهر جانسوز مى زند، نمى توان اين تغيير لحن را جزء اصلى مؤلفه هاى فيلم قلمداد كرد تا برايش اشك بريزييم يا عصبانى يا دچار تحول شويم و يا حرف هاى پدرانه شايسته كه با نورهاى به شدت كم مايه و طراحى صحنه مينى ماليستى ارائه شده و با فضايى به شدت متعارض با كليت و لحن فيلم است، ديالوگ هايى ناموزون بشنويم تا زمينه هاى تحول روحى شايسته را كه حالا ديگر بخشى اندك از خط سير فيلم شده است دريابيم و با آن همدردى كنيم و اينگونه است كه ما با يك مجلس عزا و يك مجلس عروسى فيلم را مى بنديم. تا مخاطب تخمه شكن سينماى ديروز، مخاطب سرگردان و خلع سلاح شده فرهنگى امروز باشد.
يك پنجره
259716.jpg
ناصر صفاريان
۱ سال ۱۳۴۱ از طرف مؤسسه كيهان به استوديو گلستان سفارش داده شد تا از افتتاح بيمارستان مخصوص جذاميان در مشهد گزارش تهيه كند. پس از آن در ديدارى ميان «استوديو گلستان» و «انجمن كمك به جذاميان» بنا شد از جذام خانه بابا باغى در اطراف تبريز فيلم مستندى تهيه شود.
گروه عازم جذام خانه شد و در سفرى ۱۲روزه، «خانه سياه است» جلوى دوربين رفت. فيلمى درخشان كه غبار زمانه بر آن ننشست و گذشت روزگار از رنگ آن نكاست. اثرى كه بعدها بهترين مستند تاريخ سينماى ايران نام گرفت.
و حالا ۴۴ سال از آن زمان گذشته و جشنواره اى به نام جشنواره فيلم خاص برگزار مى شود. بى حضور نخستين و مهمترين فيلم مربوط به بيماران خاص در ايران. و البته در نبود «خانه سياه است» چند فيلمى براى نمايش انتخاب شده كه از ضعيف ترين آثار سال هاى اخير سينماى ايران است. اگر سال ها قبل، «عبور از غبار» ساخته مى شد كه قابل تأمل بود و دست كم، قابل تحمل، حالا به اثرى تجارى در حد و اندازه «قلب هاى ناآرام» رسيده ايم.
وقتى بضاعت كيفى چندين جشنواره اى كه تنها و تنها متكى به موضوع انتخابى اش است اين گونه رقم مى خورد، چه اصرارى به برگزارى است؟ نمايش فيلم هاى ضعيف زير اين عنوان، چه نتيجه اى در بر خواهد داشت: نظر مخاطب را جلب خواهد كرد يا به كلى او را فرارى خواهد داد؟ توجه به بيمارى هاى خاص و نيت خير برگزاركنندگان بى هيچ بحث و جدلى قابل تقدير است، اما بازنگرى كلى در انتخاب فيلم ها و توجه نشان دادن به آثار قابل اعتنا، بيش از هر چيز به سود ماندگارى جشنواره است.
۲ «اولين شب آرامش» و «راه شب» نام دو سريال جديد شبكه سه است. اولى ساخته احمد امينى و دومى ساخته داريوش فرهنگ، اولى با جذابيت هاى هميشگى مجموعه هاى امينى و دومى با ضعف هاى مشابه كارهاى قبلى فرهنگ.
داريوش فرهنگ اين بار به سراغ موضوع متفاوتى رفته و اندك جذابيت سريال هم در متن آن است نه در اجرا. برخلاف هميشه، كارگردان به سراغ چهره هاى مشهور نرفته و شاهد حضور بازيگران كمتر شناخته شده و افرادى بدون سابقه پيشين هستيم. نكته بسيار جالبى است، اما به شرطى كه باعث كشف استعدادهاى جديد بشود و نام ديگرى به بازيگران قبلى مان اضافه كند. ولى آنچه تاكنون ديده ايم، نشانى از استعداد و كشف و اين مقولات در خود ندارد. بازى هاى بد و گاهى بسيار بد باعث شده جذابيت متن هم هدر رود و سريال جديد فرهنگ در قياس با كارهاى قبلى اش هم ضعيف تر به نظر برسد. تنها مى ماند موسيقى خوب اين مجموعه كه مانند اغلب كارهاى كارن همايون فر، شنيدنى و قابل اعتناست.
در مقابل، سريال «اولين شب آرامش» با تكيه بر بازى بازيگران چند نسل و با ضرباهنگ خيلى خوبى كه دارد، جذابيت كارهاى قبلى احمد امينى را تكرار مى كند. بويژه آن كه بر خلاف بيشتر مجموعه هاى تلويزيونى. موضوعش تكرارى نيست و ايده اى تازه در قالب فيلمنامه اى جذاب مطرح مى شود. كارگردانى خوب احمد امينى را به فضاسازى حسى هميشگى كارهاى او اضافه كنيد تا بخشى از جذابيت آن مشخص شود. تماشاى بخش هاى بعدى «اولين شب آرامش» را از دست ندهيد.
۳ اين هم نكته اى در تقابل «خواستن» و «تصاحب» و اشاره اى به آن ها كه عشق را نه از سر «او» كه از بر «خويش» خواستارند:
اگر دانى در اين جهان كسى هست كه به ديدنش رنگ رخسارت مى رود و صداى قلبت را به تاراج مى برد، مهم نيست كه صاحبش باشى يا نه. مهم بودن اوست. باشد، نفس بكشد، زندگى كند و لذت ببرد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 13:47  توسط سالار یار جو | 
مقاله يي از کتاب رمان تاريخي گئورگ لوکاچ
فلوبر و اگزوتيسم تاريخي در «سالامبو»


ترجمه؛ اميد مهرگان


امير احمدي آريان؛ تاريخ رمان را اگر از دن کيشوت به بعد فرض کنيم، که فرضي از هر نظر قابل دفاع است، در اين چهار قرن بي شک قرن نوزدهم جايگاه ويژه يي داشته است، طوري که اغراق نيست اگر قرن نوزدهم را بارآورترين دوره تاريخ رمان نويسي بدانيم. نام هايي همچون بالزاک، زولا، استاندال، فلوبر، ديکنز، تولستوي، داستايوفسکي، ادگار آلن پو مشتي از خروار نويسندگان عصر طلايي ادبيات داستاني مدرن اند. بخش اعظم شاهکارهاي تاريخ ادبيات را همين نام ها نگاشته اند، و همين چند نام کافي است تا توجه ما را به اين دوران تاريخي جلب کند. در کشور ما اما کم کم اين نام ها از ياد رفته اند. خواننده امروزي حوصله و وقت سر و کله زدن با بالزاک و ديکنز را ندارد، او کتاب هاي صد، صد و پنجاه صفحه يي پرماجراي راحت الحلقوم را به مراتب بر رمان هاي حجيم و پرجزئيات غول هاي رمان نويسي ترجيح مي دهد، چون معتقد است براي خواندن آن رمان ها «وقت» و حوصله ندارد. او ابزارهايي نظير تلويزيون و اينترنت دارد که هيجان ور رفتن با آنها چندين برابر ور رفتن با يک رمان قرن نوزدهمي است، و همين است که ترجيح مي دهد وقتش را پاي رسانه هاي جديد بگذارد. اين بيماري به نويسندگان مان هم سرايت کرده است. از نويسندگان نسل هاي متاخر، به جرات مي توان گفت کمتر کسي ادبيات قرن نوزدهم را به شکلي نظام مند و دقيق خوانده است، که اگر چنين بود و نويسنده ما براي آن رمان هاي حجيم وقت مي گذاشت، بي گمان کيفيت کتاب هايي که هرساله به بازار سرازير مي شوند طوري ديگر بود. دليل بر اين مدعا هم اينکه ما در ايران بيش از هزار نويسنده داريم که داستان در مجلات و کتاب ها چاپ کرده اند، حال آنکه اگر ناشري جرات کند و دست به انتشار کتابي از ديکنز يا بالزاک بزند، همان هزار نسخه را هم به زحمت خواهد فروخت. به هر حال تصميم گرفتيم در ضميمه روزنامه اعتماد، هر گاه که مجالي بود، احتمالاً ماهي دو سه بار، پرونده هايي درباره ادبيات قرن نوزدهم منتشر کنيم. هر بار بر يک کتاب متمرکز خواهيم شد و مقالاتي، چه ترجمه و چه تاليف، درباره آن کتاب منتشر خواهيم کرد. کار را با «سالامبو»ي گوستاو فلوبر آغاز کرده ايم.

آنچه مي خوانيد ترجمه بخشي از فصل سوم کتاب «رمان تاريخي» (Der Historische Roman، انتشارات Aufbau، برلين) است که در اواخر دهه 1930 در مجارستان و حدود 20 سال بعد در آلمان به چاپ رسيد. که مشخصاً به بررسي رمان «سالامبو»ي گوستاو فلوبر به منزله نمونه يي مهم از رهيافت جديد به تاريخ در دوران پس از انقلاب 1848 در اروپا مي پردازد. کل اين کتاب به همين قلم ترجمه شده است و به زودي از سوي نشر ثالث منتشر خواهد شد. (عنوان نوشته زير از مترجم است.)

---

«سالامبو»ي فلوبر نماينده بزرگ اين مرحله جديد از رشد و تحول رمان تاريخي است غيعني غلبه نگرش ذهني گرا و اگزوتيستي به تاريخف. اين اثر همه کيفيات هنري اعلاي سبک فلوبري را در خود وحدت مي بخشد. مي توان گفت، اين اثر از نظر سبک پردازي، پارادايم تلاش هاي هنري فلوبر است. درست از همين رو تناقضات حل و فصل نشده، معضل رفع ناشدني دروني رمان تاريخي جديد را با وضوحي به مراتب بيشتر از محصولات نويسندگان ميان مايه يا بي استعداد اين دوره نشان مي دهد. فلوبر مقاصد خود را به شيوه يي برنامه دار در قالب اين پرسش صورت بندي کرده است. او مي گويد مي خواسته است رويه و روش رمان مدرن را در مورد عصر باستان به کار بندد. و اين قصد برنامه دار را نمايندگان مهم جريان جديد ناتوراليسم به تمامي به رسميت شناختند. نقد زولا از اين رمان اساساً در حکم تحقق بخشيدن به همين ملاحظه فلوبر است. هرچند زولا به برخي جزييات اعتراض مي کند، اما درمي يابد که فلوبر روش هاي رئاليسم جديد را به درستي در مورد دستمايه تاريخي به کار برده است.

«سالامبو» از منظر بيروني، به موفقيت خارق العاده «مادام بوواري» دست نيافت. اما بازتاب اين اثر نسبتاً قوي بود. منتقد فرانسوي پيشتاز اين عصر، سنت - بوو يک رشته مقالات انتقادي را وقف اين رمان ساخت. خود فلوبر اين نقد را چندان مهم دانست که در نامه يي به سنت - بوو، که بعدها منتشر شد، به تفصيل در برابر همه اعتراضات منتقد خويش موضع گرفت. اين مناقشه مسائل جديدي را که در اين مرحله از رشد و تحول رمان تاريخي سر زده اند، با چنان وضوحي روشن مي سازد که در اينجا بايد مفصلاً به استدلالات اصلي اين جدل بپردازيم.

موضع انتقادي بنيادين سنت- بوو، به رغم همه احترامي که او براي شخصيت ادبي فلوبر دارد، حاکي از نارضايي و مخالفت است. اين مخالفت از آن رو براي ما جذاب است که خود منتقد از بسياري جهات کم و بيش همان موضع جهان نگرانه و ادبي را اتخاذ مي کند که خود فلوبر، همو که در اينجا مورد انتقاد اوست. فقط اينکه سنت ـ بوو مسن تر هنوز به نحوي با سنت هاي دوره متقدم تر پيوند خورده است و بالاخص در همه پرسش هاي هنري، انعطاف پذيرتر و سازشگرتر از فلوبري است که با بي پروايي راديکال يک نويسنده مهم و عميقاً راسخ، راه خويش را به نحوي منسجم تا انتها ادامه داد. به همين دليل نقد سنت - بوو، چنان که خواهيم ديد، به هيچ رو در حکم رد شيوه خلاقيت فلوبر به سبک نقد دوره والتر اسکات - بالزاک نيست. از آن بيش، سنت - بوو قبلاً در اين دوره، ديدگاه هاي هنري را نمايندگي کرده و حتي تحقق بخشيده است که از بسياري جهات پيوند نزديکي با ديدگاه هاي فلوبر دارند و در تضادي روشن با ديدگاه هاي مثلاً بالزاک اند. فلوبر اين قرابت ميان نگرش بنيادين خودش و منتقدش را عميقاً دريافت. بر همين اساس در نامه اش به سنت - بوو، مولف «پورت - رويال» «استدلال عليه شخص» زير را عليه منتقد خويش به کار مي گيرد؛ «يک پرسش آخر، استاد، پرسشي ناخوشايند؛ چرا شما شاهاباريم را کم و بيش کميک مي انگاريد و همقطاران خوب تان در پورت - رويال را چنين جدي؟ براي من، موسيو سنگلن در کنار فيل هاي من چهره يي غمگين است... و درست از آن رو که آنها (کاراکترهاي پورت - رويال، گ.ل.) بسيار از من دور اند، استعداد شما را تحسين مي کنم که توانسته ايد آنها را برايم قابل فهم سازيد زيرا من پورت- رويال را باور مي کنم و در آنجا حتي کمتر از کارتاژ آرزو دارم زندگي کنم. پورت - رويال نيز انحصاري، غيرطبيعي، تحميل شده، تکه يي گسيخته و با اين حال حقيقي است. چرا نمي خواهيد دو حقيقت وجود داشته باشد، دو مازاد متقابل، دو هيولايي بودن متفاوت؟ مقايسه ستايشي که فلوبر در اينجا نثار سنت - بوو مي کند، با قضاوت کاملاً منفي بالزاک درمورد پورت - رويال جالب خواهد بود زيرا بالزاک و فلوبر در قضاوت در مورد جهاني که سنت - بوو، به عنوان مورخي همراه با دعاوي هنري، بازنمايي مي کند، تقريباً به هم نزديک اند. هر دو جنبه هاي گسيخته از زندگي، نامتعارف و ناچيز و بيهوده بازنمايي تاريخي سنت - بوو را مي بينند. اما در همان حال که بالزاک چنين برداشتي از تاريخ را به شدت رد مي کند، فلوبر آن را توام با کنجکاوي مجذوبانه و شکاکانه مي نگرد. و در اينجا موضوع به هيچ رو صرفاً رعايت ادب از طرف فلوبر در برابر منتقد مشهور نيست. مباحثات مکاتبه يي او، مثلاً درباره بازنمايي هاي تاريخي برادران گنکور از قرن هجدهم، که اين گرايش هاي سنت - بووي در آنها تا حد نهايي خود پيش برده مي شوند، درستي اين ملاحظات را نيز به روشني اثبات مي کند. آنچه در همه اين موارد بروز مي يابد، احساس جديد ايدئولوگ هاي پيشتاز نسبت به تاريخ است.

البته موضع فلوبر در اين فرآيند به هيچ رو ميان مايه نيست. عظمت ادبي او در اين واقعيت تجلي مي يابد که گرايش عام عصر نزد او با انسجامي صادقانه و پرشور به بيان درمي آيد. در همان حال که نزد اکثر نويسندگان ديگر اين دوره، رويکرد منفي به نثر معاصر حيات بورژوايي فقط نوعي بازيگوشي زيباشناختي يا اغلب حس و حالي ارتجاعي است، در فلوبر انزجاري شديد، نفرتي برافروخته وجود دارد. اکنون از دل اين انزجار و نفرت، چرخش فلوبر به تاريخ سر برمي آورد. «من از چيزهاي زشت و محيط هاي مبتذل منزجر مي شوم. بوواري براي زماني دراز حال مرا از آداب و رسوم بورژوايي به هم زده است. شايد چند سالي را با سوژه يي درخشان زندگي کنم، کاملاً به دور از جهان مدرن که عميقاً از آن بيزارم.» و در نامه يي ديگر که آن نيز در جريان خلق اين رمان نوشته شده است؛ «وقتي «سالامبو» را بخوانند، اميدوارم، به مولفش فکر نخواهند کرد. تنها عده اندکي وجود دارند که با حدس و گمان درخواهند يافت براي زنده کردن کارتاژ آدمي تا چه حد بايد افسرده بوده باشد. اين گريزي است به بيابان تبس که انزجار از زندگي مدرن مرا بدان جا رانده است.»

از اين موضع گيري فلوبر چنين برمي آيد که او درصدد بود با انسجامي برنامه دار، جهاني از بين رفته را زنده سازد که ديگر هيچ ربطي به ما ندارد. دقيقاً همين بي ارتباط بودن براي فلوبر در حکم نقطه عزيمت بود. دقيقاً در پي همين نفرت عميقش از جامعه مدرن بود که به نحوي پرشور و متناقض ، جهاني را جست وجو مي کرد که هيچ شباهتي به اين جامعه نداشته باشد؛ جهاني که واجد هيچ نوع پيوند مستقيم يا غيرمستقيمي با آن نباشد. مسلماً اين بي ارتباط بودن - به بيان بهتر؛ اين توهم وجود چنين بي ارتباط بودني- در عين حال سويه يي سوبژکتيو است که مضمون پردازي تاريخي - اگزوتيک فلوبر را با مضمون روزمره - معاصرش پيوند مي زند. زيرا نبايد از ياد برد

- نامه هايش حين کار روي رمان هاي اجتماعي به کرات بر اين نکته گواهي مي دهند- که او اين رمان ها را نيز کوشيده است در مقام ناظر بيروني، در مقام فرد غيردرگير، طرح ريزد و به اجرا درآورد. و به همان اندازه بايد در نظر داشت عدم - جانبداري برنامه دار، يا همان «بي احساسي» معروف، در هر دو مورد موهوم از کار درمي آيند؛ فلوبر به لحاظ ادبي - احساسي همان قدر در مورد اما بوواري موضع مي گيرد که در مورد سالامبو. تضاد ادبي واقعي در پرداخت به مضامين مختلف فقط آنجايي بروز مي يابد که نويسنده به توده حاميان و دشمنان کارتاژ عملاً بدون هر نوع درگيري احساسي عميق مي نگرد، حال آنکه جهان روزمره رمان هاي معاصر به نفرت و عشق بي وقفه در او دامن مي زنند. (از نظر انداختن اين سويه آخر زياده سطحي نگرانه خواهد بود؛ کافي ست دوساردîن در «تربيت احساساتي» را به ياد آوريم.) اين همه نشان مي دهد چرا فلوبر فکر مي کرد مي تواند «سالامبو» را با همان ابزار ادبي بازنمايي کند که مادام بوواري را. اما درعين حال نشان دهنده نتايج هنري کاملاً متفاوتي نيز است؛ باروري هنري نفرت و عشق راستين، هرچند همچنان پنهان و واپس رانده، در اينجا غ«مادام بوواري»ف، و استحاله بي علاقگي به اگزوتيسم سترون در آنجا غ«سالامبو»ف. اکنون در تحقق هنري اين رسالت، سرشت متناقض موضع جهان بينانه فلوبر صريحاً رومي آيد. فلوبر مي خواهد اين جهان را به شيوه يي رئاليستي با همان ابزار بازنمايي هنري توصيف کند که خود چند سال قبل براي «مادام بوواري» کشف کرده و به کمال رسانده بود. اما اين رئاليسم استوار بر جزيياتي که به نحوي موشکافانه مشاهده شده و به دقت توصيف شده اند، اکنون بنا نيست در مورد روزمرگي خاکستري زندگي شهرستاني فرانسوي به کار رود، بلکه آنچه بنا است در برابر ما حاضر شود جهان بيگانه و دور و فهم ناپذير اما چشم نواز، کوراتيو، پرزرق و برق، رنگارنگ، بي رحم و اگزوتيک کارتاژ است. در همين جا ريشه دارد پيکار مايوسانه فلوبر براي آنکه به ميانجي جزييات باستان شناختي به دقت کاويده شده و به دقت بازتوليدشده، تصويري چشم نواز از کارتاژ کهن به دست دهد. سنت - بوو ناهمخواني هنري برخاسته از اين قصد را عميقاً درمي يابد. او همواره به اين نکته اشاره مي کند که نزد فلوبر، وصف اشيا، وصف محيط بي جان انسان ها، بر بازنمايي خود انسان ها غلبه مي يابد؛ او از اين واقعيت انتقاد مي کند که نزد فلوبر، همه اين جزييات به نحوي درست و درخشان وصف شده اند، اما از دل آنها، نه حتي در رابطه با اشياي بي جان، هيچ کل يا تماميتي به وجود نمي آيد؛ فلوبر درها، قفل ها و غيره همه اجزاي ساختمان ها را وصف مي کند، اما معماري را که سازنده کل است در هيچ جاي کار او نمي توان يافت. سنت - بوو اين نقد را بدين صورت خلاصه مي کند؛ «وجه سياسي، مشخصات چهره ها، خصوصيات ويژه مردم، جنبه هايي که به واسطه شان تاريخ خاص اين مردم دريانورد و به سبک خويش، متمدن با تاريخ کلي پيوند خورده است و جريان عظيم تمدن را بارور ساخته است، يا قرباني مي شوند يا مقهور نوعي ناهمخواني گزاف مي شوند، مقهور نوعي زيباشناسي گرايي يا هنرپرستي که خود را فقط وقف تکه پاره ها و ويرانه هاي نادر مي سازد و از اين رو مجبور است اغراق کند.» اينکه اين ملاحظات تا چه اندازه به هدف خود، يعني خطايي مرکزي در «سالامبو»، اصابت مي کنند، در نامه هاي مايوسانه فلوبر در زمان خلق اين رمان معلوم مي شود. بدين ترتيب او يک بار خطاب به دوستي مي نويسد؛ «اکنون من به تمام قضيه، به طرح و نقشه کلي، شک دارم. فکر مي کنم در اينجا زياده از حد سرباز مزدور هست. اين امري تاريخي است، مي دانم. اما اگر قرار است يک رمان همان قدر ملال آور باشد که يک کار بازاري علمي، پس شب بخير، کار هنر تمام مي شود...اکنون دارم محاصره کارتاژ را شروع مي کنم. کاملاً بين ماشين هاي جنگي گم شده ام، بين منجنيق ها و اسکورپيون ها و هيچ از آنها نمي فهمم، نه من و نه هيچ کس ديگر.» اما جهان از اين طريق زنده شده چه معنايي مي تواند براي ما داشته باشد؟ با فرض اينکه فلوبر موفق شده همه مسائل هنري را که طرح کرده است به طور صحيح حل کند، آيا جهان بدين سان بازنمايي شده واجد معنايي واقعي و زنده براي ماست؟ پارادوکس هاي فلوبر در مورد دستمايه يي که هيچ ربطي به ما ندارد و درست از آن رو که هيچ ربطي به ما ندارد، هنري است، کاملاً مشخصه حال و هواي اين نويسنده اند، اما در عين حال پيامدهاي عيني - زيباشناختي خود را نيز دارند که پيشتر با آنها آشنا شده ايم. سنت - بوو منکر آن مي شود که جهان «سالامبو» واجد چنين معنايي براي ماست. او براي اين کار استدلال جالبي به کار مي برد که نشان مي دهد در او باقيمانده هايي از سنت هاي قديمي رمان تاريخي همچنان زنده مانده است. او شک دارد که بتوان جهان باستان را به شيوه يي هنري پردازش کرد و آن را به موضوع يک رمان تاريخي واقعاً زنده بدل ساخت. «جهان باستان را مي توان بازسازي کرد، ولي نمي توان بدان جان بخشيد.» و مشخصاً به رابطه زنده و پيوسته مضمون پردازي والتر اسکات با زمان حال ارجاع مي دهد، به بسياري حلقه هاي ارتباطي زنده يي که تجربه کردن حتي قرون وسطاي دوردست را نيز براي ما ممکن مي سازد.

اما اعتراض اصلي او برضد مضمون پردازي «سالامبو» به اين شک عام خلاصه نمي شود. به زعم او، حتي در چارچوب مضامين باستاني نيز دستمايه فلوبر موضعي خاص، بعيد و بي ارتباط مي گيرد. «نبرد ميان تونس و کارتاژ چه ربطي به من دارد؟ با من درباره نبرد کارتاژ و رم حرف بزن، آن وقت است که مسلماً حواسم جمع مي شود، درگيري پيدا مي کنم. ميان رم و کارتاژ، در نبرد تلخ شان، کل تمدن آتي روي ميز قمار است؛ حتي تمدن ما نيز وابسته به آن است...» فلوبر در برابر اين اعتراض تعيين کننده پاسخ مشخصي ندارد؛ «شايد در ملاحظات تان درباره رمان تاريخي، آنجا که به جهان باستان مي پردازد، حق با شماست، و به سادگي امکان آن وجود دارد که من شکست خورده باشم.» اما در ادامه هيچ چيز انضمامي و مشخص ديگري درباره اين پرسش نمي گويد، بلکه- با رد معناي هنري اصالت باستان شناختي- صرفاً از پيوندهاي درونماندگار در محدوده جهان تاريخي حرف مي زند که او بدين ترتيب انتخاب و بازنمايي اش کرده است. و از اين ديدگاه دفاع مي کند که حق داشتن يا نداشتن او هر بار بسته به توفيق يا شکست او در ايجاد اين هماهنگي درونماندگار است. گذشته از آن، او از مضمون پردازي و بازنمايي خويش به شيوه يي بيشتر غنايي - بيوگرافيک دفاع مي کند. مي گويد؛ «فکر مي کنم در «سالامبو» نسبت به نوع بشر کمتر سخت گرفته ام تا در «مادام بوواري». کنجکاوي و عشقي که مرا به ادبيات و اقوام از بين رفته کشانده است واجد عنصري اخلاقي و همدلانه است، اين طور به نظرم مي رسد.» مقايسه ميان «سالامبو» و «مادام بوواري» از خود فلوبر نيست، بلکه قبلاً در نقد سنت - بوو ظاهر مي شود. سنت - بوو کاراکتر سالامبو را تحليل مي کند؛ «او با دايه اش حرف مي زند، دلهره هاي مبهم اش، رنج هاي فروخورده اش، ملالش را با او در ميان مي گذارد... او مي جويد، روياپردازي مي کند، صدا مي زند چيزي ناشناخته را. اين وضعيتي متعلق به بيش از يکي از دختران ايو، اهل کارتاژ يا جز آن است؛ اين تا اندازه يي همان وضعيت مادام بوواري در آغاز رمان است، زماني که زندگي براي او بيش از حد ملال آور مي شود و به تنهايي به بيشه زار بانرويل مي رود... خب، پس سالامبوي بيچاره به شيوه خودش همان احساس ناشي از ميل مبهم و اشتياق افسرده کننده را تجربه مي کند. نويسنده صرفاً با هنر بسيار، همين زاري فروخورده قلب و حواس را پس و پيش مي کند و خصلتي اسطوره يي بدان مي بخشد.» در زمينه يي ديگر، موضع عام فلوبر در قبال چهره هاي تاريخي اش را با شيوه توصيف و شخصيت پردازي شاتو بريان مقايسه مي کند. مي گويد سالامبوي فلوبر بيشتر از آنکه يکي از خواهران هانيبال باشد، خواهر نديمه فرانسوي شاتو بريان، ولدا، است. در دل اين مقايسه آشکارا تقبيح مدرنيزه کردن رمان تاريخي نهفته است، اگرچه سنت - بوو اين پرسش را با وضوحي اصولي پيش نمي کشد و در قبال مدرنيزه کردن غالباً مداراي زيادي از خود نشان مي دهد. اعتراض فلوبر نيز اصولاً با مساله روش شناختي عام مدرنيزه کردن سروکاري ندارد. اين مساله به نظر او امري بديهي مي رسد. او فقط با مقايسه هاي مشخصي که سنت - بوو پيش مي کشد، موافق نيست. «تاآنجاکه به قهرمان من غيعني سالامبوف مربوط مي شود، دفاعي از او نمي کنم. به زعم شما، او شبيه... ولدا «مادام بوواري» است. به هيچ وجه، ولدا فعال و باهوش و اروپايي است مادام بوواري از شور و اشتياقات گوناگون در هيجان است. سالامبو در مقابل، گرفتار «ايده يي ثابت» است. او يک شيدايي است، گونه يي ترزاي قديس. چه اهميتي دارد، مطمئن نيستم او واقعاً چنين باشد زيرا نه من و نه شما و نه هيچ کس ديگري، چه باستاني، چه مدرن، نمي تواند زن شرقي را بشناسد، زيرا معاشرت با او ناممکن است.» بنابراين فلوبر فقط به آن شکل انضمامي و مشخصي از مدرنيزه کردن اعتراض دارد که سنت - بوو به کاراکتر سالامبو نسبت مي دهد. او نفس مدرنيزه کردن را بديهي مي انگارد زيرا في نفسه کاملاً علي السويه است اينکه آيا روانشناسي يک خرده بورژواي فرانسوي قرن نوزدهم را به خواهر هانيبال نسبت بدهيم يا روانشناسي يک راهب اسپانيايي قرن هفدهم را. ضمناً اين نکته را نيز بايد بدان افزود که فلوبر مسلماً روانشناسي ترزاي قديس را نيز مدرنيزه مي کند. در اينجا مساله به هيچ رو بر سر جنبه يي فرعي از خلاقيت و تاثير فلوبر نيست. فلوبر با انتخاب دستمايه يي تاريخي که ذات اجتماعي - تاريخي دروني آن هيچ ربطي به او ندارد، و او فقط به ميانجي باستان شناسي مبتني بر وجدان مي تواند به شيوه يي بيروني، دکوراتيو و چشم نواز بدان واقعيت بخشد، وادار مي شود از طريق «مدرنيزه کردن روانشناسي» در برخي موارد، پيوندي با خود و با خواننده برقرار کند. اين پارادوکس مغرورانه و تلخ که کل رمان هيچ سروکاري با زمان حال ندارد، صرفاً پارادوکس دفاعي است در برابر ابتذال نفرت انگيز عصر او. از توضيحات فلوبر که مفصلاً به آنها پرداختيم، درمي يابيم که «سالامبو» يک آزمايش هنري صرف نبوده است. اما درست از همين رو مدرنيزه کردن روانشناسي کاراکترها به اهميت و معنايي مرکزي دست مي يابد؛ اين کار در حکم يگانه منبع تحرک و زندگي در اين منظره يخ زده و نقره يي غماه گونهف دقت و ظرافت باستان شناختي است. طبيعتاً اين نمودي شبح گونه از زندگي است. هرچند نمودي از زندگي که واقعيت عيني مبالغه آميز اشيا را نفي و رفع مي کند. فلوبر در وصف اشياي جزيي محيط تاريخي بسيار دقيق تر و تجسمي تر از همه نويسندگان پيش از خود بوده است. اما اين اشيا هيچ ربطي به زندگي دروني کاراکترها ندارند. وقتي والتر اسکات يک شهر قرون وسطايي يا محيط قبيله يي اسکاتلندي را توصيف مي کند، لاجرم همه اين اشيا مولفه هاي برسازنده زندگي و سرنوشت انسان هايي اند که کل روانشناسي شان در همان سطحي از رشد و تحول تاريخي، و محصول همان کل اجتماعي - تاريخي است که اين اشيا. به همين شيوه بود که اپيک پردازان قديمي تر «تماميت ابژه »هاي خود را به وجود مي آوردند. نزد فلوبر هيچ پيوندي از اين دست ميان جهان خارج و روانشناسي کاراکترهاي اصلي وجود ندارد. و به واسطه اين بي پيوند بودگي، دقت باستان شناختي در تشريح جهان خارجي تنزل پيدا مي کند؛ به جهاني از لباس ها و دکوراسيون هاي تاريخي دقيق بدل مي شود، چيزي نه بيش از چارچوبي چشم نواز که در درون آن، ماجرايي سراپا مدرن بسط مي يابد. تاثير واقعي «سالامبو» نيز عملاً به همين مدرنيزه کردن مربوط است. هنرمندان دستاورد فلوبر در شرح و وصف را تحسين کرده اند. اما خود شخص سالامبو فقط به عنوان تصوير تا حد نمادي دکوراتيو ارتقا يافته يي از هيسترياي پرشور و از هم گسيخته دختران بورژواي ساکن کلانشهرها تاثيرگذار است. تاريخ صرفاً امکان آن را فراهم مي کند تا اين هيستريا که در زندگي معاصر در قالب صحنه هاي حقير و نفرت انگيز هدر مي رود، در چارچوبي دکوراتيو و باشکوه گنجانده شود، و بدين سان به هاله يي چنان تراژيک دست يابد که در واقعيت فاقد آن است. تاثير اين کار نيرومند است، اما نشان مي دهد فلوبر در اينجا به سبب خشم از نثر سطحي روزگار خود، دچار بي صداقتي عيني و اساسي شده است و تناسبات واقعي زندگي را مخدوش ساخته است. تفوق هنري رمان هاي بورژوايي او دقيقاً در اين واقعيت نهفته است که در آنها، تناسبات ميان احساس و رخداد، ميان اشتياق و ترجمه آن به عمل، با خصلت واقعي، اجتماعي و تاريخي احساس و اشتياق خواناست. در «سالامبو» نوعي شکوهمندسازي کاذب و مخدوش از احساس هايي شکل مي گيرد که في نفسه به هيچ رو باشکوه نيستند و بنابراين به لحاظ دروني نمي توانند از پس اين نوع ارتقاي هنري برآيند. اينکه فيگور سالامبو چگونه در عصر افول علني سلطنت گرايي، در عصر واکنش روانشناختي عليه ناتوراليسم زولايي، به عنوان يک نماد تلقي شد، به بهترين وجه در تحليلي نشان داده مي شود که پل بورژه از او به دست مي دهد؛ «از ديد او (فلوبر، گ.ل.) اين قانوني ثابت است که مطابق آن تلاش بشري بايد عقيم بماند، بيش از هرچيز بدين سبب که شرايط بيروني در تقابل با رويااند، و سپس بدين سبب که حتي مساعدت شرايط نيز نمي تواند مانع از آن شود که روح در تحقق بخشيدن به خيالات واهي اش خويش را ببلعد. اشتياق ما در برابرمان شناور است همچون حجاب تانيت غTanit الاهه فنيقي ماه، ونوس حافظ کارتاژف، همان زايمف غحجاب يا نقابف تزيين شده سالامبو. و مادامي که نمي تواند بدان دست يابد، دختر جوان در اشتياق مي سوزد. به محض آنکه لمس اش مي کند، بايد بميرد.»

اين مدرنيزه کردن تعيين کننده ساختار ماجراست. زيربناي آن را دو موتيفي مي سازند که فقط کاملاً از بيرون با هم مرتبط اند؛ يک نبرد «شاه و دولت» ميان کارتاژ و مزدوران شورشي، و اپيزود عشقي خود سالامبو. درهم آميختن آنها کاملاً بيروني است و به ناگزير بايد بيروني باقي بماند. سالامبو نسبت به علايق و منافع حياتي زادگاه خويش، به نبرد بر سر مرگ و زندگي که شهر پدري اش هم اينک درگير آن است، همان قدر بيگانه است که مادام بوواري نسبت به کار طبابت شوهرش. اما در رمان بورژوايي دقيقاً همين بيگانگي مي تواند به محمل ماجرايي بدل شود که در کانون آن مادام بوواري جاي دارد، آن هم درست به واسطه بيگانگي اش با روزمرگي شهرستاني. اما در اينجا ما با بازنمايي به لحاظ بيروني عظيم و لاجرم بسيار وسيع از ماجراي الزام آور «شاه و دولت» روبه روييم که هيچ ارتباط ارگانيکي با سرنوشت سالامبو ندارد. همه پيوند خوردن ها سراپا تصادفي و اتفاقي اند. اما در بازنمايي، تصادف ضرورتاً مضمون اصلي را سرکوب و خفه مي کند. تصادف بخش اصلي رمان را از آن خود مي کند؛ مضمون اصلي به يک اپيزود کوچک تقليل مي يابد.

اين بي ارتباطي کنش سياسي به آن تراژدي انساني که رغبت خواننده را برمي انگيزد، به روشني نشانگر تحولي است که احساس تاريخي از قبل در اين عصر به خود ديده است. ماجراي سياسي صرفاً از آن رو عاري از زندگي نيست که آکنده از توصيفات چيزهاي بي اهميت است، بلکه چون در بطن آن هيچ پيوند ملموسي با حيات انضمامي و تجربه پذير مردم وجود ندارد. در اين رمان، سربازان مزدور توده يي همان قدر آشوبناک، وحشي و غيرعقلاني اند که ساکنان کارتاژ. هرچند اين واقعيت بازنمايي مي شود- آن هم با جزييات مفصل - که نزاع چگونه به خاطر مزدوراني درمي گيرد که مزدشان پرداخت نشده است و تحت چه شرايطي به جنگ بدل مي شود، ليکن ما کوچک ترين تصوري از آن نيروهاي محرکه اجتماعي - سياسي و انساني واقعي نداريم که اين برخوردها را دقيقاً در اين شکل به بار مي آورند. به رغم توصيف به لحاظ جزييات رئاليستي فلوبر، اين نيروها در حکم يک فاکت تاريخي غيرعقلاني باقي مي مانند. و از آنجا که موتيف هاي انساني از دل يک شالوده اجتماعي - تاريخي انضمامي و مشخص برنمي خيزند، بلکه به شکلي مدرنيزه شده به چهره هاي منفرد نسبت داده مي شوند، تصوير کلي از اين هم مغشوش تر مي شود و واقعيت اجتماعي کل رخداد را هرچه بيشتر تنزل مي دهد. اين امر به خام ترين وجهي در اپيزود عشقي ماتو تجلي مي يابد. سنت - بوو هنگام تحليل اين مزدور شيدا از عشق، بحق رمان هاي به اصطلاح تاريخي قرن هفدهم را به ياد مي آورد که در آنها، اسکندر کبير، کوروش يا گنسريش غپادشاه واندال هاف در هيئت قهرمانان عاشق پيشه ظاهر مي شدند. «اما ماتوي عاشق، اين جالوت آفريقايي، که با ديدن سالامبو رفتاري چنين ديوانه وار و کودکانه پيش مي گيرد، به نظر من درست به همان اندازه کاذب است؛ او همان گونه بيرون از طبيعت است که بيرون از تاريخ.» و سنت - بوو در اينجا به درستي به ويژگي شخصي فلوبر اشاره مي کند؛ يعني آنچه در اين قسم تحريف تاريخ، نسبت به قرن هفدهم تازگي دارد. در همان حال که عشاق رمان هاي قديمي شيرين و احساساتي بوده اند، ماتو خصلتي حيواني و وحشي دارد. مختصر اينکه، آن ويژگي هاي حيواني و سبعانه يي برجسته مي شوند و در کانون توصيف جاي مي گيرند که بعدها نزد زولا به عنوان مشخصه هاي زندگي کارگري و دهقاني مدرن سربر خواهند آورد. شيوه توصيف فلوبر در اينجا «پيشگويانه» است. اما نه در معنايي که بالزاک بسط و تحول واقعي آتي گونه ها يا تيپ هاي تاريخي را به نحوي تجسمي پيش بيني کرد، بلکه صرفاً در معنايي تاريخي - ادبي، يعني پيش بيني بازتاب مخدوش بعدي از زندگي مدرن در کار ناتوراليست ها. دفاع فلوبر در برابر اين انتقاد سنت - بوو به غايت جالب است و باز هم وجه ديگري از روش نزديک شدنش به تاريخ را روشن مي کند. دفاع او دربرابر اتهام مدرنيزه کردن در قالب کاراکتر ماتو به اين قرار است؛ «ماتو بر گرد کارتاژ همچون يک ديوانه مي دود. ديوانه؛ کلمه درست همين است. عشق، آن گونه که مردمان باستان تصورش مي کردند، آيا نوعي جنون نبود، نوعي نفرين، نوعي بيماري که ازسوي خدايان نازل مي شد؟» اين دفاع در ظاهر به امر تاريخاً اصيل توسل مي جويد. اما صرفاً در ظاهر. زيرا فلوبر به هيچ رو سرشت واقعي عشق در چارچوب زندگي اجتماعي عهد باستان و پيوند صور روانشناختي مختلفش با ديگر صور زندگي باستاني را بررسي نمي کند. او بنا را بر تحليل ايده مجزاشده عشق مي گذارد، آن گونه که در برخي تراژدي هاي باستان شاهد يم. فلوبر در اين باره حق دارد که براي مثال، در «هيپولوتوس» اريپيد، عشق فدرا همچون اشتياقي ناگهاني بازنمايي مي شود که خدايان بر او، بي آنکه گناهي از او سر زده باشد، نازل کرده اند. اما برگرفتن صرفاً وجه سوبژکتيو ستيز تراژيک پاگرفته در اينجا و سپس بزرگ کردن آن به عنوان «خصوصيت روانشناختي» کل جهان باستان، در حکم مدرنيزه کردن سراپا غيرتاريخي زندگي باستاني است. روشن است که عشق فردي، اشتياق فردي به يک انسان، در برخي موارد به طور «ناگهاني» وارد زندگي مي شد و تصادم هاي تراژيک بزرگي به باور مي آورد. اين نيز درست است که اين تصادم ها براي زندگي باستان بسيار نامتعارف تر بودند تا براي دوره گذار از قرون وسطي به عصر جديد؛ دوره يي که در آن، مسائلي مشابه، اما منطبق بر شرايط اجتماعي تغييريافته و در شکلي تغييريافته، سر برآوردند. شکل خاص توصيف شور و شوق نزد شاعران باستان به نحو تنگاتنگي پيوند خورده با شکل هاي خاص انحلال جامعه اشرافي در عهد باستان. اما اگر اين پيامد ايدئولوژيکي نهايي يک رشد و توسعه خاص از بافت و زمينه اجتماعي - تاريخي گسيخته شود، اگر وجه سوبژکتيو - روانشناختي از علل آغازيني که آن را به بار آورده اند، مجزا شود، لاجرم اگر نقطه عزيمت نويسنده را نه هستي، بلکه نوعي تصور يا ايده جداافتاده تشکيل دهد، آنگاه به رغم همه وفاداري تاريخي ظاهري، يگانه راه ورود به اين ايده از مدرنيزه کردن مي گذرد. فقط در تصور فلوبر است که ماتو به ايده باستاني عشق تجسم مي بخشد. در واقعيت، او الگوي «پيشگويانه» سياه مستان و ديوانگان منحط زولا است. اين پيوند ميان نزديک شدن به تاريخ از منظر ايده و تجسم آميزه يي از اگزوتيسم بيروني و مدرنيته دروني براي کل رشد و تحول هنري نيمه دوم قرن نوزدهم چنان مهم است که به ما اجازه مي دهد آن را با اشاره به نمونه يي ديگر روشن سازيم. ريچارد واگنر، که نقاط تماسش با فلوبر را نيچه تيزبينانه و نفرت ورزانه پنهان کرد، در ادا، عشق خواهر - برادري ميان زيگموند و زيگلينده را مي يابد. براي او اکنون اين واقعيتي به غايت جذاب و اگزوتيک است که به ياري نمايشي عظيم از شکوه و جلال دکوراتيو و روانشناسي مدرن، «قابل فهم» مي شود. مارکس در اينجا با کلماتي معدود، تحريف پيوندهاي اجتماعي - تاريخي به دست واگنر را به روشني عيان ساخت. تهي بودگي دروني رخدادهاي اجتماعي - تاريخي که حاصل گسست ميان وقايع بيروني و روانشناسي مدرنيزه شده کاراکترهاست، چنان که ديديم، راه به اگزوتيسم يا خصلت عجيب و غريب محيط تاريخي مي دهد. رخداد تاريخي که عظمت دروني خود را به واسطه اين نوع تهي ساختن ذهني گرايانه از دست داده است، بايد شبه شکوه مندي خويش را با وسايلي ديگر حفظ کند زيرا از قضا همين اشتياق براي گريختن از حقارت زندگي بورژوايي مدرن است که چنين مضمون پردازي تاريخي را به بار آورده است. يکي از مهم ترين وسايل اين قسم شبه شکوه مندي همانا سبعيت حوادث است. پيشتر ديديم که مهم ترين و تاثيرگذارترين منتقدان اين دوره، تن و براندز، از فقدان چنين سبعيتي نزد والتر اسکات تاسف مي خوردند. سنت - بوو که متعلق به نسلي قديمي تر بود، حضور و غلبه اين سبعيت در «سالامبو» را با ناخشنودي تمام بيان مي کند؛ «او قساوت را مي پرورد. اين آدم (فلوبر، گ.ل.) خوب و برجسته است، کتاب بي رحم است. او گمان مي کند ظاهرشدن در هيئتي غيرانساني در کتاب هايش نشانه قدرت است.» براي هر کس که با «سالامبو» آشناست، آوردن نمونه ضرورتي ندارد. من فقط به تضاد بزرگ طي محاصره کارتاژ اشاره مي کنم؛ منبع تامين آب کارتاژ مسدود شده است، و شهر از تشنگي رو به مرگ است. همزمان در اردوگاه مزدوران، گرسنگي در خوفناک ترين شکل خود حاکم است. و فلوبر لذت مي برد از اينکه تصاوير پرجزييات و بي رحمانه از رنج هاي توده ها در داخل و پيرامون کارتاژ به دست دهد. با اين حال، شرح اين رنج ها صرفاً شرح عذاب هاي دهشتناک و بي معنا باقي مي ماند که عاري از هر عنصري از انسانيت اند. هيچ کس در اين توده ها فرداً کاراکترپردازي نمي شود، و از دل اين رنج ها هيچ ستيزي، هيچ کنش و ماجراي منحصربه فردي، برنمي خيزد که بتواند ما را به لحاظ انساني علاقه مند و درگير خود سازد.

در اينجا تضاد روشن ميان بازنمايي قديمي و جديد تاريخ مشهود است. نويسندگان دوره کلاسيک رمان تاريخي به وقايع بي رحمانه و خوفناک تاريخ پيشين فقط تا آنجايي علاقه دارند که اين وقايع در حکم بيان ضروري شکل هاي معين پيکار طبقاتي بوده اند (مثلاً بي رحمي شوآن ها در بالزاک)، تا آنجايي که از دل آنها نيز ضرورتاً شور و شوق ها و ستيزهاي انساني بزرگ برخاسته است. (قهرمان گري افسران جمهوريخواه در کشتار به دست شوآن ها در همان رمان.) ازآنجا که وقايع بي رحمانه رشد و تحول اجتماعي، از يک سو، در بافت و زمينه يي ضروري و قابل فهم قرار مي گيرند و، از سوي ديگر در پيوند با آنها، عظمت انساني مبارزان بروز مي يابد، اين وقايع خصلت بي رحمانه و سبعانه خود را از دست مي دهند. اين به هيچ رو بدين معني نيست که بي رحمي و سبعيت رنگ مي بازند يا تخفيف مي يابند، آن گونه که تن و براندز والتر اسکات را بابت آن ملامت کرده اند، بلکه آنها صرفاً به جايگاه درست شان در بافت و زمينه کلي دست مي يابند. با فلوبر تحولي به راه مي افتد که طي آن، غيرانساني بودن دستمايه و توصيف، قساوت و سبعيت، به هدف في نفسه بدل مي شود. اينها جايگاه مرکزي خود را به لطف ضعف در توصيف مضمون اصلي، يعني تحول اجتماعي انسان حفظ مي کنند، اما درست به همين دليل در وراي اهميت جايگاهي شان نيز تاکيدي هرچه بيشتر مي يابند. از آنجا که وسعت و کثرت همواره به عنوان جايگزيني براي عظمت واقعي عمل مي کند - شرح تضادها در شکوه دکوراتيوشان جايگزيني است براي توصيف پيوندهاي اجتماعي - انساني، غيرانسانيت و بي رحمي، قساوت و سبعيت، به جايگزين هايي براي عظمت تاريخي واقعي ازدست رفته بدل مي شوند. آنها در عين حال ريشه در اشتياق بيمارگونه انسان مدرن براي به درآمدن از تنگناي خفقان آور روزمرگي دارند؛ اشتياقي که در قالب نوعي شبه شکوه مندي فرافکنده شده است. دلزدگي از دسايس و روابط خرد و حقير دفتري موجد تصوير آرماني مسموم کننده توده ها، چزاره بورجا، است. فلوبر از اين اتهام سنت - بوو عميقاً احساس آزردگي کرد. اما اعتراض هاي او عليه منتقدان از حد نوعي احساس ناراحتي فراتر نمي رود. و اين تصادفي نيست. زيرا فلوبري که شخصاً به غايت حساس و به شدت اخلاقي است، اکنون برخلاف خواست خود به آغازگر اين چرخش ادبيات مدرن به جانب امر غيرانساني بدل شده است. رشد و توسعه سرمايه داري فرآيندي است که زندگي را نه فقط سطحي و مبتذل ، بلکه همچنين سبعانه مي سازد.

اين سبعانه ساختن احساسات به نحوي فزاينده در ادبيات تجلي مي يابد. از همه جا آشکاراتر در اين واقعيت که توصيف و تجسم شور عاشقانه مربوط به جنبه جسماني - سکسي پيوسته بر توصيف خود شور تفوق پيدا مي کند. به ياد آوريد که بزرگ ترين توصيف کنندگان شور عاشقانه، يعني شکسپير، گوته، بالزاک، از قضا در بازنمايي خود کنش جسماني به غايت خوددار و صرفاً اشاره گر بوده اند. تمايل ادبيات مدرن به اين وجه از بازنمايي عشق از يک سو ريشه در سبعانه شدن فزاينده احساس واقعي عشق در خود زندگي دارد، و از سوي ديگر، اين نتيجه را در پي دارد که نويسندگان مجبور ند، براي آنکه دچار تک آوايي نشوند، مواردي همواره چشم نواز تر، غيرعادي تر، منحرفانه تر و... را به موضوع بازنمايي بدل سازند.

خود فلوبر از اين حيث در آغاز اين تحول ايستاده است. و از مشخصات بارز هم خود او و هم کل رشد و تحول رمان تاريخي در طي بحران افول رئاليسم بورژوايي اين است که اين گرايش ها نزد وي در رمان هاي تاريخي با وضوحي به مراتب شديد تر سر مي زنند تا در تصاويرش از جامعه مدرن. در هر دو مورد، نفرت و دلزدگي از حقارت، ابتذال و فرومايگي زندگي بورژوايي مدرن با شدتي يکسان به بيان درمي آيد؛ هرچند به شيوه هاي گوناگون که بسته به گوناگوني دستمايه هايي است که بناست توصيف شوند. فلوبر در رمان هاي معاصر خود، حمله کنايي اش را بر توصيف روزمرگي بورژوايي و انسان ميان مايه بورژوايي متمرکز مي کند. بدين ترتيب در مقام يک هنرمند رئاليست برجسته به بازنمايي بي نهايت سايه روشن داري از آن خاکستري - در - خاکستري اندوه باري مي رسد که جنبه يي واقعي از اين زندگي روزمره است. دقيقاً گرايش هاي ناتوراليستي فلوبرند که او را از هر نوع نامتعارف بودن در پرداخت به صور غيرانساني زندگي سرمايه دارانه بازمي دارند. ليکن رمان تاريخي او، چنان که ديديم، براي او در حکم نوعي رهايي هنري از قيد و بندهاي اين نوع يکنواختي تک آواست. هرآنچه را او بايد در مقام بازنماينده واقعيت معاصر به پيروي از وجدان ناتوراليستي خويش فروگذارد، در اينجا تا انتها تجربه مي شود. به لحاظ فرمال؛ رنگارنگي، شکوهمندي دکوراتيو محيط اگزوتيک؛ به لحاظ محتوايي؛ شور و شوق هاي نامتعارف در غرابت يکه و تماماً بسط يافته شان. و در اينجا محدوديت اجتماعي، اخلاقي و جهان بينانه اين هنرمند مهم و صادق به روشني عيان مي شود؛ اينکه او هرچند صادقانه از زمان حال کاپيتاليستي متنفر است، مع الوصف نفرت او هيچ ريشه يي در سنت هاي بزرگ مردمي و دموکراتيک گذشته يا حال ندارد و از اين رو فاقد هر نوع چشم انداز آينده است. نفرت او به لحاظ تاريخي از موضوع نفرت فراتر نمي رود. بنابراين اگر در رمان هاي تاريخي، شور و شوق هاي سرکوب شده قيد و بند هاي خود را مي گسلند، اين جنبه فردگرايانه و نامتعارف انسان کاپيتاليستي است که به پيش زمينه مي آيد؛ همان غيرانسانيتي که به نظر مي رسد در زندگي روزمره در تلاش است تا آن را به نحوي رياکارانه پنهان کند و زير يوغ خود درآورد. اين جنبه غيرانسانيت کاپيتاليستي را دکادنت هاي غانحطاط گرايانف بعدي با کلبي مشربي لاف زن توصيف مي کنند. نزد فلوبر اين امر در قالب روشنايي بنگالي غرنگارنگف نوعي شکوهمندي رمانتيک ظاهر مي شود. بدين سان فلوبر در اينجا آن وجوهي از شيوه جديدتر توصيف و ترسيم زندگي را منکشف مي سازد که تازه بعدها به طور عام گسترش و رواج مي يابند و نزد خود او هنوز در قالب چنين گرايش هاي عامي خصلتي آگاهانه نيافته اند.

اما تناقض ميان دلزدگي زاهدانه فلوبر نسبت به زندگي مدرن و اين زياده روي هاي غيرانساني ناشي از تخيلي وحشي شده و بي معنا اين واقعيت را نفي نمي کند که او در اينجا يکي از مهم ترين پيشگامان انسانيت زدايي در ادبيات مدرن است. البته اين غيرانسانيت هميشه و همه جا نيز برخاسته از نوعي تسليم شدن ساده و سرراست در برابر گرايش هاي انسانيت زداي سرمايه داري نيست، که طبيعتاً اين موردي ساده و توده وار است؛ چه در ادبيات، چه در زندگي. اما شخصيت هاي مهم اين بحران افول، فلوبر و بالزاک، زولا و حتي نيچه، از اين تحول رنج مي برند و ديوانه وار با آن درمي افتند؛ مع الوصف شيوه درافتادن شان راه به تشديد ادبي انسانيت زدايي کاپيتاليستي از زندگي مي برد.[...]
زيستن مثل بورژوا و انديشيدن مثل نيمه خدا


نادر شهريوري (صدقي)  / nadershahrivari@yahoo.com

1- فلوبر به رغم آنکه زندگي بورژوايي را همچون لجنزاري مي دانست که انسان را در کام خود فرو مي برد و نيروها و آرمان هاي او را مي بلعد اما با اين همه او آن جامعه را شرطي ضرور اما غيرکافي براي زندگي انسان مي دانست که به هر حال با طبيعت ناقص انسان تطبيق مي کند. اين نگاه همچنين مي تواند ناشي از آن باشد که فلوبر جامعه بورژوايي را نه مرحله يي گذرا بلکه موقعيتي ثابت و متصلب ارزيابي مي کرد که اگرچه حاوي مفهومي از واقعيت است اما آن واقعيت امري ثابت و لايتغير است. بنابراين پويايي و تحرک اين گونه به حالت تعليق درمي آيد. از نظر لوکاچ اين مساله در مورد فلوبر «... نوعي بي تحرکي و يکنواختي را در بازنمون مسائل اساسي هنري پديد مي آورد»1 که اين موضوع در شخصيت هاي رمان هايش يا در توصيف شهري که مورد توجهش براي نوشتن بود مانند شهر کارتاژ در رمان سالامبو انعکاس پيدا مي کرد. اما منشاء اين بي تحرکي و تصلب عمدتاً تاکيدي است که فلوبر بر حفظ فاصله ميان نويسنده و جامعه دارد و به خصوص بر نويسنده (هنرمند) به مثابه عنصري متعالي اصرار دارد و به طور کلي به اين وهم دامن مي زند که نويسنده يا در حالت کلي تر هنرمند به عنوان سوژه و ذهن ناب مي تواند به صورت نيمه خدا، خود را از تنش و آلودگي جامعه مبرا نگاه بدارد به عبارت ديگر يعني مي توان در جامعه يي مملو از دروغ و ناراستي (جامعه بورژوايي) دستاني تميز و پاک داشت. اين موضوع را فلوبر در نامه يي به مادرش (دسامبر 1850) اين گونه تصديق مي کند؛ «هرگاه هر کسي- هر چقدر هم که بزرگ يا بي مقدار باشد- بخواهد خود را با آفريده هاي خدا درگير کند بايد محض خاطر سلامت خودش هم که شده باشد، نخست خود را در موقعيتي قرار دهد که ديگر در معرض خطر نباشد که قرباني آن آفريده ها شود... آدم اگر خيلي زياد با زندگي قاطي شود ديگر نمي تواند آن را چنان که مي خواهد روشن ببيند.» و سپس حرف نهايي را در همان نامه مي زند که «... هنرمند به عقيده من، يک هيولا است. چيزي است غيرطبيعي و بيرون از طبيعت.»2

2- رمان سالامبو درباره امپراتوري کهني در شمال آفريقا است (جايي که فلوبر خود چندي براي نوشتن رمان سالامبو در آنجا اقامت کرد). کارتاژ شهري است مملو از معابد و بت هاي مقدس در امپراتوري کهن آفريقا که مردمانش به زندگي کردن در کنار اين اشياي مقدس عادت داشته اند و با اتکاي به همان اشياي مقدس کارتاژ را يگانه سرزمين پيروز جهان و کليتي بدون تنش و هماهنگ تلقي مي کردند و البته شهرهاي ديگر را طفيلي وجود خودشان مي دانستند و از نظرشان واقعيت هماني است که در کارتاژ پرستيده و ستايش مي شود و چيز ديگري جز اين وجود ندارد، اما ماجرا از آنجا آغاز مي شود که سردار بزرگ شهر کارتاژ تصميم مي گيرد از دست نيروهاي چريک و اعراب خانه به دوشي که استخدام شان کرده، نجات پيدا کند زيرا ديگر پولي براي دادن به آنها در اختيار ندارد. اين موضوع سبب شورش ميان چريک ها و سرداران شهر کارتاژ مي شود تا اينکه حين اين شورش شمايل (چادر) مقدس توسط يکي از چريک ها دزديده مي شود. اهالي کارتاژ در نبود آن شيء مقدس احساس ضعف مي کنند زيرا قدرت خود را ناشي از وجود آن شيء مي دانند بنابراين تنها بازگردانده شدن آن شيء مقدس است که مي تواند حس قدرت را به آنان بازگرداند بدين منظور سردار بزرگ تصميم مي گيرد از سالامبو دختر زيباي خود استفاده کند تا اينکه اين شمايل مقدس را به دست آورد زيرا ماسو از سربازان عرب فريفته سالامبو است. سرانجام با اين ترفند ماموريت به نفع اهالي کارتاژ پايان مي پذيرد اما سالامبو در مقابل شمايل مقدس قلبش را از دست مي دهد يعني اينکه خود نيز فريفته مي شود. اين وضعيت اما در شرايطي است که پدرش بدون اطلاع سالامبو او را به يکي از هوادارانش بخشيده است.

تصاوير جهان در آثار فلوبر مانند موزاييکي است که از قطعات متنوع و رنگارنگي تشکيل شده است اما وراي اين نحوه تجسم واقعيت تنها مفهومي از واقعيت نهفته وجود دارد که ثابت و بدون تغيير است. بنابراين حرکتي که در پيوستگي يک موضوع مي توان معنايي پويا براي کليتش در نظر گرفت حتي در پوياترين بخش هاي خود به حالت راکد و تعليق درمي آيد. «... ناگهان ارتش کارتاژ در پيچ پشت تپه ها پديدار گرديد. بردگان بارکش مسلح به فلاخن در دو جناح ايستاده بودند و رديف اول ارتش اصلي از لژيونرهايي تشکيل شده بود که زره طلايي به تن داشتند و بر اسب هاي چاق و چله و بي يال و گوش و بي مو سوار شده بودند و بر پيشاني اين اسب ها هم شاخ هايي نقره يي گذاشته بودند تا از دور به کرگدن شبيه شوند. از ميان هر واحد سواره جواناني با کلاهخودهاي کوچک بر سر و زوبين هايي چوبين بر دست مي گذشتند و پياده نظام سنگين اسلحه با آرايش مثلث در عقب سپاه حرکت مي کرد. تمامي اين سوداگران تا مي توانستند سلاحي بيشتر بر تن بار کرده بودند. کساني از آنان ديده مي شدند که دو شمشير، يک نيزه، يک تبرزين به اضافه يک گرز يکجا به همراه داشتند. بعضي ديگر به علت تير و کمان و سپرهاي زمخت عاجي يا فلزي که با خود حمل مي کردند به صورت خارپشتان درآمده بودند. سرانجام گردونه هاي کوه پيکر، منجنيق هاي سيار، گلوله افکن ها و سنگ افکن ها روي گردونه هايي که استراني آنها را مي کشيدند و گاري هايي که چهار گاو نر به آنها بسته شده بود، نمايان شدند. هر چه سپاه پيشتر مي رفت فرماندهان نفس زنان از راست و چپ مي دويدند تا فرمان هاي خشن را به گوش افراد برسانند، صف ها را پيوند دهند و فاصله ها را حفظ کنند. فرماندهان ارشد لباس هاي ارغواني به تن کرده بودند و شرابه هاي پرشکوهشان تا تسمه هاي صندلي هايشان مي رسيد. رخساره سرخ گون شان که در زير کلاهخودهاي بزرگ شان به نقش خدايان مزين شده بود درخششي آرام داشت...»

اين قطعه يي زيبا از رمان سالامبو است اما توصيف واقعيتي ثابت است که کيفيتي ايستا و راکد را در ذهن تداعي مي کند. در واقع ارائه وضعيتي است که آدميان، چه آن فرماندهان ارشد و چه سربازان يا مردمان مصيبت زده يا حتي حيوانات (گاري هايي که چهار گاونر به آنها بسته شده بود) جملگي به انتظار چيزي هستند. به عبارتي ديگر گويي که در انتظار تقديري هستند که خود در تعيين آن هيچ گونه نقشي ايفا نمي کنند يعني «کار»ي انجام نمي دهند.

3- فلوبر نياز به آرامش داشت. اين آرامش آنگاه به وجود مي آمد که از زيستن با آدم ها پرهيز مي شد يعني وضعيت مشترکي با آدميان به وجود نمي آمد؛ مساله يي که نشدني بود مگر آنکه آدمي صفاتي ماوراي انساني براي خود قائل شود و براي تحقق اين کار تنها يک راه وجود دارد و آن انجام يک پرش اساسي است يعني آنکه فلوبر نياز به پريدن داشت. ابديت، نظاره کردن و در عين حال حضور از جمله صفاتي الهي هستند که نظاره گر ناب (فلوبر) به آن نياز داشت. در اينجاست که هنر به کمکش مي آيد زيرا کمک مي کند تا به دنياي افسانه ها وارد شود (دو کتاب فلوبر يعني «سالامبو» و «وسوسه آنتونيوس مقدس» در حال و هواي افسانه نوشته شده است) جايي که آدمي هم شاه است و هم مردم. خود فلوبر در نامه يي که گويي در همين باره به معشوقه اش لوييز کوله نوشته بر اين مساله صحه مي گذارد؛ «به همين سبب است که عاشق هنر هستم، زيرا حداقل در آنجا دردنياي افسانه هاست که هر چيزي مي تواند اتفاق افتد، آدمي هم سلطان و هم مردم خود است.»3

ولي به نظر مي رسد «نگاه از بالا» و بري بودن از هر تنش و بحراني ريشه در جايي ديگر داشته باشد و ريشه آن چيزي است که پي ير بورديو جامعه شناس شهير فرانسوي آن را پيشه مي نامد و البته که حالتي گذرا و معلق است، نه وضعيتي روشن و تعين يافته. بورديو اما ريشه يابي سوژه يا ذهن ناب را در «روشنفکربازي سترون نوجوانان بورژوا در نظر مي گيرد؛ نوجواناني که موقتاً از قيد تعينات اجتماعي آزاد بودند و به شيوه يي جادويي بلندپروازي را تحقق بخشيدند که فلوبر خود به آن معترف بود؛ «زيستن مثل بورژوا و انديشيدن مثل نيمه خدا».»4

واقعيت آن است که امکان پرش منتفي است يعني اينکه فلوبر نمي تواند «بپرد». اين موضوع ممکن است تنها خشم فلوبر را شدت ببخشد اما اين خشم با کمک و لجستيک ادبيات مي تواند منجر به نوعي ستيز يا حتي کنشي در برابر جامعه بشود.

پي نوشت ها؛------------------------

1- پژوهشي در رئاليسم اروپايي، گئورگ لوکاچ، ترجمه اکبر افسري، ص 207

2- رمان به روايت رمان نويسان، ميريام آلوت، ترجمه علي محمد حق شناس، ص 219

3- ارغنون شماره 10 - 9 درباره رمان پي ير بورديو، ترجمه يوسف اباذري، ص 111

4- همان
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 13:33  توسط سالار یار جو | 
كتاب هنوز هم يار مهربان است
کتابخوانی- آذر اسدی کرم:
هرچند بررسي ميزان مطالعه در ايراني‌ها، خود به يكي از بحث‌هاي دامنه‌دار در دنياي كتاب و كتابخواني تبديل شده است  و نمي‌توان به اين سادگي‌ها از آن اطلاع يافت، اما شايد پرسش فرد به فرد از برخي چهره‌هاي حوزه‌هاي گوناگون نيز خيلي چيزها را نشان دهد.

 البته اين كار، لطف‌هاي ديگري هم دارد كه با خواندن مطلب بهتر مي‌توان دريافت.

ليلا ابراهيمي – دونده

ليلا ابراهيمي هميشه براي جواب دادن آماده است. چند دقيقه سكوت مي‌كند و بعد تندتند جواب مي‌دهد. وقتي زنگ مي‌زنم در فيزيوتراپي است. او 26 ساله است و براي اولين بار مدال برنز دوي بانوان را به ايران آورد. ابراهيمي دانشجوي مترجمي زبان است. وقتي اسم كتاب مي‌آيد،  مي‌گويد:« آخرين كتابي كه خواندم و خيلي خوشم آمد شاهنامه فردوسي بود كه به نثر در آمده بود.»

  •   نويسنده كتاب چه كسي بود؟

اسم كسي كه كتاب را به نثر نوشته بود يادم نيست  اما چاپ كتاب ‌ قديمي بود.
كلا من كتاب‌هاي تاريخي را خيلي دوست دارم.دوست دارم بدانم براي اين شخصيت‌ها چه اتفاقي مي‌افتد و در زندگي شان چه راهي را طي كرده‌اند.

  •   بيشترين كتابي كه دوست داشته ايد،  چه بوده؟

مادرم‌  ادبيات خوانده است،  به خاطر علاقه او به كتاب يك كتابخانه ارزشمند در خانه داريم كه من كتاب‌ها‌  را از آن جا انتخاب مي‌كنم.

بيشترين كتابي كه دوست داشتم «پارلايان‌ها» نوشته «الكساندر دوما» بود. اين كتاب يك كتاب تاريخي ‌ درباره زندگي شواليه‌ها بود. كتاب خيلي زيبايي بود.

  •   كتاب چند جلد بود؟

12 جلد

  •   شما همه 12 جلد را خوانده ايد؟

(مي خندد) من 10 ‌جلدش را خواندم. 2 جلد آخر را نخواندم،  مادرم خواند برايم تعريف كرد.

  •  كتاب نخوانده هم داريد؟

«غريبه» نوشته دانيل استيل را به من پيشنهاد داده‌اند كه بخوانم،  اما هنوز فرصت نكرده ام.
‌ويدا اسلاميه- مترجم

مترجم كتاب‌هاي «هري پاتر»؛ ويدا اسلاميه چند سال است كه با اين عنوان مشهور شده. اسلاميه كتاب‌هاي ديگري هم ترجمه كرده،  اما ترجمه هري پاتر، او را مشهور كرد. اسلاميه وقتي مشغول ترجمه يك كتاب است، كمتر سراغ خواندن كتاب‌هاي ديگر مي‌رود. اسلاميه‌ مترجمي زبان خوانده است. «من فعلا مشغول ترجمه يك مجموعه نوجوانان هستم. به همين خاطر در حال خواندن اين كتاب به زبان انگليسي هستم.»

  •   اسم كتاب چيست؟

«پندراگون» كه يك جلدش هم منتشر شده است.

  • ‌از كتاب‌هاي فارسي چه خبر؟

«زني كه در ظلمت مي‌درخشد» نوشته آلنا آويلا است. او اين كتاب را به همراه جوي پاركر است كه سيمين موحد آن را به فارسي ترجمه كرده است.  چند صفحه از اين كتاب را خوانده‌ام و خيلي خوشم آمد.

  •   ويژگي اين كتاب چيست؟

كتاب در دسته كتاب‌هاي روان‌شناسي و عرفاني قراردارد. اين كتاب درباره انسان است. درباره برخوردهاي انساني است و درواقع درباره انسان است كه خود را نمي‌شناسد. آويلا معتقد است كه انسان اگر خودش را بشناسد مسائلش را مي‌تواند حل كند.

داستان كتاب، زندگي زن شفاگر سرخ پوستي است كه بعد از سال‌ها كه براي درمان جسم به جست و جوي ريشه درختان خاص مي‌رود و عالم به طب سنتي مي‌شود،  به اين نتيجه مي‌رسد كه دواي روح مهم است،  نه جسم و روح به نسخه‌هاي شفابخش احتياج دارد. پشت جلد اين كتاب متني از «كلاريسا پينكولا» نويسنده كتاب «زناني كه با گرگ‌ها مي‌دوند» به چاپ رسيده است. اين كتاب از نوشته‌هاي مورد علاقه پينكولاست.

مهران رجبي- بازيگر

مهران رجبي از محبوب‌ترين بازيگرهاي سينما و تلويزيون است. او ستاره سينما نيست اما طرفدارهاي زيادي دارد كه پاي ديدن بازي شيرين و واقعي او مي‌نشينند. رجبي
47 ساله است و فوق ليسانس گرافيك. او اولين بار در مجموعه« بچه‌هاي مدرسه همت» بازي كرد. او بازيگر شوخ طبعي است. اگر 5 دقيقه با رجبي حرف زديد و نخنديديد يعني خودتان بي‌ذوقيد!

 «پيشنهاد هميشگي من براي مطالعه كتاب «ام الكتاب» است. بعد ازمثنوي خواندن مثنوي معنوي را پيشنهاد مي‌دهم.»

  • ‌‌شما براساس كدام ويژگي مثنوي آن را پيشنهاد مي‌دهيد؟

 به خاطر نكته‌هاي بسيار خوب و حكمت‌هاي بعيدي كه در اين كتاب نهفته است. نكته‌هايي كه لابه لاي اشعار پنهان شده است را بايد كشف كرد. به قول عرفا، مثنوي ترجمه عرفاني قرآن است.

  • ‌شما هميشه پيشنهادتان مثنوي است؟

بله ( مي‌خندد). اين كتاب را در حد تيم ملي دوست دارم،  آن هم با 22 بازيگر؛  همه نيمكت نشين‌ها و توپ جمع كن‌ها.

  • ‌با مربيگري چه كسي؟

(مي خندد) هر كسي!

  • ‌از كي با مثنوي مانوس بوده‌ايد؟

از 12 سالگي، آن هم به‌دليل حضور دوست‌هاي اديب و مثنوي‌دوست برادرم. من در مجالس آنها مي‌نشستم. بعد هم در انجمن حكمت و فلسفه شاگرد علامه جعفري و حسين‌الهي قمشه‌اي بودم،  آن جا يكي از مبحث‌هايي كه تدريس مي‌شد مثنوي بود.

تاریخ درج: 8 دی 1387 ساعت 11:19 تاریخ تایید: 8 دی 1387 ساعت 14:18 تاریخ به روز رسانی: 8 دی 1387 ساعت 11:36
كتاب هنوز هم يار مهربان است
کتابخوانی- آذر اسدی کرم:
هرچند بررسي ميزان مطالعه در ايراني‌ها، خود به يكي از بحث‌هاي دامنه‌دار در دنياي كتاب و كتابخواني تبديل شده است  و نمي‌توان به اين سادگي‌ها از آن اطلاع يافت، اما شايد پرسش فرد به فرد از برخي چهره‌هاي حوزه‌هاي گوناگون نيز خيلي چيزها را نشان دهد.

 البته اين كار، لطف‌هاي ديگري هم دارد كه با خواندن مطلب بهتر مي‌توان دريافت.

ليلا ابراهيمي – دونده

ليلا ابراهيمي هميشه براي جواب دادن آماده است. چند دقيقه سكوت مي‌كند و بعد تندتند جواب مي‌دهد. وقتي زنگ مي‌زنم در فيزيوتراپي است. او 26 ساله است و براي اولين بار مدال برنز دوي بانوان را به ايران آورد. ابراهيمي دانشجوي مترجمي زبان است. وقتي اسم كتاب مي‌آيد،  مي‌گويد:« آخرين كتابي كه خواندم و خيلي خوشم آمد شاهنامه فردوسي بود كه به نثر در آمده بود.»

  •   نويسنده كتاب چه كسي بود؟

اسم كسي كه كتاب را به نثر نوشته بود يادم نيست  اما چاپ كتاب ‌ قديمي بود.
كلا من كتاب‌هاي تاريخي را خيلي دوست دارم.دوست دارم بدانم براي اين شخصيت‌ها چه اتفاقي مي‌افتد و در زندگي شان چه راهي را طي كرده‌اند.

  •   بيشترين كتابي كه دوست داشته ايد،  چه بوده؟

مادرم‌  ادبيات خوانده است،  به خاطر علاقه او به كتاب يك كتابخانه ارزشمند در خانه داريم كه من كتاب‌ها‌  را از آن جا انتخاب مي‌كنم.

بيشترين كتابي كه دوست داشتم «پارلايان‌ها» نوشته «الكساندر دوما» بود. اين كتاب يك كتاب تاريخي ‌ درباره زندگي شواليه‌ها بود. كتاب خيلي زيبايي بود.

  •   كتاب چند جلد بود؟

12 جلد

  •   شما همه 12 جلد را خوانده ايد؟

(مي خندد) من 10 ‌جلدش را خواندم. 2 جلد آخر را نخواندم،  مادرم خواند برايم تعريف كرد.

  •  كتاب نخوانده هم داريد؟

«غريبه» نوشته دانيل استيل را به من پيشنهاد داده‌اند كه بخوانم،  اما هنوز فرصت نكرده ام.
‌ويدا اسلاميه- مترجم

مترجم كتاب‌هاي «هري پاتر»؛ ويدا اسلاميه چند سال است كه با اين عنوان مشهور شده. اسلاميه كتاب‌هاي ديگري هم ترجمه كرده،  اما ترجمه هري پاتر، او را مشهور كرد. اسلاميه وقتي مشغول ترجمه يك كتاب است، كمتر سراغ خواندن كتاب‌هاي ديگر مي‌رود. اسلاميه‌ مترجمي زبان خوانده است. «من فعلا مشغول ترجمه يك مجموعه نوجوانان هستم. به همين خاطر در حال خواندن اين كتاب به زبان انگليسي هستم.»

  •   اسم كتاب چيست؟

«پندراگون» كه يك جلدش هم منتشر شده است.

  • ‌از كتاب‌هاي فارسي چه خبر؟

«زني كه در ظلمت مي‌درخشد» نوشته آلنا آويلا است. او اين كتاب را به همراه جوي پاركر است كه سيمين موحد آن را به فارسي ترجمه كرده است.  چند صفحه از اين كتاب را خوانده‌ام و خيلي خوشم آمد.

  •   ويژگي اين كتاب چيست؟

كتاب در دسته كتاب‌هاي روان‌شناسي و عرفاني قراردارد. اين كتاب درباره انسان است. درباره برخوردهاي انساني است و درواقع درباره انسان است كه خود را نمي‌شناسد. آويلا معتقد است كه انسان اگر خودش را بشناسد مسائلش را مي‌تواند حل كند.

داستان كتاب، زندگي زن شفاگر سرخ پوستي است كه بعد از سال‌ها كه براي درمان جسم به جست و جوي ريشه درختان خاص مي‌رود و عالم به طب سنتي مي‌شود،  به اين نتيجه مي‌رسد كه دواي روح مهم است،  نه جسم و روح به نسخه‌هاي شفابخش احتياج دارد. پشت جلد اين كتاب متني از «كلاريسا پينكولا» نويسنده كتاب «زناني كه با گرگ‌ها مي‌دوند» به چاپ رسيده است. اين كتاب از نوشته‌هاي مورد علاقه پينكولاست.

مهران رجبي- بازيگر

مهران رجبي از محبوب‌ترين بازيگرهاي سينما و تلويزيون است. او ستاره سينما نيست اما طرفدارهاي زيادي دارد كه پاي ديدن بازي شيرين و واقعي او مي‌نشينند. رجبي
47 ساله است و فوق ليسانس گرافيك. او اولين بار در مجموعه« بچه‌هاي مدرسه همت» بازي كرد. او بازيگر شوخ طبعي است. اگر 5 دقيقه با رجبي حرف زديد و نخنديديد يعني خودتان بي‌ذوقيد!

 «پيشنهاد هميشگي من براي مطالعه كتاب «ام الكتاب» است. بعد ازمثنوي خواندن مثنوي معنوي را پيشنهاد مي‌دهم.»

  • ‌‌شما براساس كدام ويژگي مثنوي آن را پيشنهاد مي‌دهيد؟

 به خاطر نكته‌هاي بسيار خوب و حكمت‌هاي بعيدي كه در اين كتاب نهفته است. نكته‌هايي كه لابه لاي اشعار پنهان شده است را بايد كشف كرد. به قول عرفا، مثنوي ترجمه عرفاني قرآن است.

  • ‌شما هميشه پيشنهادتان مثنوي است؟

بله ( مي‌خندد). اين كتاب را در حد تيم ملي دوست دارم،  آن هم با 22 بازيگر؛  همه نيمكت نشين‌ها و توپ جمع كن‌ها.

  • ‌با مربيگري چه كسي؟

(مي خندد) هر كسي!

  • ‌از كي با مثنوي مانوس بوده‌ايد؟

از 12 سالگي، آن هم به‌دليل حضور دوست‌هاي اديب و مثنوي‌دوست برادرم. من در مجالس آنها مي‌نشستم. بعد هم در انجمن حكمت و فلسفه شاگرد علامه جعفري و حسين‌الهي قمشه‌اي بودم،  آن جا يكي از مبحث‌هايي كه تدريس مي‌شد مثنوي بود.

تاریخ درج: 8 دی 1387 ساعت 11:19 تاریخ تایید: 8 دی 1387 ساعت 14:18 تاریخ به روز رسانی: 8 دی 1387 ساعت 11:36
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 17:53  توسط سالار یار جو | 
 
ناقد و انتشار دو كتاب تازه
چاپ‌اول- همشهري آنلاين:
خسرو ناقد فرهنگ‌نويس و ادب پژوه دو كتاب تازه از شاعران نام آور اروپا را ترجمه و توسط انتشارات جهان كتاب به بازار كتاب عرضه كرده است.

دو كتاب ترجمه شده خسرو ناقد با تصويرگري چشم نواز باسم الرسام، از تصويرگران و طراحان جلد شناخته شده عرصه نشر و مطبوعات همراه است،‌ «شعر روزهای دلتنگی» و «عاشقانه‌های عصر خشونت» نام دارد.

«شعر روزهای دلتنگی را انتشارات »جهان کتاب در مجموعه‌‌ «سروده‌های زمانه» منتشر کرده است.

در پیشگفتاری که مترجم بر این دفتر نوشته به ویژگیهای تاریخی و فرهنگی این شهر پرداخته شده است. پراگ زادگاه فرانتس کافکا، راینر ماریا ریلکه و واتسلاو هاول است.

شاعرانی که در این دفتر گردآمده‌اند در روزگار و زمانه‌ خود طمع تلخ و شیرین زندگی را چشیده‌اند، گاه شاد بوده‌اند و گاه دلتنگ. سروده‌های این دفتر اما حاصل ایام سرور و شادی ایشان نیست، شعرهای روزهای دلتنگی‌شان است. آنان هر کدام دلتنگی های خود را در لحظه‌ای از لحظه‌های این شهر به ‌تصویر کشیده‌‌اند.

یکی از شعرگونه‌های دفتر «شعر روزهای دلتنگی» نامه‌ای است از فرانتس کافکا به دوست‌ش اُسکار پولاک به تاریخ یکشنبه 8 نوامبر 1903 که مترجم به‌ صورتی ابتکاری جمله‌ها را از هم جدا کرده و در هیئت شعر در این کتابچه منتشر کرده است.

ناقد كه اين روزها سرگرم تدوين فرهنگ متوسط آلماني به فارسي و فارسي به آلماني است،  همزمان دفتر دیگری نیز به ‌نام«عاشقانه‌های عصر خشونت» شامل بیست شعر از سروده‌های اریش فرید، شاعر آلمانی‌زبان برگردان فارسي را برگردان فارسي كرده است.

کتاب دوم «عاشقانه‌های عصر خشونت» نام دارد. در آغاز این دفتر، پس از اشاراتی به ‌زندگی و زمانه اریش فرید و دوران خشونت ‌باری که او در آن می‌زیست از ویژگیهای شعر این شاعر آلمانی‌زبان گفته شده است : او شاعری است که کوشید تا چهره‌ زشت و غیر انسانی خشونت و خشونت گرایان را با نازک‌بینی خاص خود نشان دهد.

 اریش فرید گرچه گاه با تلخکامی اما همواره با زبان عشق و امید به ‌زندگی به رویارویی با خشونت و بی‌عدالتی می‌رود و هرگز کلام را به خشم و کینه و دشمنی نمی‌آلاید. حساسیت به‏ سرنوشت انسان دردمند و تبیین آمال و آرزوها و رنج و نگرانیهای همنوعانش نشانه بارز شعرهای این شاعر آلمانی‌زبان است.

 ناقد هم اكنون در حال تدوين فرهنگ آ‌لماني - فارسي لانگن شايت است كه بيش از 65 هزار مدخل دارد.

وي پيش از اين فرهنگ كوچك آلماني - فارسي لانگن شايت را در‌آلمان انتشار داده بود.

تاریخ درج: 13 آبان 1387 ساعت 15:19 تاریخ تایید: 13 آبان 1387 ساعت 15:54 تاریخ به روز رسانی: 14 آبان 1387 ساعت 00:14
 
مطالب مرتبط
انتشار هشتادمين كتاب جلال ستاري آبنامه‌ تهران منتشر شد زیر گنبد هفت رنگ؛ مجموعه داستانی بر اساس هشت بهشت دهلوی فرزندان زير سايه كتاب حاصل خواندن 160 هزار صفحه رمان و داستان انتشار نسخه ويژه بيستمين سالگرد انتشار كيمياگر كوئلیو حال تصحيح خوب است فرهنگسراي رسانه و رونمايي از كتاب موسيقي مردم پسند گزارش همشهري‌آنلاين از نشست مجموعه دانش معاصر حباب‌هاي آرزو؛ 100 شعر شاعر نوجوان انتشار رمان فرزند پنجم دوريس لسينگ با ترجمه بهمني انتشار شيطان و پسركش اغواي ناممكن بارگاس يوسا
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 17:47  توسط سالار یار جو | 
جان آپدایک درگذشت
نويسندگان و مولفان- همشهری آنلاین:
جان آپدایک،‌ رمان‌نویس برنده جایزه پولیتزر و وقایع‌نگار آمریکايي بعد از جنگ جهانی دوم سه شنبه 27 ژانویه (8 بهمن) در 76 سالگی درگذشت.

به گزارش آسوشیتدپرس آپدایک  که بیش ازهمه به خاطر رمان‌های چهارگانه "ربیت"         "Rabbit" مشهور است،‌ به گفته آلقرد ای ناپف Alfred A. Knopf، ناشر همیشگی آپدایک در آسایشگاهی نزدیک خانه‌اش در بورلی فارمز در ماساچوست به علت سرطان ریه درگذشت.

آپدایک، ادیب بلند قامت و با بینی عقابی، که آثارش مکررا در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفت، رمان، داستان‌ کوتاه، شعر، نقد، خاطرات – با عنوان "خودآگاهی‌ها" - و حتی جستار مشهوری درباره بازیکن مشهور بیسبال، تد ویلیامز نوشت.

او در طول دوران کاریش که از اواخر دهه 1950 شروع شد‌، بیش از 50 کتاب منتنشر کرد، و تقریبا هر جایزه ادبی آمریکا، ازجمله دو جایزه پولیتزر، برای "ربیت ثروتمند است"، و "ربیت در استراحت"، و دو جایزه ملی کتاب را برد، اما جایزه ادبی نوبل محروم ماند.

صحنه رمان‌های او از دادگاه "هملت" تا آفریقای پسااستعماری متفاوت بود، اما خانه ادبی او  حومه‌های شهری آمریکا باقی ماند،‌ یعنی  قلمرو بزرگ جدید ادبیات تخیلی آمریکا در میانه قرن بیستم.

آپدایک که در سال 1932 به دنیا آمد، زبان میلیون‌ها خواننده‌ای بود که در دوران "رکود بزرگ" آمریکا بود بوسیله "والدین ناخن‌خشک" بزرگ شده بودند، بوسیله "همبستگی قهرمانانه جنگ جهانی دوم" متحد شده بودند،‌ "سهم نامتناسبی از منابع جهان" در دوران پس از جنگ نصیب‌شان شده بود، در شکوفایی حومه‌شهرها در پس از جنگ جهانی دوم با "شغل‌هایی ایده‌آل و ازدواج‌های زودرس".

او سردرگمی نسلی را در مورد حقوق مدنی و جنبش زنان، و مخالفت با جنگ ویتنام را توصیف کرد، و گاهی تجسم بخشید.

آپدایک بیش از همه به خاطر سبک شیوا و شاعرانه‌اش مورد تحسین قرار گرفته است.

جویس کارول اوتس، نویسنده آمریکایی که دوست آپدایک هم بود، درباره او گفت "درخشندگیی در سبک جان وجود داشت که کاملا فوق‌العاده بود. او همچنین حس عالی،‌ صمیمی، همدلانه‌ای از طنز داشت که مردم همیشه متوجه آن نمی‌شدند."

تاریخ درج: 9 بهمن 1387 ساعت 01:33 تاریخ تایید: 9 بهمن 1387 ساعت 01:43 تاریخ به روز رسانی: 9 بهمن 1387 ساعت 01:47
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 17:39  توسط سالار یار جو | 
به انگيزه چاپ دنباله اى
بر رمان پرفروش «پدرخوانده»
پدر خوانده بازمى گردد
191670.jpg
نويسنده: چارلز مك گراث
مترجم: شيلا ساسانى نيا
با نوشتن رمان «پدرخوانده» تصورى كه «ماريوپوزو» داشت اين بود كه رسماً كاسه گدايى به دست گرفته است. او رمان نويسى ورشكسته و در جست وجوى شهرت بود كه اگرچه آثارش تا به آن زمان واكنش مثبت معدودى از منتقدان را برانگيخته بود اما فروش چندانى نداشتند. پوزو اميدوار بود با نوشتن تريلرى درباره «مافيا» پولى به جيب زند و بعد نامى از خود به جا بگذارد كه همين طور نيز شد. موفقيت يك شبه و ماندگار اين رمان كه در سال ۱۹۶۹ چاپ شد، او را متحير و در عين حال خجلت زده كرد چرا كه سال ها بعد در مصاحبه اى با لرى كينگ گفته بود: «هميشه آرزو مى كنم كه اى كاش آن را بهتر نوشته بودم!»
در حقيقت نگارش «پدر خوانده» بعد ديگرى از رمان نويسى پوزو را بر همگان آشكار كرد كه در عين عوام پسندبودن كمى هم باروك بود و ماحصل كار اگرچه ادبى نبود اما يك اثر محبوب و عامه پسند شد. «پدرخوانده» به نوعى مافيا را از نو آفريد و به آن مرام و معرفتى بخشيد كه حتى مافيوسى از وجود آن بى خبر بود. اين كتاب همچنين به زمره آثارى پيوست كه دايره واژگان و محاورات كلامى مان را وسعت بخشيد و به تخيلاتمان بال و پر داد. بسيارى از تكيه كلام هاى اين كتاب همچنان جاودانه مانده اند چه رسد به خود داستان و مجموعه اى از شخصيت هاى قوى آن كه مبناى اقتباس دو فيلم «پدر خوانده» (۱۹۷۲) و پدرخوانده II (۱۹۷۴) شدند. كارگردان اين فيلم ها، فرانسيس فوردكاپولا همان حسى را نسبت به فيلم هايش داشت كه پوزو در قبال كتابش؛ او آنها را در مقايسه با فيلم هاى هنرى تر خود همچون «Rumble Fish» و «one From the Heart» كارهايى تجارى و نازل تر تلقى مى كرد و همانطور كه درباره پوزو اتفاق افتاده بود، نگاهى كه كاپولا به اين رمان داشت باعث شد به سبكى در ساختن فيلم هاى آنها رو آورد كه اگرچه چشمگيرتر و پرابهت تر بود اما در مقايسه با ديگر پروژه هاى شخصى تر فيلمسازى اش چندان متكى به ارزش هاى هنرى در فيلمسازى نبود. در پدرخوانده ۳ كه در سال ۱۹۹۰ ساخته شد، كاپولا به بيراهه رفت و ارتباط خود را با داستانى كه در فرهنگ عامه ريشه دوانده بود و به اسطوره فيلم هاى گنگسترى تبديل شده بود از دست داد. پوزو نيز بار ديگر سعى كرده با دو رمان «آخرين دن» (۱۹۹۶) و «امرتا» (۱۹۹۹) جادوى «پدرخوانده» را بار ديگر بركالبد اين دو اثر جديد خود بدمد اما موفق نشد شايد چون مردم مافياها را ديگر خوب مى شناختند و شايد چون جادوى او ديگر آن ماهيت ناب خود را نداشت. آنچه در رمان هاى قبلى نو و افشاگرانه بود در كارهاى بعدى او كليشه اى و قابل پيش بينى شد. به راستى كه برخى معجزات ديگر هيچگاه تكرار نمى شوند! با اين حال پوزو پيش از مرگ در سال ۱۹۹۹ با استخدام فردى براى ادامه دادن سرگذشت «پدرخوانده» موافقت كرد و در پاييز سال ۲۰۰۲ بود كه ناشر او بنگاه انتشاراتى رندوم هاوس با برپايى يك مسابقه داستان نويسى جانشينى براى پوزو يافت. امپراتورى پوزو در خلق حماسه «پدر خوانده» به مارك واين گاردنر، ۴۲ ساله از ايالت فلوريدا رسيد كه انتخاب وى به گفته ويراستار پوزو «جاتاتان كارپ» بخشى به خاطر اين بود كه او در همان جايگاهى بود كه پوزو، وقتى شروع به نوشتن رمان پدر خوانده كرد، داشت: «رمان نويسى در ميانه راه كه واكنش منتقدان به آثارش بهتر از فروششان بود.»
با اين تفاصيل بايد گفت واين گاردنر وجهه ادبى بهترى نسبت به پوزو دارد يا حداقل ارتباطات بهترى در عالم ادبيات دارد. او مديريت دوره هاى آموزشى نويسندگى خلاق در دانشگاه دولتى فلوريدا را بر عهده دارد و يقيناً به اندازه پوزو از نظر مالى مستأصل و بى پناه نيست و در حالى كه پوزو مى بايست شخصيت پدرخوانده را خلق مى كرد واين گاردنر ملزم به وفادارى به نسخه كلاسيك آن بود. بنابراين جاى هيچگونه تعجبى نيست كه رمان او «پدر خوانده باز مى گردد» از ديد برخى منتقدان فاقد آن جذابيت و روح داستانى است. واين گاردنر به كرات در توصيف شخصيت ها و مابقى حوادث جا پاى «پوزو» گذاشته است به طورى كه به گفته منتقدان، توصيفات ا و بيشتر به سبك و سياق پوزو در رمان نويسى شبيه اند. در رمان واين گاردنر ابهت ديالوگ ها كمتر با جذبه آوايى دن، وقتى كه خطاب به سران پنج خانواده مى گويد: «اگر قدرت استدلال خودمان را نداشته باشيم پس چگونه آدم هايى هستيم؟» برابرى مى كنند. نويسنده با آگاهى از اينكه سرگذشت «پدرخوانده» در نسخه هاى سينمايى آن براى مردم ملموس تر از نسخه هاى چاپى آن است نه تنها كتاب خود را بر بناى اثر پوزو نوشته بلكه سعى كرده آن را به حلقه واسطى ميان قسمت يك و دو فيلم (۶۲ـ۱۹۵۹) و قسمت دوم و سوم آن تبديل كند. در برخى موارد نويسنده به وقايعى اشاره مى كند كه اگر چه بر روى پرده اتفاق مى افتند اما در كتاب اثرى از آنها نيست. به عنوان مثال «واين گاردنر» در كتابش به كيت اشاره مى كند كه به ياد مى آورد چگونه مايكل به اصرار از او خواست تا در عروسى كانى در عكس خانوادگى شركت كند و اين صحنه يكى از صحنه هاى كليدى در فيلم كاپولا است كه در رمان پوزونيست. در كل او دست به تعبير سينمايى شخصيت «كى» مى پردازد و اينكه او به خاطر خانواده مايكل و نه على رغم خانواده مايكل به ازدواج او درآمده . واين گاردنر در برخى قسمتهاى كتاب به توجيه منطقى تر حوادث فيلم مى پردازد، او در نهايت در رمان خود مشخص مى كند ـ يا به عبارتى بهتر مشخص تر مى كند ـ كه چرا مايكل در پايان پدرخوانده ۲ بايد برادرش فردو را مى كشت. البته واين گاردنر تنها درباره معدودى از حوادث به ابهامات پاسخ گفته است، چرا كه او نيز متأثر از چارچوب كلى فيلم محدود به حفظ يك الگوى ثابت در نوشتن ادامه رمان بوده. از سوى ديگر او و كارپ (ويراستار رمان پوزو) تصميم گرفتند با شخصيتهايى كه تنها در فيلمنامه بر آنها تأكيد يا اشاره شده، چندان در متن نوشتارى درگير نشوند.
موضوع كلى «پدرخوانده باز مى گردد» تلاش مايكل براى مشروعيت بخشى به فعاليتهاى مافيايى خانواده است، اما مشكل اصلى چه در نسخه مكتوب و چه در نسخه سينمايى اين است كه اين فعاليتهاى مشروع يا به ظاهر مشروع ديگر همچون قديم جذاب نيست (پدرخوانده ۳ سعى مى كند اين مشكل را با درگير كردن مايكل در سياستهاى واتيكان حل كند، اما اين كار هم چنگى به دل نمى زند).
«پدرخوانده باز مى گردد» نشان مى دهد آل پاچينو ـ و توانايى او در به تصوير كشيدن يك شخصيت دردمند و پريشان بر روى پرده ـ چقدر در موفقيت «پدرخوانده» نقش داشت. شخصيت سينمايى آل پاچينو از چنان غنا و روحى برخوردار است كه مى توان گفت مايكل در رمانهاى پوزو و واين گاردنر به ملموسى مايكل روى پرده نيست. دو شخصيتى كه در «پدرخوانده» جديد نقشهاى محورى مى يابند، جانى فون تين و فرد است. فرد در «پدرخوانده ۲» چاپلوسى غير قابل اعتماد بود، درحالى كه در كتاب واين گاردنر راز واقعى او كه همانا منحرف بودنش است، فاش مى شود. كانى، ديگر فرزند بازمانده «دن» نيز آن آدم توطئه گر و مكارى نيست كه «تاليا شاير» از او در پدرخوانده ۳ ساخته بود. او يك مشروب خور اصلاح شده و ثروتمندى است كه در حال حاضر عضو انجمن زنان رأى دهنده است. با اين حال، دو دختر سونى سرنوشت چنان خوبى ندارند. پيام نهان رمان «پدرخوانده» ممكن است اين باشد كه زمان با نسلهاى بعدى چندان هم مهربان نيست، همچنان كه با كورلئونه ها نبود. در نسل دوم خانواده بر سر جانشينى و مزاياى خود اختلاف دارند و در نسل سوم از هم مى پاشند. مايكل در پايان «پدرخوانده باز مى گردد» وقتى كه از لاس وگاس به نيويورك بازگشته است، مى گويد: «خوبه كه دوباره برگشتم» اما اين بار اين كلمات طنين سابق را ندارند، چون خواننده مى داند كه از اين لحظه به بعد همه چيز در سراشيبى است و از هيجان سابق خبرى نيست.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 17:33  توسط سالار یار جو | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دراین وبلاگ آنچه در نشریات یا در سایر وبلاگ ها وسایت های دوست آمده ذخیره می شود تا در فرصت مناسب استفاده شود. غرض از این کار, برای پرهیز از تعویض زود هنگام مطالب است . این وبلاگ , بیشتر برای استفاده در وبلاگ dalav.blogfa.com راه اندازی شده است.

نوشته های پیشین
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM